خب عزیزان محترم
تتتوجه توجه
کلاس روباتیک اغاز شد
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 6:32 بعد از ظهر توسط هیراد
|
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 6:31 بعد از ظهر توسط هیراد
|
|
نام کتاب |
فصول |
لینک |
فرمت |
ترجمه |
منبع |
|
سنگ جادو |
کل |
1 2 |
PDF |
- |
جادوگران |
|
سنگ جادو |
کل |
۱ |
PDF |
مدنی نژاد |
- |
|
تالار اسرار |
کل |
۱ ۲ |
PDF |
مدنی نژاد |
- |
|
تالار اسرار |
کل |
1 |
PDF |
--- |
جادوگران |
|
زندانی آزکابان |
۱ تا ۱۳ |
۱ ۲ |
PDF |
مدنی نژاد |
- |
|
زندانی آزکابان |
۱۳ تا ۲۲ |
۱ |
PDF |
ریاحی پور |
امیر گوران |
|
زندانی آزکابان |
۱۳ تا ۲۲ |
۱ |
PDF |
مدنی نژاد |
- |
|
جام آتش |
۱ تا ۱۸ |
1 |
PDF |
--- |
جادوگران |
|
جام آتش |
۱۹ تا ۳۷ |
1 |
PDF |
--- |
جادوگران |
|
محفل ققنوس |
۱ تا ۱۱ |
۱ ۲ |
PDF |
وحید بهلول |
بعد هفتم |
|
محفل ققنوس |
۱ تا ۱۱ |
۱ |
EXE |
- |
پورسافت |
|
محفل ققنوس |
۱۲ تا ۲۵ |
۱ |
PDF |
- |
جادوگران |
|
محفل ققنوس |
۲۶ تا ۳۸ |
۱ |
RAR |
- |
جادوگران |
|
شاهزاده دورگه |
۱ تا ۱۵ |
۱ ۲ |
PDF |
گروهی |
جادوگران |
|
شاهزاده دورگه |
۱۶ تا ۳۰ |
۱ ۲ |
PDF |
گروهی |
جادوگران |
|
جی کی رولینگ |
کل |
۱ |
PDF |
- |
جادوگران |
|
کوییدیچ در گذر زمان |
کل |
۱ ۲ |
PDF |
- |
جادوگران |
|
جانوران شگفت انگیز |
کل |
۱ ۲ |
PDF |
- |
جادوگران |
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 2:3 بعد از ظهر توسط هیراد
|
عنوان کتاب دوم:
دفتر خاطرات ویرجینیا ویزلی
خلاصه ای از کتاب: جینی بعد از پایان کتاب محفل ققنوس از مدرسه باز می گردد در حالیکه با خود کلنجار می رود که عاشق هری نیست. آیا این درست است؟ او شروع به نوشتن خاطرات خود می کند. با او همراه باشید و همراه با طنازی او بخندید.
لینکهای دانلود:
دانلود متن کامل داستان خاطرات ویرجینیا ویزلی
توضیحات: این داستان پیش از کتاب شاهزاده نیمه اصیل نوشته شده است. در ضمن این داستان تمام شده است. و ادامه ندارد.
عنوان کتاب سوم:
ایام زندگی هری پاتر
خلاصه ای از کتاب: بعد از جشن بازنشستگی هری او و جینی خاطرات زندگی طولانی و شیرینی که با هم داشته اند را به یاد می آورند. از جمله عروسی بیل و فلور، بوسه های اول هری و جینی، و بسیاری از اولین چیزهای زندگیشان. ... این داستان به دلیل شیوه کلامی بیشتر مناسب سنین بزرگتر از هجده سال می باشد.... در ضمن در این داستان کتاب شاهزاده نیمه اصیل نیز در نظر گرفته شده است.
لینکهای دانلود:
دانلود متن کامل داستان ایام زندگی هری پاتر
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 2:1 بعد از ظهر توسط هیراد
|
ابن داستانا قدیمین و مال قبل کتاب ۷ هستن ها
هری پاتر و سنگهای ششگانه
موضوع کتاب: ادامه ای بر داستان ششم هری پاتر
خلاصه ای از کتاب: شخصیتی جدید وارد دنیای هری می شود. مردی نه از جنس آدمیزاد نه از جنس شیطان... مردی قدرتمند و مرموز... دختری وارد دنیای هری می شود. دختری با چشمان قرمز و گذشته ای پریشان... غارتگران دوباره شکل می گیرند... ولدمورت دیگر تنها نیست.. آیا هری موفق می شود؟ سرنوشت هری چگونه رقم می خورد؟
لینکهای دانلود:
فصل 1 تا 10 فصل 11 تا 20 فصل 21 تا 30 فصل 31 فصل 32 فصل 33
فصل 34 فصل 35 فصل 36 فصل 37 فصل 38 فصل 39
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 2:0 بعد از ظهر توسط هیراد
|
عنوان کتاب اول:
دم سیاه و ستاره قرمز
موضوع کتاب: تخیلی/جنایی
خلاصه ای از کتاب: گشایش در عالمی مرموز به روی جوانان شجاع برای دفاع از زمین و مردمش در حالی که اختلافات گروهی بین جوانان زیاد است. در همان وقت قتل ها و جنایت های اسرار آمیز نیز اتفاق می افتد. سینا جوانی است که برای خدمت به مردم برای خطر بزرگی آماده می شود و با دوستانش آماده ی سفر به ستاره ی قرمز و درگیری با مشکلات و خطرات بزرگ است.
لینکهای دانلود:
دانلود متن کامل داستان
******************************************
عنوان کتاب دوم:
دم سیاه و بیشه سوین سگا
موضوع کتاب: ادامه کتاب دم سیاه
خلاصه ای از کتاب: کامل می شود...
لینکهای دانلود:
فصل ۱ فصل ۲ فصل 3 فصل 4 فصل 5 فصل 6
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 1:57 بعد از ظهر توسط هیراد
|
خلاصه ای از کتاب: جينی مجبور شده است با دراکو مالفوی ازدواج کند، اما قلبش هنوز متعلق به هری است. آيا او قادر به رهايی از اين ازدواج ناخواسته خواهد بود؟ آيا هری به او کمک خواهد کرد؟ داستانی از اشتياق، حق السکوت، خدايان يونانی و يک مکان واقعاً عجيب برای بازی کوييديچ!! همراهی هری و جينی در سفر اديسه وارشان در ميان يأس و اميد، عشق و ايمان، و دسيسه های ولدمورت!!
لینکهای دانلود:
فصل 1 تا 10 فصل 11 فصل 12 فصل 13 فصل 14 فصل 15
فصل 16 فصل 17 فصل 18 فصل 19 فصل 20
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 1:54 بعد از ظهر توسط هیراد
|
آنتی ویروس ESET NOD32 Antivirus v3.0.551.0 Final
|
Nod32 آنتی ویروسی پیشرفته، محصولی از كمپانی "Eset" است كه از سیستم قدرتمندی برخوردار بوده كه نهایت سعی خود را برای جلوگیری از نفوذ ویروس ها به رایانه شما می كند.
شركت Eset، این محصول را بیشتر برای كاربران حرفه ای در نظر گرفته است، در واقع این نرم افزار برای كاربرانی كه قصد دارند مسائل حفاظتی رایانه خود را تا بالاترین سطح ممكن تنظیم كنند ایده آل است.
نام رابط كاربری آنتی ویروس NOD32 "Amon" است. ظاهر اولیه این برنامه بیشتر شبیه برنامه های پیام رسان، و برای كاربران حس چندان خوبی ندارد، اما پس از كمی حوصله و ور رفتن، به آن عادت كرده و به كارایی ساده و جذاب آن پی خواهید برد.
Nod32 از روش های مختلفی برای تشخیص ویروس ها استفاده می كند و عمدتاً بر پایه دو روش اكتشافی (heuristic) یعنی پیش بینی هوشمندانه نسبت به فایل هایی که مشكوك به آلودگی هستند و تشخیص امضاء كار می كند. این امضاء ها بصورت خودكار در قالب فایل های نسبتا كوچك به سرعت از اینترنت دریافت شده و برنامه را در كمترین زمان ممكن (حتی برای كاربران DialUp) بروز رسانی می كند.
زیبایی این برنامه بیشتر در این امر است كه توانسته كارایی عالی را با حجم كوچك و ساختار ساده و بدون كمترین اختلال، در هم آمیزد.
Nod32 برای آن دسته از كاربرانی كه از نصب نرم افزار های امنیتی بزرگ كه عملاً از قدرت و كارایی سیستم می كاهند و كاربر را سوال پیچ می كنند خسته شده اند، انتخابی ایده آل است، چراكه این برنامه كار خود را به آرامی در پس زمینه سیستم انجام داده و هیچ مزاحمتی برای شما ایجاد نخواهد كرد.
این برنامه قادر است تك تك درایو ها یا پوشه های انتخابی شما را ویروس یابی كرده و حتی در حین مرور اطلاعات كامپیوتر در صورت مواجه شدن با ویروس این موضوع را بصورت خودكار به اطلاع شما برساند.
|
|
پروژه ساخت و توسعه مرورگر اینترنتی صفحات وب فایرفاکس (پیش از این با نام فایربرد خوانده می شد و قبل از آن نیز با نام فونیکس) با هدف ارتقاء در بخشهایی همانند محیط بصری نرم افزار، چندکاربردی بودن مرورگر در سیستم عاملهای گوناگون و افزوده شدن امکانات به آن مرتباً از طرف بنیاد غیر انتفاعی موزیلا دنبال می شود.
فایرفاکس، مرورگی کم حجم، با سرعت بالا جهت نمایش صفحات وب و قابلیتهای فراوان است که از جمله آنها می توان به امکان مشاهده صفحات وب به صورت Tab اشاره داشت.
نسخه نهایی موزیلا فایرفاکس 2.0.0.9 در تاریخ 11 آبان منتشر شد.
|
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 1:46 بعد از ظهر توسط هیراد
|
سلامی مجدد
من از ظهر بعد از مدتها براتون چیو پیدا کردم هاها
اینم دوربین کهربایی
نیروهای اهریمنی (دوربین کهربایی جلد دوم):
فصل 19 و 20 فصل 21 فصل 22 و 23 فصل 24 و 25 فصل 26 و 27 فصل 28 و 29
فصل 30 و 31 فصل 32 و 33 و 34 فصل 36 و 35 فصل 37 و 38
مجموعه اول - جان کریستوفر (شهر طلا وسرب):
فصل 1 فصل 2
شاید بقیه ی جان کریستوفرو هم بزارم
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 1:43 بعد از ظهر توسط هیراد
|
Spyware
اينترنت با سرعتی باورنکردنی همچنان به رشد خود ادامه می دهد و اين پديده نسبتا" جديد بشريت مورد توجه تمامی افراد و سازمان ها با اهداف مثبت و منفی قرار گرفته است.استفاده از اينترنت برای آگهی های تجاری و بازرگانی از جمله موارد فوق است . در صورتی که فرآيند پخش آگهی های تجاری با آگاهی و رضايت استفاده کننده اينترنت باشد،نمی توان چندان بر آن خرده گرفت ولی در صورتی که فرآيند فوق بدون آگاهی و يا کسب مجوز کاربران انجام شده و با نصب يک برنامه ناخواسته از سيستم های آنان برای ارسال آگهی های تجاری استفاده شود ، حريم خصوصی کاربران در معرض تهديد قرار گرفته و اين موضوع می تواند پيامدهای بمراتب خطرناکتری را بدنبال داشته باشد و آن زمانی است که اينگونه نرم افزارها از محدوده وظايف خود تعدی نموده و اقدام به جمع آوری و ارسال اطلاعات شخصی کاربران ، بدون آگاهی و رضايت آنان می نمايند. ما امروزه شاهد تولد نسل جديدی از نرم افزارهای جاسوسی می باشيم که از آنان با نام Spyware ياد می گردد . نصب اينگونه نرم افزارهای ناخواسته ، مسائل متعددی را برای کاربران بدنبال خواهد داشت .
SpyWare چيست ؟
Spyware ، نرم افزاری است که اقدام به جمع آوری اطلاعات شخصی بدون آگاهی و يا اجازه کاربران می نمايد. اطلاعات جمع آوری شده می تواند شامل ليست سايت های مشاهده شده توسط کاربر و يا اطلاعات بمراتب حساس تری نظير نام و رمز عبور باشد . به اين نوع برنامه ها adware نيز گفته می شود . نرم افزارهای فوق پس از نصب بر روی کامپيوتر ،قادر به ارسال آگهی های تجاری pop-up ، هدايت مرورگر به وب سايت هائی خاص ، ارسال ليست سايت های مشاهده شده توسط کاربر و يا مانيتورينگ عملکرد کاربران در زمان اتصال به اينترنت می باشند. برخی از برنامه های Spyware ، قادر به رديابی و تشخيص اطلاعات تايپ شده از طريق صفحه کليد نيز می باشند . با توجه به انجام پردازش های اضافی توسط اينگونه نرم افزارها ، سيستم های کاربران کند و کارآئی آنان بطرز محسوسی کاهش خواهد يافت . در صورت دريافت موزيک از طريق برنامه های اشتراک فايل ، بازی های رايگان از سايت های ناامن و يا ساير نرم افزارها از منابع ناشناخته ، شرايط لازم به منظور نصب اينگونه نرم افزارها و در نهايت آلودگی سيستم فراهم می گردد.
نحوه تشخيص Spyware
علائم زير می تواند نشاندهنده نصب Spyware بر روی يک کامپيوتر باشد :
-
نمايش مستمر پنجره های pop-up آگهی
-
هدايت ناخواسته کاربران به وب سايت هائی که هرگز نام آنان در مرورگر تايپ نشده است .
-
نصب Toolbars جديد و ناخواسته در مرورگر وب
-
تغيير ناگهانی و غيرمنتظره صفحه اصلی مرورگر ( home page )
-
تغيير موتور جستجوی مرتبط با مرورگر پس از کليک بر روی دکمه Search همراه مرورگر
-
عدم عملکرد صحيح برخی کليدها در مرورگر ( نظير کليد Tab زمانی که بر روی فيلدهای يک فرم حرکت می شود )
-
نمايش تصادفی پيام های خطاء
-
کاهش ملموس سرعت کامپيوتر در زمان فعال نمودن برنامه ها و يا انجام عملياتی خاص ( ذخيره فايل ها و ... )
-
فعال شدن مرورگر و بدنبال آن وب سايت های آگهی بدون انجام عملياتی خاص توسط کاربر
-
عدم کارکرد صحيح لينک های همراه يک برنامه
-
توقف ناگهانی و غيرمنتظره مرورگر وب
-
عدم عملکرد صحيح برخی از عناصر سيستم عامل و يا ساير برنامه ها
نحوه پيشگيری از نصب Spyware
-
عدم کليک بر روی لينک های موجود در پنجره های pop-up . با توجه به اين که پنجره های pop-up اغلب محصول و يا نوع خاصی از Spyware می باشند ، کليک بر روی آنان می تواند باعث نصب يک نرم افزار Spyware گردد . برای بستن اين نوع پنجره ها از آيکون "X" در titlebar استفاده گردد ( در مقابل لينک close همراه پنجره ).
-
پاسخ منفی به سوالات ناخواسته : در صورت برخورد با جعبه های محاوره ای که درخواست اجرای يک برنامه را نموده و يا قصد انجام عمليات خاص ديگری را دارند ، همواره گزينه NO و يا Cancel انتخاب گردد.در موارد خاص می توان از آيکون "X" موجود در titlebar استفاده نمود.
-
دقت لازم در خصوص دريافت نرم افزارهای رايگان از اينترنت : سايت های زيادی اقدام به ارائه Toolbar های سفارشی و يا ويژگی های خاص ديگری می نمايند . تا زمانی که نسبت به ايمن بودن اين نوع سايت ها اطمينان حاصل نشده است ، نمی بايست فايل و يا برنامه ای را از طريق آنان Download نمود .
-
عدم کليک بر روی لينک های موجود در Email که ادعای ارائه يک نرم افزار Anti-Spyware را دارند . نظير ويروس های کامپيوتری ، لينک های موجود در نامه های الکترونيکی ممکن است اهداف سودمندی را دنبال ننموده و نصب Spyware بر روی سيستم شما را بدنبال داشته باشند .
علاوه بر موارد فوق و خصوصا" در مواردی که احساس می شود بر روی کامپيوتر Spyware نصب شده است و قصد داشته باشيم عملکرد آن را به حداقل مقدار خود برسانيم می توان عمليات زير را انجام داد:
نحوه حذف Spyware
-
اجرای يک برنامه ضد ويروس و پويش کامل کامپيوتر : برخی از نرم افزارهای آنتی ويروس قادر به يافتن و حدف برنامه های Spyware می باشند .
-
اجرای يک برنامه معتبر که مختص حذف Spyware طراحی شده است . تعداد زيادی از توليدکنندگان محصولاتی را به منظور شناسائی و حذف برنامه های Spyware ، ارائه داده اند .
LavaSoft's Adaware, Webroot's SpySweeper, PestPatrol, Spybot Search and Destroy ، نمونه هائی در اين زمينه می باشند
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 12:3 بعد از ظهر توسط هیراد
|
Spam
Spam يکی از متداولترين و در عين حال منفی ترين جنبه های دارا بودن يک آدرس Email است . با اين که در حال حاضر و با توجه به تکنولوژی های موجود امکان حذف کامل اين نوع از نامه های الکترونيکی ناخواسته وجود ندارد ، ولی می توان با استفاده از برخی روش های موجود تعداد آنان را کاهش داد .
Spam چيست ؟
Spam ، نسخه الکترونيکی از " نامه های بدرد نخور " است . واژه Spam به پيام های الکترونيکی ناخواسته ، اطلاق می گردد . اين نوع از نامه های الکترونيکی ارتباط مستقيمی با ويروس نداشته و حتی ممکن است پيام هائی که از منابع معتبر ارسال شده اند نيز در زمره اين گروه قرار گيرند .
چگونه می توان ميزان Spam را کاهش داد ؟
با رعايت برخی نکات ، می توان ميزان Spam دريافتی را بطرز محسوسی کاهش داد :
-
آدرس Email خود را بدون دليل در اختيار ديگران قرار ندهيد . آدرس های پست الکترونيکی به اندازه ای متداول شده اند که شما می توانيد بر روی هر فرمی که به منظور کسب اطلاعات شما در نظر گرفته می شود ، وجود فيلد خاصی به منظور دريافت آدرس Email را مشاهد نمائيد . تعدادی زيادی از مردم بدون درنظر گرفتن مسائل جانبی ، آدرس Email خود را در هر محلی و يا هر فرمی درج می نمايند . مثلا" شرکت ها ، اغلب آدرس ها را در يک بانک اطلاعاتی ثبت تا بتوانند وضعيت مشتيريان خود را در آينده دنبال نمايند . برخی اوقات ، اطلاعات فوق به ساير شرکت ها فروخته شده و يا امکان استفاده مشترک برای آنان ، فراهم می گردد . بديهی است در چنين مواردی ممکن است برای شما يک Email و از طرف شرکتی ارسال شود که نه توقع آن را داشته ايد و نه از آنان درخواستی مبنی بر ارائه اطلاعات خاصی را داشته ايد.
-
بررسی سياست های محرمانگی . قبل از ارسال آدرس Email خود به صورت online ، بدنبال Privacy سايت مورد نظر بگرديد .تعداد بسيار زيادی از سايت های شناخته شده و خوشنام دارای يک لينک خاص بر روی سايت خود به منظور آشنائی کاربران با سياست های آن سايت در خصوص نحوه برخورد با اطلاعات ارسالی شما می باشند . (همواره اين پرسش را برای خود مطرح نمائيد که آيا ما آدرسEmail خود را در سايت هائی درج می نمائيم که نسبت به آنان شناخت کافی داريم ؟) . شما می بايست قبل از ارسال آدرس Email خود و يا ساير اطلاعات شخصی ، سياست های اعلام شده توسط سايت مورد نظر را مطالعه نموده و از اين موضوع آگاه شويد که مالکين و يا مسئولين سايت قصد انجام چه کاری را با اطلاعات ارسالی شما دارند .
-
دقت لازم در خصوص گزينه هائی که به صورت پيش فرض فعال شده اند . زمانی که شما برای دريافت خدمات و يا Account جديد عمليات sign in را انجام می دهيد ، ممکن است بخشی وجود داشته باشد که به شما مجموعه ای از گزينه ها را در خصوص دريافت email در خصوص محصولات و يا سرويس های جديد ، ارائه نمايد . در برخی مواقع ، گزينه ها به صورت پيش فرض انتخاب شده اند ، بنابراين در صورتی که شما آنان را به همان وضعيت باقی بگذاريد ، در آينده نه چندان دور برای شما حجم زيادی از نامه های الکترونيکی که شايد انتظار آنان را نداشته باشد ، ارسال گردد .
-
استفاده از فيلترها : تعدادی زيادی از برنامه های پست الکترونيکی امکان فيلترينگ را ارائه می نمايند . پتانسيل فوق به شما اين اجازه را خواهد داد که آدرس های خاصی را بلاک نموده و يا امکان دريافت نامه را صرفا" از طريق ليست تماس موجود بر روی کامپيوتر خود ، داشته باشيد. برخی مراکز ارائه دهنده خدمات اينترنت ( ISP ) نيز سرويس فيلترينگ و علامت گذاری مربوط به مقابله با Spam را ارائه می نمايند . در چنين مواردی ممکن است پيام های معتبری که بدرستی طبقه بندی نشده باشند به عنوان spam درنظر گرفته شده و هرگز به صندوق پستی شما ارسال نگردند .
-
هرگز برروی لينک های موجود در يک Spam ، کليک ننمائيد . برخی از منابع ارسال کننده Spam با ارسال آدرس های Email متغير در يک Domain خاص ، سعی در تشخيص معتبر بودن يک آدرس Email می نمايند. ( مثلا" تشخيص آدرس های Email معتبر موجود بر روی hotmail و يا yahoo ) .در صورتی که شما بر روی يک لينک ارسالی توسط يک Spam کليک نمائيد ، صرفا" معتبر بودن آدرس Email خود را به اطلاع آنان رسانده ايد . پيام های ناخواسته ای که يک گزينه "عدم عضويت " وسوسه انگيز را در اختيار شما قرارمی دهند ، اغلب به عنوان روشی به منظور جمع آوری آدرس های Email معتبر مورد استفاده قرار گرفته که در آينده از آنان به منظور ارسال Spam استفاده گردد .
-
غيرفعال نمودن گزينه دريافت اتوماتيک گرافيک در نامه های الکترونيکی با فرمت HTML . تعداد زيادی از شرکت ها ، نامه های الکترونيکی را با فرمت HTML و همراه با يک فايل گرافيکی لينک شده ارسال نموده که در ادامه از آن به منظور رديابی فردی که پيام الکترونيکی را باز نموده است ، استفاده می نمايند . زمانی که برنامه سرويس گيرنده پست الکترونيکی شما ، اقدام به download گرافيک از سرويس دهنده آنان می نمايد ، آنان می دانند که شما پيام الکترونيکی را باز نموده ايد . با غير فعال نمودن HTML mail و مشاهده پيام ها با فرمت صرفا" متن ، می توان پيشگيری لازم در خصوص اين مسئله را انجام داد .
-
ايجاد و يا بازنمودن Account های جديد اضافی : تعداد زيادی از سايت ها ، اقدام به عرضه آدرس پست الکترونيکی به صورت رايگان می نمايند . در صورتی که شما بطور مداوم اقدام به ارسال آدرسEmail خود می نمائيد ( برای خريد online ، دريافت سرويس و ... ) ، ممکن است مجبور به ايجاد يک account ديگر به منظور حفاظت آدرس account اوليه خود در مقابل spam شويد . شما همچنين می بايست از يک account ديگر در زمانی که اطلاعاتی را بر روی بولتن های خبری online ، اطاق های چت ، ليست های عمومی Mailing و يا USENET ارسال می نمائيد، استفاده نمائيد . بدين تريتب می توان يک سطح حفاظتی مناسب در خصوص دريافت spam به آدرس Email اوليه خود را ايجاد کرد.
-
برای سايرين Spam ارسال ننمائيد . يک کاربر متعهد و دلسوز باشيد . در خصوص پيام هائی که قصد فوروارد نمودن آنان را داريد ، سختگيرانه عمل کنيد . هرگز هرگونه پيامی را برای هر شخص موجود در ليست دفترجه آدرس خود فوروارد نکرده و اگر فردی از شما بخواهد که پيامی را برای وی فوروارد ننمائيد ، به درخواست وی احترام بگذاريد
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 12:2 بعد از ظهر توسط هیراد
|
Patch چيست ؟
توليد کنندگان نرم افزار پس از آگاهی از وجود نقاط آسيب پذير در محصولات خود ، با ارائه Patch های لازم اقدام به برطرف نمودن مسئله و حل مشکل ايجاد شده ، می نمايند . تمامی کاربران کامپيوتر می بايست از نصب آخرين Patch های ارائه شده مرتبط با محصولات نرم افزاری که بر روی سيستم خود استفاده می نمايند ، مطئمن گردند . اعتقاد عملی به سياست فوق ، ضريب حفاظتی و امنيتی سيستم شما را افزايش خواهد داد .
همانند وصله های يک لباس که باعث بهبود سوراخ ها و روزنه های موجود می گردد ، وصله های نرم افزاری باعث بهبود سوراخ ها و حفره های موجود در برنامه های نرم افزاری می گردند . Patch ها ، يک مشکل خاص و يا نقطه آسيب پذير در يک نرم افزار را برطرف می نمايند . در برخی موارد توليد کنندگان نرم افزار در مقابل ارائه يک patch ، اقدام به ارائه يک نسخه جديد از نرم افزارهای خود می نمايند ( ارتقاء نرم افزار ). توليد کنندگان نرم افزار ممکن است به نسخه جديد ارتقاء يافته به عنوان يک patch مراجعه نمايند .
نحوه آگاهی از patch مورد نياز
توليد کنندگان نرم افزار پس از آماده شدن patch ها ، آنان را بر روی وب سايت های خود ارائه خواهند داد . کاربران کامپيوتر می توانند با مراجعه به سايت شرکت عرضه کننده محصول نرم افزاری در مرحله اول از ارائه Patch جديد آگاهی يافته و در مرحله دوم با دريافت و نصب آن ، نرم افزار نصب شده بر روی سيستم خود را ارتقاء دهند . پس از ارائه يک patch ، می بايست سريعا" اقدام به نصب آن بر روی سيستم شود . بدين ترتيب فرصت استفاده از نقاط آسيب پذير موجود در يک محصول نرم افزاری توسط مهاجمان سلب و امکان موفقيت آنان کاهش می يابد. برخی نرم افزارها بصورت اتوماتيک بررسی لازم در خصوص ارائه نسخه های جديد و بهنگام شده را انجام داده و به کاربران اعلام می نمايند که يک نسخه جديد ارائه شده و امکان دريافت و نصب آن وجود دارد . برخی از توليد کنندگان نرم افزار ، آماده شدن يک Patch را از طريق Email به اطلاع کاربران می رسانند. در صورتی که امکان استفاده از تسهيلات فوق وجود داشته باشد ، پيشنهاد می گردد که از مزايای آن استفاده گردد. در صورتی که امکان استفاده از پتانسيل های اشاره شده وجود نداشته باشد ، می بايست به صورت ادواری از وب سايت های توليد کنندگان بازديد نموده تا در صورتی که يک patch جديد ارائه شده باشد از وجود آن آگاه وسريعا" نسبت به دريافت و نصب آن بر روی سيستم خود اقدام نمود.
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 11:59 قبل از ظهر توسط هیراد
|
نرررررممممممممممممممم افزارم واسه دانلود حال کنین
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 11:55 قبل از ظهر توسط هیراد
|
خب اونایی که اینترنت پر سرعت دارن براشون فیلممم میزاریم تا ناراحت نشن
منم در ادامه ی مطلب در اخر مطلب روی کلمه ی (ادامه ی مطلب )کلیک کنید دانلود فیلم هری پاتر۵و گذاشتم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 11:52 قبل از ظهر توسط هیراد
|
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15 11:43 قبل از ظهر توسط هیراد
|
وب زیاد انگار حرف زدم امروز کتاب نیروهای اهریمنی جلد چهارم ( دوربین کهربایی ) میزارم البته با چند
فصل اضافه امیدوارم خوشتون بیاد 
فصل 19 و 20 فصل 20 فصل 22 و 23 فصل 24 و 25 فصل 26 و 27
فصل 28 و 29 فصل 30 و 31 فصل 32 و 33 و 34
بقیه فصل هارو هم در روزهای آینده واستون میزارم
قربون همگیتون

+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10 1:47 بعد از ظهر توسط هیراد
|
آخرين نگارش از يک مروگر سريع اينترنتي که از نسخه هاي 9 به بعد رايگان منتشر مي شود. اين مروگر بعد از IE و FireFox مقام سوم را در بين کاربران اينترنتي دارا مي باشد. موتور جاواي اين مرورگر با نصب برنامه Java Runtime Environment v5.0 Update 7 که در همين قسمت قرار داده شده است فعال مي شود.

دانلود با حجم 4.7 مگابایت
اما .........
مرورگر Internet Explorer مايکروسافت که اين نسخه7 نهايي مي باشد. اين برنامه فقط بر روي Windows XP Service Pack 2 نصب مي شود. براي نصب ويندوزتان بايد Genuine باشد. براي اين کار بايد ويندوز را فعالسازي کنيد. راهنماي اين کار را در سوال شماره 286752 بخش مشاوره ها ببينيد. ممکن است ظاهر بعضي سايتها را با اين مروگر قدري متغيير ببينيد. به دليل پياده شدن حالت Clear Type فونتهاي صفحات وب را با اين مرورگر کمي تار و البته با مانيتورهاي LCD خوانا تر مي بينيد.

دانلود
اما روشی عالی برای افزایش کارت اینترنت.البته اینجا نمی زارم در ادامه مطلب قرار می دم.
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10 1:46 بعد از ظهر توسط هیراد
|
نیما یوشیج
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
نیما یوشیج
|
|
| زمینه فعالیت |
شاعر، نویسنده، نظریهپرداز ادبی و منتقد |
| تولد |
۲۱ آبان ۱۲۷۴ یوش، مازندران |
| مرگ |
۱۳ دی ۱۳۳۸ شمیران، تهران |
علی اسفندیاری یا علی نوری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ [۱] خورشيدی در دهکده یوش استان مازندران - درگذشت ۱۳ دی ۱۳۳۸ [۲] خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.
نیما پوشیج با مجموعه تاثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیاد ها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.
تمام جریانهای اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.
نیما در سال ۱۲۷۴ هجری خورشیدی به دنیا آمد. پدرش ابراهیمخان اعظامالسلطنه متعلق به خانوادهای قدیمی مازندران بود و به کشاورزی و گلهداری مشغول بود.[۳] پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و اسبسواری را به وی آموخت. نیما تا سن دوازده سالگی در دل طبیعت زندگی کرد.[۴]
نیما خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از او نداشت چون او را شکنجه میداد و در کوچه باغها دنبال نیما میکرد.[۵]
[ویرایش] اقامت در تهران
دوازده ساله بود که به همراه خانواده تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. در مدرسه از بچهها کنارهگیری میکرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار میکرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و شعر گفتن به سبک خراسانی را شروع کرد.
پس از پایان تحصیلات در مدرسه سنلویی نیما در وزارت دارایی مشغول کار شد. اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد.[۶] بیکاری وی باعث شد تا افکار گوناگون به ذهنش هجوم آورد از جمله تصمیم گرفت به میرزا کوچک خان جنگلی بپیوندد و همراه با او بجنگد تا کشته شود. [۷] در همین زمان (سال ۱۳۰۵) با عالیه جهانگیر ازدواج کرد تا به گفته خود از افکار پریشان رهایی یابد.[۸]
درست یک ماه پس از ازدواج، پدرش ابراهیم نوری درگذشت.[۹] در همین زمان چند شعر از او در کتابی با عنوان خانواده سرباز چاپ شد.[۱۰] وی که در این زمان به دلیل بیکاری خانهنشین شده بود در تنهایی به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسی میاندیشید اما چیزی منتشر نمیکرد.[۱۱]
به سال ۱۳۰۷ خورشیدی محل کار عالیه جهانگیر همسر نیما به آمل انتقال پیدا کرد. نیما نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنان به رشت رفتند. عالیه در اینجا مدیر مدرسه بود و نیما را سرزنش میکرد که چرا درآمدی ندارد.[۱۲]
علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود. او با همین نام شعرهای خود را امضا میکرد. در نخستین سالهای صدور شناسنامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده است.[۱۳]
[ویرایش] آغاز شاعری
نیما در سال ۱۳۰۰ منظومه قصه رنگ پریده را که یک سال پیش سروده بود در هفتهنامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ رساند.[۱۴] این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت. شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند.
نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسههای مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامههایی چون مجله موسیقی و مجله کویر پرداخت.
[ویرایش] شعر نیمایی
نوشتار اصلی را بخوانید: شعر نیمایی
منظومه قصه رنگ پریده در حقیقت نخستین اثر منظوم نیمایی است که در قالب مثنوی (بحر هزج مسدس) سروده شده است. شاعر در این اثر زندگی خود را روایت کرده است و از خلال آن به مفاسد اجتماعی پرداخته است.[۱۵] بخش نخست این کار در قرن بیستم چاپ شده بود. سپس افسانه را سرود که در آن روحی رمانتیک حاکم است و به عشق نیز نیما نگاهی دیگرگونه دارد و عشق عارفانه را رد میکند.[۱۶] چنان که خطاب به حافظ میگوید:
| حافظا این چه کید و دروغ است |
|
کز زبان می و جام ساقی است |
| نالی ار تا ابد باورم نیست |
|
که بر آن عشق بازی که باقی است |
| من بر آن عاشقم کو رونده است |
|
{{{2}}} |
|
|
(افسانه) |
نیما در این آثار و اشعاری نظیر خروس و روباه، چشمه و بز ملاحسن مسألهگو افکاری اجتماعی را بیان میکند اما قالب اشعار قدیمی است. مشخص است که وی مشق شاعری میکند و هنوز راه خود را پیدا نکرده است. [۱۷] با این حال انتشار افسانه دنیای ادبیات آن زمان را برآشفت.[۱۸] ای شب نیز در هفتهنامه نوبهار محمدتقی بهار چاپ شد و جنجالی برانگیخت.[۱۹]
[ویرایش] زندگی شخصی
نیمایوشیج در جوانی عاشق دختری شد، اما به دلیل اختلاف مذهبی نتوانست با وی ازدواج کند. [۲۰]پس از این شکست او عاشق دختری روستایی به نام صفورا شد و میخواست با او ازدواج کند اما دختر حاضر نشد به شهر بیاید. بنابراین عشق دوم نیز سرانجام خوبی نیافت.[۲۱] نیما صفورا را هنگام آبتنی در رودخانه دیده بود. این منظره شاعرانه و شکست عشق پیشین الهامبخش او در سرودن افسانه بود.[۲۲]
سرانجام نیما در ۶ اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی ازدواج کرد. همسر وی عالیه جهانگیر فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده نویسنده نامدار میرزا جهانگیر صوراسرافیل بود.[۲۳] حاصل این ازدواج که تا پایان عمر دوام یافت فرزند پسری بود به نام شراگیم که اکنون در امریکا زندگی میکند. شراگیم در سال ۱۳۲۴ خورشیدی به دنیا آمد.[۲۴]
منزل نیما در دهکده یوش مازندران اردیبهشت ۱۳۸۶، آرامگاه او و
سیروس طاهباز در وسط حیاط قرار دارد
نیما در ۱۳ دی ۱۳۳۸ درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال ۱۳۷۲ خورشیدی بنا به وصیت وی پیکر او را به خانهاش در یوش منتقل کردند. جسد او به همراه سیروس طاهباز در وسط حیاط مدفون است.
[ویرایش] کتابشناسی
- قصه رنگ پریده
- منظومه نیما
- خانواده سرباز
- ای شب
- افسانه
- مانلی
- افسانه و رباعیات
- ماخ اولا
- شعر من
- شهر شب و شهر صبح
- ناقوس قلم انداز
- فریاد های دیگر و عنکبوت رنگ
- آب در خوابگه مورچگان
- مانلی و خانه سریویلی
- مرقد آقا (داستان)
- کندوهای شکسته (داستان)
- آهو و پرندهها (شعر و قصه برای کودکان)
- توکایی در قفس (شعر و قصه برای کودکان)
[ویرایش] آثار تحقیقی، نامهها و یادداشتها
- دونامه
- ارزش احساسات
- تعریف و تبصره و یاددااشت های دیگر
- دنیا خانه من است
- نامه های نیما به همسرش - عالیه جهانگیر
- حرف های همسایه
- کشتی توفان
- مجموعه کامل اشعار(تدوین توسط سیروس طاهباز)
[ویرایش] آثار درباره نیما
- ↑ (نیما، زندگی و آثار او، نوشته ضیاء هشترودی صفحه ۱۱۷)
- ↑ (تاریخ تحلیلی شعر نو، شمس لنگرودی، جلد ۱، صفحه ۹۰)
- ↑ (از صبا تا نیما، یحیی آریانپور، جلد 2 صفحه ۴۶۶)
- ↑ (نیما، زندگانی و آثار او،صفحه ۴۶۷)
- ↑ (نیما، زندگانی و آثار او، جلد 2، صفحه ۴۶۷)
- ↑ (نامههای نیما، به کوشش سیروس طاهباز، صفحه ۲۲)
- ↑ (پیشین)
- ↑ (یادمان نیما یوشیج، به کوشش سیروس طاهباز، صفحه ۴۰)
- ↑ (نامههای نیما، صفحه ۲۰۵)
- ↑ (گزیده اشعار نیما یوشیج، صفحه ۱۸)
- ↑ (بدعتها و بدایع نیما یوشیج، نوشته مهدی اخوان ثالث، صفحه ۱۹)
- ↑ (گزینه اشعار نیما یوشیج، صفحه ۱۸)
- ↑ (اسنادی درباره نیمایوشیج، به کوشش علی میرانصاری، چاپ اول، انتشارات سازمان اسناد ملی، صفحه ۷۳)
- ↑ (اسنادی درباره نیمایوشیج، صفحه ۷۳)
- ↑ (از صبا تا نیما، جلد 2 صفحه ۴۶۷)
- ↑ (نظریه ادبی نیما، دکتر منصور ثروت، صفحه 11)
- ↑ (نظریه ادبی نیما، صفحه 12)
- ↑ (از صبا تا نیما، جلد 2، صفحه ۴۶۸ تا ۴۶9)
- ↑ (چشمانداز شعر نو فارسی، نوشته حمید زرینکوب، صفحه ۴9)
- ↑ (گزینه اشعار نیما یوشیج، به کوشش یداله جلالی پنداری، صفحه ۱۳)
- ↑ (از صبا تا نیما، یحیی آریانپور، جلد 2 صفحه ۴۶۷)
- ↑ (پیشین)
- ↑ (اسنادی درباره نیمایوشیج، صفحه ۷۵)
- ↑ (گزینه اشعار نیما یوشیج، صفحه ۲۴)
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10 1:37 بعد از ظهر توسط هیراد
|
نظامی گنجوی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
جمالالدین ابومحمد الیاس بن یوسف نظامی معروف به نظامی گنجوی (حدود ۵۳۷ تا ۶۰۸ ه.ق) شاعر داستانسرا و رمزگوی سده ششم ایران، بزرگترین داستان سرای منظومههای حماسی عاشقانه به زبان پارسی است که سبک داستان محاورهای را وارد ادبیات داستانی منظوم پارسی کرد.
نام پدرش یوسف نام جدش «ذکی» و نام جد اعلایش «موید» بوده و سه همسر و یک فرزند به نام محمد داشتهاست. زادبوم نظامی شهر گنجه (واقع در جمهوری آذربایجان کنونی) میباشد. نام مادرش رئیسه بود. وی در سنین کم یتیم شد و دایی اش خواجه عمر بزرگش نمود.
نظامی سه بار ازدواج کرد. همسر نخستش آفاق، کنیزکی بود که فخرالدین بهرامشاه حاکم دربند به عنوان هدیهای برایش فرستاده بود. آفاق اولین و محبوبترین زنان نظامی بود. تنها پسر نظامی، محمد از آفاق بود. وقتی نظامی سرودن خسرو و شیرین را به پایان رساند آفاق از دنیا رفت. در ان زمان محمد هفت سال بیشتر نداشت.
عجیب است که دو همسر دیگر نظامی نیز در سنین جوانی فوت کردند و مرگ هر کدام پس از اتمام یکی از آثار او اتفاق میافتاد.
نظامی مانند اغلب اساتید باستان از تمام علوم عقلی و نقلی بهره مند و در علوم ادبی و عربی کامل عیار و در وادی عرفان و سیر و سلوک راهنمای بزرگ و در عقاید و اخلاق ستوده پایبند و استوار و سرمشق فرزندان بشر بوده و در فنون حکمت از طبیعی و الهی و ریاضی دست داشتهاست.
در پاکی اخلاق و تقوی، نظیر حکیم نظامی را در میان تمام شعرای عالم نمیتوان پیدا کرد. در تمام دیوان وی یک لفظ رکیک و یک سخن زشت پیدا نمیشود و یک بیت هجو از اول تا آخر زندگی بر زبانش جاری نشدهاست. از استاد بزرگ گنجه شش گنجینه در پنج بحر مثنوی جهان را یادگار است که مورد تقلید شاعران زیادی قرار گرفتهاست، ولی هیچکدام از آنان نتوانستهاند آنطور که باید و شاید از عهده تقلید برآیند. این شش دفتر عبارتند از:
مخزن الاسرار، خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر، شرفنامه و اقبالنامه که همگی نشان دهنده هنر سخنوری و بلاغت گوینده توانا آن منظومه هاست....
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستانسرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانستهاست شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است.
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافتهاست.
با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با الفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات، قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است.
به جرأت میتوان گفت که او در سرایش لحظههای شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظههای رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی دادهاست.
[ویرایش] برجستگیها و ویژگیهای شعر نظامی
۱- تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.
۲- در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.
۳- انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.
۴- ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.
۵-تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت میشود، کلام وی را گاهی دچار ابهام میکند، علاوه بر اینها کثرت «لغات عربی» و «اصطلاحات علوم» و «اصول و مبانی فلسفه و معارف اسلامی» سخن این شاعر را دشوار و پیچیده کردهاست.
[ویرایش] ادعای تفرشی بودن نظامی
بعضا ادعاهائی بر تفرشی بودن این شاعر بزرگ موجود است. این ادعا عمدتاً توسط اهالی تفرش مطرح میگردد و طبق این ادعا روستای «تا» که از توابع تفرش است به عنوان زادگاه اصلی نظامی عنوان میگردد. منشا این ادعاها میتواند اشعار ذیل از اقبالنامه میتواند باشد.
| به تفرش دهی هست «تا» نامِ او |
|
نـــظامــی از آنـــجا شــده نامجو |
البته صحت و سقم اینکه این اشعار در اقبالنامه اصلی بوده و یا بعدا در آن وارد شده مورد بحث است.
دلایل زیادی در رد این ادعا ارائه شدهاست از جمله دلیل نبود منطقه یا روستائی بنام «تا» توسط استاد نفیسی. اما دلیل استاد نفیسی از آنجائیکه روستائی بدین نام موجود است قاطع نیست.
قاطعترین دلیل برای رد این ادعا این است که تفرش را تا پیش از قرن هشتم «طبرس» مینامیدند و این را میتوان در نام «شیخ طبرسی» – عالم و مفسّر قرن پنجم- دید.
همه عمر را به جز سفر کوتاهی که به دعوت قزل ارسلان (۵۸۱-۵۸۷) به یکی از نواحی نزدیک گنجه کرد، در وطن خود باقی ماند تا در سال ۶۰۲ در همین شهر در سن شصت و سه سالگی درگذشت و به خاک سپرده شد. بعضی درگذشت او را بین سالهای ۵۹۹ تا ۶۰۲ و عمرش را شصت و سه سال و شش ماه نوشتهاند.
خمسه یا پنج گنج نظامی شامل:
قدیمی ترین مثنوی نظامی مخزن الاسرار است و بهترین آنها خسرو و شیرین است.[نیاز به ذکر منبع]
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10 1:36 بعد از ظهر توسط هیراد
|
وحشی بافقی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
مولانا شمسالدین یا کمالالدین محمد وحشیبافقی یکی از شاعران نامدار سده دهم ایران است که در سال 939 هجری قمری در شهر بافق چشم به جهان گشود. دوران زندگی او با پادشاهی شاه تهماسب صفوی و شاه اسماعیل دوم و شاه محمد خدابنده همزمان بود. وی در سال ۹۹۱ هجری قمری در شهر یزد درگذشت.
کلیات وحشی متجاوز از نه هزار بیت و شامل قصیده، ترکیب بند و ترجیع بند، غزل، قطعه، رباعی و مثنوی است.
وحشی دو مثنوی به استقبال از خسرو و شیرین نظامی دارد یکی به نام ”ناظر و منظور“ و دیگری به نام فرهاد و شیرین. مثنوی نخستین به سال ۹۶۶ به پایان رسید و ۱۵۶۹ بیت است و اما مثنوی دوم که از شاهکارهای ادب دراماتیک پارسی است، هم از عهد شاعر شهرت بسیار یافت لیکن وحشی بیش از ۱۰۷۰ بیت از آن را نساخت و باقی آن را وصال شیرازی شاعر مشهور سده سیزدهم هجری (م ۱۲۶۲) سروده و با افزودن ۱۲۵۱ بیت آن را به پایان رسانیده است. شاعری دیگر به نام صابر بعد از وصال ۳۰۴ بیت بر این منظومه افزود. مثنوی معروف دیگری که وحشی به پیروی از نظامی سروده ”خلد برین“ است بر وزن مخزنالاسرار و مرتب بهشت روضه. مثنویهای کوتاهی از وحشی در مدح و هجو و نظایر آنها بازمانده که اهمیت منظومههای یادشده را ندارد.
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10 1:34 بعد از ظهر توسط هیراد
|
ناصرخسرو
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی
|
|
| زمینه فعالیت |
شاعر و فیلسوف |
| تولد |
۱۰۰۴.م بلخ |
| مرگ |
۱۰۸۸.م بدخشان |
| گفتاورد |
| گوشت چون گنده شود او را نمک درمان بود
چون نمک گنده شود او را بهچه درمان کنن |
حکیم ناصر خسرو از شاعران بزرگ و فیلسوفان برتر ایران است که بر اغلب علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفهٔ یونانی و حساب و طب و موسیقی و نجوم و فلسفه و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده است. ناصرخسرو بهمراه حافظ و رودکی جزء سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته است. وی در آثار خویش، از آیات قرآن برای اثبات عقاید خودش استفاده کرده است.
ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرخسرو، در سال ۳۹۴ در روستای قبادیان در بلخ (در استان بلخ در شمال افغانستان) در خانوادهٔ ثروتمندی چشم به جهان گشود.
بگذشت ز هجرت پس سیصد نود و چار بنهاد مرا مادر بر مرکز اغبر
(اغبر= غبارآلود، مرکز اغبر = کره زمین)
در آن زمان پنج سال از آغاز سلطنت سلطان محمود غزنوی میگذشت. ناصرخسرو در دوران کودکی با حوادث گوناگون روبرو گشت و برای یک زندگی پرحادثه آماده شد: از جمله جنگهای طولانی سلطان محمود و خشکسالی بی سابقه در خراسان که به محصولات کشاورزان صدمات فراوان زد و نیز شیوع بیماری وبا در این خطه که جان عدهٔ زیادی از مردم را گرفت.
ناصرخسرو از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از بر کرد. در دربار پادشاهان و امیران از جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید و بعد از شکست غزنویان از سلجوقیان، ناصرخسرو به مرو و به دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا نیز با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت.
همان ناصرم من که خالی نبود ز من مجلس میر و صدر وزیر
نخواندی به نامم کس از بس شرف ادیبم لقب بود و فاضل دبیر
به تحریر اشعار من فخر کرد همی کاغذ از دست من بر حریر
وی که به دنبال سرچشمه حقیقت میگشت با پیروان ادیان مختلف از جمله مسلمانان، زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مانویان به بحث و گفتگو پرداخت و از رهبران دینی آنها در مورد حقیقت هستی پرس و جو کرد. اما از آنچا که به نتیجهای دست نیافت دچار حیرت و سرگردانی شد و برای فرار از این سرگردانی به شراب و میگساری و کامیاریهای دوران جوانی روی آورد.
در سن چهل سالگی شبی در خواب دید که کسی او را میگوید «چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر بهوش باشی بهتر» ناصرخسرو پاسخ داد «حکما چیزی بهتر از این نتوانستند ساخت که اندوه دنیا ببرد» مرد گفت «حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهشی و بی خردی رهنمون باشد. چیزی باید که خرد و هوش را بیفزاید.» ناصرخسرو پرسید «من این از کجا آرم؟» گفت «عاقبت جوینده یابنده بود» و به سمت قبله اشاره کرد. ناصرخسرو در اثر این خواب دچار انقلاب فکری شد، از شراب و همه لذائذ دنیوی دست شست، شغل دیوانی را رها کرد و راه سفر حج در پیش گرفت. وی مدت هفت سال سرزمینهای گوناگون از قبیل ارمنستان، آسیای صغیر، حلب، طرابلس، شام، سوریه، فلسطین، جزیرة العرب، قیروان، تونس، و سودان را سیاحت کرد و سه یا شش سال در پایتخت فاطمیان یعنی مصر اقامت کرد و در آنجا در دوران المستنصر بالله به مذهب اسماعیلی گروید و از مصر سه بار به زیارت کعبه رفت.
ناصر خسرو در سال ۴۴۴ بعداز دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپار خراسان گردید. او در خراسان و بهخصوص در زادگاهش بلخ اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلی نمود، اما برخلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عدهای تحمل او را نیاورده و در تبانی با سلاطین سلجوقیان بر وی شوریده، و از خانه بیرونش کردند. ناصرخسرو از آنجا به مازندران رفت و سپس به نیشابور آمد و چون در هیچ کدام از این شهرها در امان نبود به طور مخفیانه میزیست و سرانجام پس از مدتی دربدری به دعوت امیر علی بن اسد یکی از امیران محلی بدخشان که اسماعیلی بود به بدخشان سفر نمود و بقیهٔ ۲۰ تا ۲۵ سال عمر خود را در یمگان بدخشان سپری کرد.
پانزده سال بر آمد که به یمگانم چون و از بهر چه زیرا که به زندانم
و تمام آثار خویش را در بدخشان نوشت و تمام روستاهای بدخشان را گشت. حکیم ناصرخسرو دربین اهالی بدخشان دارای شأن، مقام و منزلت خاصی است تا حدی که مردم او را بهنام «حجت»، «سید شاه ناصر ولی»، «پیر شاه ناصر»، «پیر کامل»، و غیره یاد میکنند. مزار وی در یمگان زیارتگاه است.
[ویرایش] شخصیت ناصرخسرو
ناصرخسرو یکی از شاعران و نویسندگان درجه اول ادبیات فارسی است که در فلسفه و حکمت دست داشته، آثار او از گنجینههای ادب و فرهنگ ما محسوب میگردند. او در خداشناسی و دینداری سخت استوار بوده است، و مناعت طبع و بلندی همت و عزت نفس و صراحت گفتار و خلوص او از سراسر گفتارش آشکار است. ناصر در یکی از قصاید خویش میگوید که به یمگان افتادنش از بیچارگی و ناتوانی نبوده، او در سخن توانا است، و از سلطان و امیر ترس ندارد، شعر و کلام او سمحر حلال است. او شکار هوای نفس نمیشود، او به یمگان از پی مال و منال نیامده است و خود یمگان هم جای مال نیست. او بنده روزگار نیست، چرا که بندهٔ آز و نیاز نیست، این آز و نیازند که انسان به درگاه امیر و سلطان میآورند و میمانند. ناصر جهان فرومایه را به پشیزی نمیخرد. (از زبان خود ناصر خسرو). او به آثار منظوم و منثور خویش مینازد و به علم و دانش خویش فخر میکند، اینکار او گاهی خواننده را وادرا میکند که ناصر به یک شخص خود ستا و مغرور به خودپرست قلمداد کند.
علی دشتی در این باره میگوید: مردی است با مناعت طبع، خرسند فروتن، در برابر رویدادها و سختیها بردبار، اندیشهورز، در راه رسیدن به هدف پای میفشارد. ناصر خسرو در باره خود چنین میگوید:
گه نرم و گه درشت چون تیغ/ پند است نهان و آشکارم
با جاهل و بی خرد درشتم/ با عاقل نرم و برد بارم
ناصر در سفرنامه رویدادها و قضاها را با بیطرفی و بی غرضی تمام نقل میکند. اما زمانیکه به زادگاهش بلخ میرسد و به امر دعوت به مذهب اسماعیلی مشغول میشود، ملّاها و فقهها سد راه او شده و عوام را علیه او تحریک نموده، خانه و کاشانهاش را بهنام قرمطی، غالی و رافضی به آتش کشیده قصد جانش میکنند، به این سبب در اشعار لحن او اندکی در تغییر میکند، مناعت طبع، بردباری و عزت نفس دارد اما نسبت گرایش به مذهب اسماعیلی و وظیفهای که به وی واگذار شده بود و نیز رویارویی با علمای اهل سنت و با سلجوقیان و خلیفهگان بغداد که مخالفان سرسخت اسماعیلیان بودند، ستیز و پرخاشگری در وی بیدار میشود، به فقیهان و دینآموختگان زمان میتازد و به دفاع از خویشتن میپردازد.
[ویرایش] درونمایه شعر ناصرخسرو
ناصر خواستار جامعهای است پیراسته و پاک؛ دور از مفاسد اخلاقی، آدمکشی، دزدی، رشوهخواری، خیانت، چاپلوسی، عیش و عشرت. وی معتقد است که چنین جامعهای جز زیر سیطره دین بوجود نمیآید. ناصر مدیحهگویی را دروغ میشمارد و از شاعرانی که امیران و سلاطین را مدح میکنند بیزار است، او شاعری را میپذیرد که شعرش راهنمای مردم باشد. محور شعر ناصر عقیده مذهبی و اخلاق است و وی همه چیز را زیر سیطرهای این دو قرار داده، از این رو دیوان اشعارش اغلب مشتمل است بر باورهای دینی، اخلاق و بقول امروزی اشعار سیاسی در انتقاد از میران، شاهان و سرایندگان ستایشگر، انتقاد از عالمان دینی که دین را وسیله قرار داده خود تا گلوگاه غرق در گناه هستند.
ناصر در اشعار خویش به قرآن استناد میکند. در بسیار موارد آیات قرآن را تضمین میکند. وی برای قرآن درونسو و بیرونسو و یا به معنای دیگر تنزیل و تآویل قایل است. وی معتقد است که هرکس بی تاویل به قرآن دست یازد او گمراه است. قرآن دختری پوشیده است که زیورش علی است و قرآن بدون این تاویل موجب هلاک است.
ناصرخسرو بلخی (481–394 هجری) یکی از نابغههای فکری و شاعر مشهور ادب فارسی دری در قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی) محسوب میگردد. ابو معین ناصر پسر خسرو پسر حارث قبادیانی، شاعر، حکیم، نویسنده و سیاح مشهور و داعی بزرگ اسماعیلی در کیش اسماعیلی معروف به حجت خراسان در سال 394 ه. در قبادیان بلخ (در شمال افغانستان امروزی) بدنیا آمد است. ناصر خسرو در آعاز زندگی در دربار پادشاهان غزنوی اشتغال داشت، اما در سال در اثر خوابیکه دیده بود به قول خودش از خواب غفلت بیذار شد، شغل دیوانی را کنار گذشت و در جستجوی خقیقت، معرفت و کمال به مسافرت پرداخت، تا سال 444 هجری در مسافرت یسر برد. وی مدت هفت سال سرزمین عربستان و شمال شرقی و جنوب غربی و مرکزی ایران و آسیای صغیر و شام و سوریه و فلسطین و مصر و قیروان و سودان را سیاحت کرد. مدت سه سال در مصر بماند، درین مسافرت هفت ساله با حکما و دانشمندان ئ علمای ادیان مختاف ملاقات کرد و مباحثات آراست در مصر با الموید فی الدین شیرازی ملاقات نموده و از طریق وی در مصر بدیدار خلیفة فاطمی (امام اسماعیلی) المستنصربالله مشرف گردید، او کیش اسماعیلی را موافق میل و آرزوی خود یافت و بدان پیوست و عنوان حجت خراسان را دریافت نمود. و در سال 444 ه. که حدود پنجا سال داشت به خراسان بر گشت و به بلخ زادگا اصلی خویش فرود آمد، و بدعووت مردم به کیش اسماعیلی پرداخت. اما با خصومت امرای سلجوقی ترک مواجه شد. امرای سلجوقی شاید هم با اشاره خلفای بغداد (عباسیان) که دشمنان خونی اسماعیلیان هستند عوام و علمای اهل سنت را علیه وی تحریک کرده، باب خصومت را باز نمودند. عوام در تبانی با ملاها دست به آشوب زده به خانه اش هجوم برده به آتش کشیدند. آخر نا گزیر خانه و کاشانه را ترک نموده متواری گشت، ایتدا به مازندران رفت و بعد به گرگان و بالاخره به (یمگان) بدخشان (افغانستان) پناهنده شد و بقیة عمر خود را در آنجا گذراند. ناصرخسرو بقیه عمر خود در بدخشان به تحقیق و تصنیف و تآلیف پرداخت، تا آنکه در سال 481 هجری پدرود حیات گفت.
[ویرایش] آثار ناصرخسرو
ناصرخسرو دارای تالیفات و تصنیفهای بسیار بوده است، چنانچه خود درین باره گوید:
منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن / زین چرخ پرستاره فزونست اثر مرا
آثار ناصرخسرو عبارت اند از:
- دیوان اشعار فارسی
- دیوان اشعار عربی (که متاسفانه در دست نیست). خود درباره دو دیوان فارسی و تازی چنین گوید:
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی / یکی گشته باعنصری، بحتری
یا:
این فخر بس مرا که به هر دو زبان / حکمت همی مرتب و دیوان کنم
- جامع الحکمتین - زساله ایست به نثر دری (فارسی) در بیان عقاید اسماعیلیان.
- خوان الاخوان - کتابیست به نثر در اخلاق و حکمت و موغضه.
- زادالمسافرین - کتابی است در بیان حکمت الهی به نثر روان.
- گشایش و رهایش - رسالهای است به نثر روان فارسی، شامل سی پرسش و پاسخ آنها.
- وجه دین - رساله ایست به نثر در مسائل کلامی و باطن و عبادات و احکام شریعت.
- بستانالعقول و دلیل المتحرین که از آنها اثری در دست نیست.
- سفرنامه - این کتاب مشتمل بر مشاهدات سفر هفت ساله ایشان بوده و یکی از منابع مهم جغرافیای تاریخی به حساب میآید.
- سعادتنامه - رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت.
- روشنایینامه - این رساله نیز به نظم فارسی است.
به از کتابها و رسالههای فوق کتابها و رسالههای دیگری نیز به حکیم ناصرخصرو ونسبت داده شدهاند که بسیاری از خاورشناسان که راجع به احوال و آثار ایشان تحقیق کردهاند در وجود آنها تردید کرده اند. نام این کتابها و رسالات عبارت است از: اکسیر اعظم، در منطق و فلسفه و قانون اعظم؛ در علوم عجیبه - المستوفی؛ در فقه - دستور اعظم - تفسیر قرآن - رساله در علم یونان - کتابی در سحریات - کنزالحقایق - رسالهای موسوم به سرگذشت یا سفرنامه شرق و رسالهای موسوم به سرالاسرار.
1 - سفرنامه ناصرخسرو (شرح مسافرت هفت ساله)
2 - زاد المسافرین (عقاید فلسفی او را توضیح میدهد .)
3 - وجه دین (درباره احکام شریعت به طریقة اسماعیله .) 4 - خوانالاخوان 5- روشنایینامه 6 - سعادتنامه 7- دلیلالمتحرین 8 - دیوان اشعار 9-جامعالحکمتین و کتب چند دیگری منسوب به ناصرخسرو هستند که به مرور زمان از بین رقتهاند و یا شاید در مناطق کوهستانی بدخشان در نزد اشخاص و افراد محفوظ هستند.
حکیم ناصرخسرو دارای تآلیفات زیادی بوده مه برخی از آنها به مرور زمان نابود گشته شوربختانه به دوران ما نرسیده اند. چنانچه خود در بارة تالیفات و تصنیفاتش گوید:
منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن
زین چرخ پر ستاره فزون است اثر مرا
این کتابها عبارت اند از:
1 - دیوان اشعار به فارسی
2 - دیوان اشعار عربی که در دست نیست. خود در مورد دو دیوان پارسی و عربی خویش گوید:
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی
یکی گشته با عنصری بحتری را
یا:
این فخر بس مرا که با هر دو زبان
حکمت همی مرتب و دیوان کنم
3 - جامع الحکمتین - رسالة است به نثر دری در بیان عقاید اسماعیلی.
4 - خوان الاخوان - کتابی است به نثر دری در اخلاق و حکمت و موعظه.
5 - زادالمسافرین - کتابی است در حکمت الهی بزبان دری.
6 - گشایش و رهایش - رساله لیست به نثر دری شامل سی سوال و جواب آنها.
7 - وجه دین - کتابیست به نثر دری در مسایل کلامی و باطن عبادات و احکام شریعت.
8 - دلیل المتحرین - مفقود.
9 - بستان العقول - آنهم مفقود.
10 - سفرنامه - کتابیست که خلص محتوای سفر هفت ساله اش را در بر دارد.
11 - سعادت نامه - رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت.
12 - روشنایی نامه - این هم یک رساله منظوم است.
به غیر از اینها کتب و رسالات دیگری نیز منصوب به حکیم ناصرخسرو هستند که ازین قرار اند:
اکسیر اعظم، قانون اعظم، دستور اعظم، کنزالحقایق، رسالة الندامه الی زادالقیامه و سرالاسرار.
[ویرایش] نمونه اشعار
روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست واندر طلب طعمه پر و بال بياراست
بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت امروز همه روی زمین زير پر ماست
بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــيز میبينم اگر ذرهای اندر ته درياست
گر بر سر خـاشاک يکی پشه بجنبد جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست
بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد بنگر که ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست
ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی تيری ز قضاو قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تير جـگر دوز وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خـاک بيفتاد و بغلـتيد چو ماهی وانگاه پر خويش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجبست اينکه ز چوبست و ز آهن اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست
چون نیک نگهکرد و پر خويش بر او ديد گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست
[ویرایش] برگرفته از
[ویرایش] جستارهای وابسته
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10 1:32 بعد از ظهر توسط هیراد
|
جلالالدین محمد بلخی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
جلالالدین محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی معروف به جلالالدین رومی، جلالالدین بلخی، رومی، مولانا و مولوی (۶۰۴ - ۶۷۲ (قمری)) از زبدهترین عارفان و یکی از مشهورترین شاعران ایرانی و فارسیزبان به شمار میآید. نام او محمد و لقبش در دوران حیات خود «جلالالدین» و گاهی «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» بوده و لقب «مولوی» در قرنهای بعد (ظاهراً از قرن نهم) برای وی به کار رفته و او به نامهای مولوی و مولانا و ملای روم و مولوی رومی و مولوی روم و مولانای روم و مولانای رومی و جلالالدین محمد رومی و مولانا جلالبن محمد و مولوی رومی بلخی شهرت یافته و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خموش» و «خامش» دانستهاند. خانوادهٔ وی از خانوادههای محترم بلخ بود و گویا نسبش به خلیفهٔ دوم ابوبکر میرسد و پدرش هم از سوی مادر به قولی دخترزادهٔ سلطان محمد خوارزمشاه بود، هرچند «بدیعالزمان فروزانفر» از مولاناشناسان نامدار با ارائهٔ دلایل کافی این نظریه را رد کردهاست.
مولوی در مورد خویش چنین سرودهاست:
| هوسی است در سر من که سر بشر ندارد |
|
من از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم |
| دو هزار ملک بخشد شه عشق هر زمانی |
|
من از او به جز جمالش طلبی دگر ندارم |
[ویرایش] زندگینامه
مولانا در سال ۶۰۴ قمری در بلخ زاده شد، چون محمد خوارزمشاه با مشایخ از راه کم لطفی پیش میرفت، پدرش بهاءالدین تاب نیاورده و در سال ۶۰۹ با خانودهاش خراسان را ترک نمود. مدتی در وخش و سمرقند بسر برد. آنگاه از راه بغداد به مکه رفت و پس از نه سال اقامت در الجزیره به دعوت کیقباد سلجوقی که صوفیمشرب بود به قونیه پایتخت سلجوقیان روم رفت.
جلالالدین پس از مرگ پدرش در سال ۶۲۸ قمری، نزد برهانالدین ترمذی که از شاگردان پدرش بود شاگردی کرد و مدتی همنشین شمس تبریزی شد و بالاخره خودش پایهگذار طریقتی شد که مشهور به طریقت مولویه شد. مولانا به سال ۶۷۲ دیده از جهان فرو بست و در همان قونیه دفن شد. آثار وی به بسیاری از زبانهای زنده دنیا ترجمه شدهاند و در اروپا و امریکا شهرت بسیار دارند.
[ویرایش] مثنوی معنوی
مولانا کتاب معروفش مثنوی معنوی را با بیت معروف «بشنو این نی چون شکایت میکند/از جداییها حکایت میکند» آغاز میکند. در مقدمهٔ کاملاً عربی مثنوی معنوی نیز که به انشای خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده میشود («هذا كتابً المثنوي، و هّو اصولُ اصولِ اصولِ الدين»).
مثنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از پنجاه سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی از آن رو نیست که یکی از آثار قدیم ادبیات فارسی ایران است بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفتهاست: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است.
- مقالهٔ اصلی: دیوان شمس
غزلیات و اشعار فارسی «دیوان شمس» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسب کردهاند.
مولانا در کنار «دیوان شمس» و شعرهایش در «مثنویمعنوی»، رباعیات عاشقانهای نیز سرودهاست که میگویند پس از خیام از بیپردهترین رباعیات به زبان فارسی است. پژوهندگان به ظن قوی بسیاری از رباعیات وی را از او نمیدانند.
نمونهای از رباعیات وی چنین است :
| عشق از ازل است و تاابد خواهدبود |
|
جوینده عشق بیعدد خواهدبود |
| فردا که قیامت آشکارا گردد |
|
هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود |
| عشق آمدو شد چو خونم اندر رگ و پوست |
|
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست |
| اجزای وجود من همه دوست گرفت |
|
نامیست زمن باقی و دیگر همه اوست |
[ویرایش] سال جهانی مولانا
یونسکو با پیشنهاد ترکیه سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیدهاست.
[ویرایش] رویدادهای سال مولانا
- برگزاری همایش بین المللی داستان پردازی مولوی در روزهای ۶ و ۷ آبان ۱۳۸۶، در مرکز همایش های بین المللی صداوسیما. [۵]
[ویرایش] ادعاهای ترکیه دباره مولانا
ترکیه در برنامههایی که به مناسبت سال جهانی مولانا برگزار کردهاست، تلاش کردهاست که مولانا را به عنوان یک چهره فرهنگی کشور خود به دنیا معرفی کند. در این میان کم توجهی مقامات ایرات در کنار تشدید انزوای ایران در سالهای اخیر، در موفقیت دولت ترکیه نقش فراوانی داشته است و این در صورتی است که وی به قول دکتر میرجلالالدین کزازی: "بزرگداشت مولانا را توسط دوستانمان در ترکيه به فال نيک مي گيريم، اما نبايد فراموش کنيم که اين بزرگ مرد ادبيات جهان، نخست به ما (ایرانیان) تعلق دارد و سپس به ديگران. نبايد کوتاهي کنيم.""[۶] وی همچنین در مثنوی معنوی سفارش به سخن گفتن به پارسی کردهاست:
| پارسی گو گرچه تازی خوشتر است |
|
عشق را خود صد زبان دیگر است |
[ویرایش] آثار منثور
- ^ رو سر بنه به بالین در کتابخانه دیجیتال
- ^ در وصف مولانا جلاالدین محمد بلخی
- ↑ نوشتار «تمبر مولانا در آمریکا منتشر شد.» از خبرگزاری میراث فرهنگی(دسترسی در 21 ژوئن 2007)
- ↑ کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا با حضور رئیس جمهور آغاز شد. - خبرگزاری مهر
- ↑ اخبار کنگره مولانا : نشست خبری کنگره عظیم مولانا - مولانانیوز
- ↑ 'Shams and Mowlavi' painting unveiled - PressTv
- ↑ همایش بین المللی داستان پردازی مولوی برگزار می شود. - مهرنیوز
- ↑ نوشتار «با تلاش ترکیه و سکوت نهادهای ایرانی رومی جایگزین مولانا» در روزنامه اعتماد ملی
[ویرایش] جستارهای وابسته
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10 1:30 بعد از ظهر توسط هیراد
|
فردوسی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
حکیم ابوالقاسم حسن بن علی طوسی معروف به فردوسی (حدود 319 تا حدود 397 هجری شمسی)، شاعر حماسهسرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانیترین منظومه به زبان فارسی تا زمان خود بودهاست. او را از بزرگترین شاعران فارسیگو دانستهاند.
در مورد زندگی فردوسی افسانههای فراوانی وجود دارد که چند علت اصلی دارد. یکی این که به علت محبوب نبودن فردوسی در دستگاه قدرت به دلیل شیعه بودنش، در قرنهای اول پس از پایان عمرش کمتر در مورد او نوشته شدهاست، و دیگر این که به علت محبوب بودن اشعارش در بین مردم عادی، شاهنامهخوانها مجبور شدهاند برای زندگی او که مورد پرسشهای کنجکاوانهٔ مردم قرار داشتهاست، داستانهایی سرِهم کنند.
بنا به نظر پژوهشگران امروزی، فردوسی در حدود سال 319 هجری شمسی در روستای باژ در نزدیکی طوس در خراسان متولد شد.
استدلالی که منجر به استنباط سال ۳1۹ شدهاست شعر زیر است که محققان بیت آخر را اشاره به به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی در سال ۳75 شمسی میدانند:
| بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت |
|
نوانتر شدم چون جوانی گذشت |
| [...] |
|
|
| فریدون بیداردل زنده شد |
|
زمین و زمان پیش او بنده شد |
و از این که فردوسی در سال ۳75 پنجاه و هشت ساله بودهاست نتیجه میگیرند او در حدود سال ۳1۹ متولد شدهاست.
تولد فردوسی را نظامی عروضی، که اولین کسی است که دربارهٔ فردوسی نوشتهاست، در ده «باز» نوشتهاست که معرب «پاژ» است. منابع جدیدتر به روستاهای «شاداب» و «رزان» نیز اشاره کردهاند که محققان امروزی این ادعاها را قابل اعتنا نمیدانند. پاژ امروزه در استان خراسان ایران و در ۱۵ کیلومتری شمال مشهد قرار دارد.
نام او را منابع قدیمیتر از جمله عجایب المخلوقات و تاریخ گزیده (اثر حمدالله مستوفی) «حسن» نوشتهاند و منابع جدیدتر از جمله مقدمهٔ بایسنغری (که اکثر محققان آن را بیارزش میدانند و محمدتقی بهار مطالبش را «لاطایلات بیبنیاد» خواندهاست) و منابعی که از آن مقدمه نقل شدهاست، «منصور». نام پدرش نیز در تاریخ گزیده و یک منبع قدیمی دیگر «علی» ذکر شدهاست. محمدامین ریاحی، از فردوسیشناسان معاصر، نام «حسن بن علی» را به خاطر شیعه بودن فردوسی مناسب دانسته و تأیید کردهاست. منابع کمارزشتر نامهای دیگری نیز برای پدر فردوسی ذکر کردهاند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد بن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران در رد نام «فخرالدین» نوشتهاست که اعطای لقبهایی که به «الدین» پایان مییافتهاند در زمان بلوغ فردوسی مرسوم شدهاست و مخصوص به «امیران مقتدر» بودهاست، و در نتیجه این که پدر فردوسی چنین لقبی داشته بوده باشد را ناممکن میداند.
[ویرایش] کودکی و تحصیل
پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به معنی ایرانیتبار و نیز به معنی صاحب ده بودهاست (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۲) که میتوان از آن نتیجه گرفت زندگی نسبتاً مرفهی داشتهاست. در نتیجه خانوادهٔ فردوسی احتمالاً در کودکی مشکل مالی نداشتهاست و نیز تحصیلات مناسبی کردهاست. بر اساس شواهد موجود از شاهنامه میتوان نتیجه گرفت که او جدا از زبان فارسی دری به زبانهای عربی و پهلوی نیز آشنا بودهاست. به نظر میرسد که فردوسی با فلسفهٔ یونانی نیز آشنایی داشتهاست (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۴).
[ویرایش] جوانی و شاعری
کودکی و جوانی فردوسی در دوران سامانیان بودهاست. ایشان از حامیان مهم ادبیات فارسی بودند.
با وجود این که سرودن شاهنامه را بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری از حدود چهل سالگی فردوسی میدانند، با توجه به توانایی فردوسی در شعر فارسی نتیجه گرفتهاند که در دوران جوانی نیز شعر میگفتهاست و احتمالاً سرودن بخشهایی از شاهنامه را در همان زمان و بر اساس داستانهای اساطیری کهنی که در ادبیات شفاهی مردم وجود داشتهاست، شروع کردهاست. این حدس میتواند یکی از دلایل تفاوتهای زیاد نسخههای خطی شاهنامه باشد، به این شکل که نسخههایی قدیمیتری از این داستانهای مستقل منبع کاتبان شده باشد. از جمله داستانهایی که حدس میزنند در دوران جوانی وی گفته شده باشد داستانهای بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان سیاوش است.
فردوسی پس از اطلاع از مرگ دقیقی و ناتمام ماندن گشتاسبنامهاش (که به ظهور زرتشت میپردازد) به وجود شاهنامهٔ ابومنصوری که به نثر بودهاست و منبع دقیقی در سرودن گشتاسبنامه بودهاست پی برد. و به دنبال آن به بخارا پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا کتاب را پیدا کرده و بقیهٔ آن را به نظم در آورد. (سید حسن تقیزاده حدس زدهاست که فردوسی به غزنه که پایتخت غزنویان است رفته باشد که با توجه به تاریخ به قدرت رسیدن غزنویان، که بعد از شروع کار اصلی شاهنامه بودهاست، رد شدهاست.) فردوسی در این سفر شاهنامهٔ ابومنصوری را نیافت ولی در بازگشت به طوس، امیرک منصور (که از دوستان فردوسی بودهاست و شاهنامهٔ ابومنصوری به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق جمعآوری و نوشته شده بود) کتاب را در اختیار فردوسی قرار داد و قول داد در سرودن شاهنامه از او حمایت کند.
[ویرایش] سرودن شاهنامه
مقاله اصلی: شاهنامهٔ فردوسی
شاهنامه مهم ترین اثر فردوسی و یکی از بزرگ ترین آثار ادبیات کهن فارسی میباشد.
فردوسی برای سرودن این کتاب در حدود پانزده سال بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری کار کرد و آن را در سال 372 شمسی پایان داد. فردوسی از آنجا که به قول خودش هیچ پادشاهی را سزاوار هدیه کردن کتابش ندید («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)، مدتی آن را مخفی نگه داشت و در این مدت بخشهای دیگری نیز به مرور به شاهنامه افزود.
پس از حدود ده سال (در حدود سال ۳82 هجری شمسی در سن شصت و پنج سالگی) فردوسی که فقیر شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، تصمیم گرفت که کتابش را به سلطان محمود تقدیم کند از این رو تدوین جدیدی از شاهنامه را شروع کرد و اشارههایی را که به حامیان و دوستان سابقش شده بود، با وصف و مدح سلطان محمود و اطرافیانش جایگزین کرد. تدوین دوم در سال 388 هجری شمسی پایان یافت (به حدس تقیزاده در سال 389) که بین پنجاه هزار و شصت هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت جلد برای سلطان محمود فرستاد.
به گفتهٔ خود فردوسی سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نکرد و پاداشی را که مورد انتظار فردوسی بود برایش نفرستاد. از این واقعه تا پایان عمر، فردوسی بخشهای دیگری نیز به شاهنامه اضافه کرد که بیشتر به اظهار ناامیدی و امید به بخشش بعضی از اطرافیان سلطان محمود از جمله «سالار شاه» اختصاص دارد. آخرین اشارهٔ فردوسی به سن خود یکی به حدود هشتاد سال است («کنون عمر نزدیک هشتاد شد/امیدم به یک باره بر باد شد») و یکی به هفتاد و شش سال («کنون سالم آمد به هفتاد و شش/غنوده همه چشم میشار فش»).
[ویرایش] مرگ و آرامگاه
اولین منبعی که به سال مرگ فردوسی اشاره کردهاست مقدمهٔ بایسنغری است که آن را در سال 403 هجری شمسی آوردهاست. این مقدمه که امروز نامعتبر شناخته میشود به منبع دیگری اشاره نکردهاست. اکثر منابع همین تاریخ را از مقدمهٔ بایسنغری نقل کردهاند، به جز تذکرة الشعراء (که آن هم بسیار نامعتبر است) که مرگ او را در 398شمسی آوردهاست. محمدامین ریاحی، با توجه به اشارههایی که فردوسی به سن و ناتوانی خود و آثار پیری کردهاست، نتیجه گرفتهاست فردوسی حتماً قبل از سال 398 مردهاست.
پس از مرگ، جنازهٔ فردوسی اجازهٔ دفن در گورستان مسلمانان را نیافت و در باغ خود وی یا دخترش در طوس دفن شد. منابع مختلف علت دفن نشدن او در گورستان مسلمانان را به دلیل مخالفت یکی از دانشمندان متعصب طوس (چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانستهاند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را به شکل نماز نخواندن «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی آوردهاست و حمدالله مستوفی در مقدمهٔ ظفرنامه این شخص را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانستهاست که مریدان زیادی داشتهاست. در بعضی منابع دیگر نام این فرد «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز آمدهاست که احتمالاً مسخ نام کُرّکانی است. ریاحی انتساب این مسئله به کُرّکانی صوفی را تهمت دانستهاست و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی حدود سی سال داشتهاست از نظر تاریخی نیز این مسئله را ناممکن گرفتهاست.
از زمان دفن فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال 1263 شمسی به دستور میرزا عبدالوهاب خان شیرازی والی خراسان محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایبرئیسش محمدعلی فروغی و سید حسن تقیزاده متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمعآوری هزینهٔ این کار از مردم (بدون استفاده از بودجهٔ دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ افتتاح شد. این آرامگاه به علت نشست در ۱۳۴۳ مجدداً تخریب شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت.
[ویرایش] افسانههای دربارهٔ فردوسی
افسانههای فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه وجود دارد که عمدتاً به علت اشتیاق مردم علاقهمند به فردوسی و خیالپردازی نقالان به وجود آمدهاند. بیشتر این افسانهها بهآسانی با استفاده از شواهد تاریخی یا با استفاده از اشعار شاهنامه رد میشوند. از این جملهاست قصهٔ رفتن منبع پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند بالاخره به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، قصهٔ راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، مسابقهٔ بدیههسرایی فردوسی با سه شاعر دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، قصههای سفر فردوسی به غزنه یا اقامتش در غزنه، قصهٔ فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، قصهٔ اهدا کردن شاهنامه به سلطان محمود به خاطر نیاز مالی برای تهیهٔ جهیزیه برای دختر فردوسی، قصهٔ فرستادن صلهای که سلطان محمود به فردوسی قول داده بودهاست به شکل پول نقره به جای طلا به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن صله به فقاعفروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و همزمانی رسیدن صلهٔ طلا با با مرگ فردوسی.
[ویرایش] آثار فردوسی
صحنهای از داستانهای شاهنامه (در آرامگاه فردوسی، توس)
تنها اثری که ثابت شدهاست متعلق به فردوسی است متن خود شاهنامهاست (منهای بیتهایی که خود او به دقیقی نسبت دادهاست). آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شدهاست از جمله چند قطعه، رباعی، قصیده، و غزل که برخی محققان امروزی در این که شاعر آنها فردوسی باشد بسیار شک دارند و از جمله قصیدهها را سرودهٔ دوران صفویان میدانند (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۴۵).
آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شدهاست که اکثراً مردود دانسته شدهاند. معروفترین آنها مثنویای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمهٔ بایسنغری به فردوسی نسبت داده شدهاست. اما این فرض توسط بسیاری از معاصران رد شدهاست و از جمله مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایهای به نام شمسی» یافتهاست. محمدامین ریاحی این نسبت را از شرفالدین یزدی (که ریاحی او را «دروغپرداز» نامیدهاست) دانستهاست و حدس زدهاست که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین شخص نوشته باشد (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۵۱). یکی از آثار دیگر منسوب به فردوسی گرشاسبنامه است که مشخص شدهاست اثر اسدی طوسی است و چند دهه بعد از مرگ فردوسی سروده شدهاست.
نوشتهٔ دیگری که به فردوسی نسبت داده شدهاست «هجونامه»ای علیه سلطان محمود است که به روایت نظامی عروضی صد بیت بودهاست و شش بیت از آن باقی ماندهاست. نسخههای مختلفی از این هجونامه وجود دارد که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت دارند. وجود چنین هجونامهای را بعضی از محققین رد و بعضی تأیید کردهاند. از جمله محمود شیرانی با توجه به این که بسیاری از بیتهای این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنویهای دیگر آمدهاند و بیتهای دیگرش نیز ضعیفاند نتیجه گرفتهاست که این هجونامه ساختگی است ولی محمدامین ریاحی با توجه به این که اشارهای به این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (مدّاح مسعود سوم غزنوی)، که قبل از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شدهاست، آمدهاست، وجود آن را مسلم دانستهاست.
جالب این است که معروفترین بیت فردوسی که زیر آمدهاست و بعضی آن را از خود شاهنامه و بعضی از هجونامه دانستهاند نیز ممکن است از خود وی نباشد (خطیبی ۱۳۸۴، صص ۱۹ و ۲۰):
| بسی رنج بردم در این سال سی |
|
عَجَم زنده کردم بدین پارسی |
در نسخه های کهن تر شاهنامه این بیت چنین آمده است:
| من این نامه فرخ گرفتم به فال |
|
بسی رنج بردم به بسیار سال |
بسیار بعید است که این شاعر میهن دوست ایرانیان را عجم به معنای گنگ و بی زبان خوانده باشد.[نیاز به ذکر منبع]
درکتاب فرهنگ فشرده سخن دکتر حسن انوری در صفحه 1542آمده
- (ajam)عجم 1-غیر عرب ،بویژه ایرانی 2- ایرانیان 3- سرزمینی که ساکنان آن غیرعرب باشند4-ایران
- (ojm َ)عجم 1-زبان بسته ها گنگ زبان 2- نشانهءحرکتی که رو یا زیر حروف گذاشته میشود
-
-
- پس منظور فردوسی عجم بمعنی ایرانی است نه معنی گنگ زبان
[ویرایش] دوستداران و مخالفان فردوسی
در همان سالهای آغازین پس از مرگ فردوسی مخالفت با شاهنامه آغاز شد و عمدتاً به خاطر سیاستهای ضد ایرانی دربار بنی عباس و مدارس نظامیه ادامه یافت. از جمله سلطان محمود پس از فتح ری در سال ۴07 شمسی، مجدالدولهٔ دیلمی را به خاطر خواندن شاهنامه سرزنش کردهاست (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۶۰). نویسندگانی نیز، از جمله عبدالجلیل رازی قزوینی که مانند فردوسی شیعه بودهاست، شاهنامه را «مدح گبرکان» دانستهاند (همین طور عطار نیشابوری) و خواندن آن را «بدعت و ضلالت». شاعران دیگری نیز، از فرخی سیستانی («گفتا که شاهنامه دروغ است سربهسر») و معزی نیشابوری («من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر») گرفته تا انوری («در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش»)، احتمالاً به دلیل علاقهٔ ممدوحانشان به ردّ فردوسی، شاهنامه را دروغ، ناقص، یا بیارزش دانستهاند.
با وجود بایکوتی که دربارهٔ فردوسی وجود داشتهاست و در نتیجهٔ آن بسیاری از منابع نامی از فردوسی یا شاهنامه نیاوردهاند، در مناطقی که حکومت عباسیان در آنها نفوذ کمتری داشتهاست، از شبهقارهٔ هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، کسانی از فردوسی یاد کردهاند یا او را ستودهاند. از جمله مسعود سعد سلمان گزیدهای از شاهنامه تهیه کرد و نظامی عروضی در اواسط قرن ششم هجری اولین شرح حال موجود از فردوسی را در چهار مقاله نوشت. در حدود سال 601 شمسی نیز خلاصهای از شاهنامه در شام به دست بنداری اصفهانی به عربی ترجمه شد.
پس از حملهٔ مغول و انقراض عباسیان توجه به شاهنامه در محافل رسمی نیز افزایش یافت و از جمله حمدالله مستوفی در اوایل قرن هشتم هجری در دوران ایلخانان تصحیحی از شاهنامه بر اساس نسخههای مختلفی که یافته بود ارائه کرد. در دوران تیموریان نیز، در سال 804 شمسی در هرات، به دستور شاهزادهٔ تیموری بایسنغر میرزا نسخهٔ مصوری از شاهنامه تهیه شد و احتمالاً تعداد زیادی از روی آن نوشته شد.
صفویان با توجه به این که خودشان مانند فردوسی شیعه و ایرانی بودند، توجه خاصی به فردوسی کردند که تا امروز ادامه یافتهاست. پس از انقلاب ایران در ۱۳۵۷ علیه حکومت پادشاهی، بعضی انقلابیان به این فرض که فردوسی شاهدوست بودهاست یا شاهان را ستودهاست از او بد گفتهاند یا از شاهنامه انتقاد کردهاند.
از محققان معاصر احمد شاملو نیز از شاهنامه انتقاد کردهاست که در پاسخ او عطاءالله مهاجرانی کتابی در دفاع از فردوسی و شاهنامه نوشت.
[ویرایش] فردوسیپژوهی
پس از تلاش حمدالله مستوفی در تصحیح شاهنامه در قرن هشتم و شاهنامهٔ بایسنغری در قرن نهم هجری، اولین تصحیح شاهنامه در کلکته صورت گرفت و بار اول به شکل ناقص در 1190 شمسی (توسط ماثیو لمسدن) و بار دوم به طور کامل در 1208 (به تصحیح ترنر ماکان انگلیسی) منتشر شد. از مصححین بعدی شاهنامه میتوان از ژول مول فرانسوی، وولرس و لاندوئر هلندی، ی. ا. برتلس روس، نام برد. از مصححین ایرانی شاهنامه باید به عبدالحسین نوشین، مجتبی مینوی، محمد مختاری، و جلال خالقی مطلق و فریدون جنیدی اشاره کرد.
به علت محبوبیت فردوسی، تحقیقات فراوانی دربارهٔ وی و شاهنامه منتشر شدهاست. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقیزاده، هانری ماسه، فریتز ولف، عبدالحسین نوشین، محمد قزوینی، و ایرج افشار از جملهٔ معروفترین محققین دربارهٔ فردوسی هستند.
در میان شاهنامهپژوهان نامبرده، جلال خالقی مطلق، منقح ترین متن انتقادی شاهنامه را همراه با پژوهش ها و یادداشتهای فراوان تهیه و منتشر کرده است.
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10 1:28 بعد از ظهر توسط هیراد
|
عطار نیشابوری
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
عطار نیشابوری
|
|
| زمینه فعالیت |
شاعر، عارف |
| تولد |
سال ۵۱۳ هجری مطابق با ۱۱۱۹ میلادی نیشابور |
| مرگ |
۶۱۸ یا ۶۱۹
|
فریدالدّین ابوحامد محمّد عطّار نیشابوری یکی از عارفان و همچنین یکی از شاعران بلندنام ادبیّات فارسی در اواخر سدهٔ ششم و اوایل سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۱۳ هجری مطابق با ۱۱۱۹ میلادی در نیشابور کنونی زادهشد. [۱]
نام او «محمّد»، لقبش «فرید الدّین» و کنیهاش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی نیز فرید تخلص کردهاست. نام پدر عطّار ابراهیم (با کنیهٔ ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود.
او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدّین بغدادی فرا گرفتهبود[نیاز به ذکر منبع]، به شغل عطاری و درمان بیماران میپرداخت.
[ویرایش] زهد و زندگی وی
درباره به پشت پازدن عطار به اموال دنیوی و راه زهد، گوشه گیری و تقوی را پیش گرفتن وی حکایات زیادی گفته شدهاست. ولی چیزی که معلوم است این است که عطار پس از این قضیه مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری میگردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش همصحبت گشته و به گردآوری حکایات صوفیه و اهل سلوک پرداختهاست. و بنا بر روایتی وی بیش از ۱۸۰ اثر مختلف به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و مابقی نثر است. عطار در سال ۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان، به شهادت رسید.
[ویرایش] عطار در نگاه دیگران
تندیس پروفسور
هلموت ریتر، شرقشناس و عطارشناسِ آلمانی در کنار آرامگاه عطار نیشابوری
که به سفارش انجمن دوستداران گوته و حافظ ساختهشده است.
وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست؛ چنانکه مولوی درباره او میفرماید:
| هفت شهر عشق راعطار گشت |
|
ماهنوز اندر خم یک کوچهایم |
نام برخی از آثار به جا مانده ازعطار بدین شرح است:
[ویرایش] نمونهٔ اشعار
| جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجد |
|
رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد |
| سودای زلف و خالت، در هر خیال ناید |
|
اندیشهٔ وصالت، جز در گمان نگنجد |
| هرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی را |
|
زیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجد |
| آهی که عاشقانت، از حلق جان برآرند |
|
هم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجد |
| آنجا که عاشقانت، یک دم حضور یابند |
|
دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد |
| اندر ضمیر دلها، گنجی نهان نهادی |
|
از دل اگر برآید، در آسمان نگنجد |
| عطّار وصف عشقت، چون در عبارت آرد |
|
زیرا که وصف عشقت، اندر بیان نگنجد |
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10 1:25 بعد از ظهر توسط هیراد
|
عمر خیام
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
خیام (غیاثالدین ابولفتح عمربن ابراهیم نیشابوری)
|
|
| زمینه فعالیت |
ریاضیات، اخترشناسی، فلسفه |
| تولد |
۴۴۰ قمری، ۱۸ مه ۱۰۴۸ میلادی نیشابور |
| مرگ |
۵۳۶ قمری، ۱۱۳۱ میلادی نیشابور |
| گفتاورد |
| «گرفتار روزگاری هستیم که اهل علم فقط عدهٔ کمی، مبتلی به هزاران رنج و محنت، باقی مانده، که پیوسته در اندیشهٔ آنند که غفلتهای زمان را فرصت جسته به تحقیق در علم و استوارکردن بپردازند.» |
حکیم غیاثالدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زاده ۴۳۹ قمری، مرگ در ۵۱۷ یا ۵۲۶ قمری) [۱] به خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری[۲] هم نامیده شده است. او از ریاضیدانان، اخترشناسان و شُعرای بنام ایران در دوره سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست و دارای لقب حجةالحق بودهاست،[۳] ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات خیام را به اغلب زبانهای زنده ترجمه نمودهاند. فیتزجرالد [۴] رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده که بیشتر مایه شهرت وی در مغربزمین گردیدهاست. یکی از برجستهترین کارهای وی را میتوان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظامالملک ،که در دوره سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۲۶-۵۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجهٔ سوم و مطالعاتاش در بارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضیدانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده است.[۵]
شماری از تذکرهنویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابوری نوشتهاند.[۶][۷] [۸]
همچنین از وی هم اکنون بیش از ۱۰۰ رباعی برجای ماندهاست. [۹]
عمر خیام در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد. فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و اختر شناسی را فراگرفت. برخی نوشتهاند که او فلسفه را مستقیما از زبان یونانی فرا گرفته بود. [نیاز به ذکر منبع]
در حدود ۴۴۹ تحت حمایت و سرپرستی ابوطاهر، قاضیالقضات سمرقند، کتابی دربارهٔ معادلهای درجهٔ سوم به زبان عربی نوشت تحت نام رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله[۱۰]با نظام الملک طوسی رابطهای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت سلطان جلاالدین ملکشاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک به اصفهان میرود تا سرپرستی رصدخانهٔ اصفهان را بهعهده گیرد. او هیجده سال در آنجا مقیم میشود. به مدیریت او زیج ملکشاهی تهیه میشود و در همین سالها (حدود ۴۵۸) طرح اصلاح تقویم را تنظیم میکند. تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلال الدین ملکشاه شهرهاست، اما پس از مرگ ملکشاه کاربستی نیافت. در این دوران خیام بهعنوان اختربین در دربار خدمت میکرد هرچند به اختربینی اعتقادی نداشت.[۱۱] در همین سالها(۴۵۶) مهمترین و تاثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح مااشکل من مصادرات اقلیدس[۱۲] *را مینویسد و در آن خطوط موازی و نظریهٔ نسبتها را شرح میدهد. پس از درگذشت ملکشاه و کشته شدن نظامالملک، خیام مورد بیمهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه قطع شد بعد از سال ۴۷۹ اصفهان را به قصد اقامت در مرو[۱۳] *که به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالا در آنجا میزان الحکم و قسطاس المستقیم را نوشت. رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) احتمالا در همین سالها نوشته شده است.[۱۴]
غلامحسین مراقبی گفتهاست که خیام در زندگی زن نگرفت و همسر بر نگزید.[۱۵] البته برخی از داماد خیام سخنانی نقل کردهاند و در این باره نظری دیگر داشتهاند.[نیاز به ذکر منبع]
باغی که آرامگاه خیام در آن قرار دارد،
تصویر از کنار آرامگاه امامزاده محروق گرفته شدهاست و در ورودی قدیمی این باغ در تصویر دیده میشود.
مرگ خیام را میان سالهای ۵۱۷-۵۲۰ هجری میدانند که در نیشابور اتفاق افتاد. گروهی از تذکره نویسان نیز وفات او را ۶۱۵ نوشتهاند،اما پس از بررسیهای لازم مشخص گردیده که تاریخ وفات وی سال ۵۱۷ بودهاست .مقبرهٔ وی هم اکنون در شهر نیشابور،در باغی که آرامگاه امامزاده محروق در آن واقع میباشد، قرار گرفتهاست.[۱۶]
معاصران خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقی از شاعری خیام یادی نکردهاند.[۱۷]. هدایت در این باره میگوید.
گویا ترانههای خیام در زمان حیاتش به واسطهٔ تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیهٔ جنگها و کتب اشخاص باذوق بطور قلمانداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده [است.] [۱۸]
قدیمترین کتابی که در آن از خیام شاعر یادی شدهاست خریدة القصر عمادالدین کاتب اصفهانیاست. این کتاب به زبان عربی و در سال ۵۷۲ یعنی نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ خیام نوشته شدهاست. کتاب دیگر مرصادالعباد نجمالدین رازی است.این کتاب حدود ۱۰۰ سال پس از مرگ خیام در ۶۲۰ قمری تصنیف شدهاست[۱۹] نجمالدین صوفی متعصبی بود و از نیش و کنایه به خیام به خاطر افکار کفرآمیزش دریغ نکردهاست.[۲۰] کتابهای قدیمی (پیش از سدهٔ نهم) که اشعار خیام در آنها آمدهاست و مورد استفادهٔ مصححان قرار گرفتهاند علاوه بر مرصادالعباد از قرار زیرند:[۲۱]* تاریخ جهانگشا (۶۵۸ ق)، تاریخ گزیدهٔ حمدالله مستوفی (۷۳۰ ق)، نزهة المجالس (۷۳۱ ق)، مونس الاحرار (۷۴۱ ق). جنگی از منشآت و اشعار که سعید نفیسی در کتابخانهٔ مجلس شورای ملی جنگ یافت و در سال ۷۵۰ قمری کتابت شدهاست و همچنین مجموعهای تذکرهمانند که قاسم غنی در کتابخانهٔ شورای ملی یافت که مشتمل بر منتخابت اشعار سی شاعر است و پنج رباعی از خیام دارد. [۲۲]*
با کنار گذاشتن رباعایت تکراری ۵۷ رباعی به دست میآید.[۲۳] این ۵۷ رباعی که تقریباً صحت انتساب آنها به خیام مسلم است کلیدی برای تصحیح و شناختن سره از ناسره به دست مصححان میدهد. با کمک این رباعیها زبان شاعر و مشرب فلسفی وی تا حد زیادی آشکار میشود. زبان خیام در شعر طبیعی و ساده و از تکلف به دور است و در شعر پیرو کسی نیست. [۲۴] وانگهی هدف خیام از سرودن رباعی شاعری به معنی متعارف نبودهاست بلکه به واسطهٔ داشتن ذوق شاعری نکتهبینیهای فلسفی خود را در قالب شعر بیان کردهاست[۲۵]
[ویرایش] تصحیحات رباعیات خیام
شهرت خیام به عنوان شاعر مرهون فیترجرالد انگلیسیاست که با ترجمهٔ شاعرانهٔ رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند. با این حال در مجموعهٔ خود اشعاری از خیام آوردهآست که به قول هدایت نسبت آنها به خیام جایز نیست. [۲۶]
تا پیش از تصحیحات علمی مجموعههایی که با نام رباعیات خیام وجود داشت مجموعههایی مغشوش از آرای متناقض و افکار متضاد بود به طوری که به قول صادق هدایت «اگر یکنفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیدهٔ خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود.»[۲۷]. بیمبالاتی نسخهنویسان و اشتباه کاتبان همیشه در بررسی نسخههای خطی دیده میشود. اما در مورد خیام گاه اشعارش را بهعمد تغییر دادهاند تا آن را به مسلک تصوف نزدیک کنند. [۲۸] هدایت حتی میگوید یک علت مغشوش بودن رباعیات خیام این است که هر کس میخوارگی کردهاست و رباعیای گفتهاست از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت دادهاست. [۲۹]. مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری به پیروی و تقلید از خیام رباعی سرودهاند و رباعی ایشان بعدها در شمار رباعیات خیام آمدهاست.[۳۰].
نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست صادق هدایت انجام گرفت. وی از نوجوانی دلبستهٔ خیام بود تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود. بعدها در ۱۳۱۳ آن را مفصلتر و علمیتر و با مقدمهای طولانی با نام ترانههای خیام به چاپ رسانید. تصحیح معتبر بعدی به دست محمد علی فروغی در ۱۳۲۰ به انجام رسید. لازم به ذکر است که اروپاییان نظیر ژوکوفسکی، روزن و کریستنسن دست به تصحیح رباعیات زده بودند اما منتقدان بعدی شیوهٔ تصحیح و حاصل کار ایشان را چندان معتبر ندانستهاند. [۳۱]
احمد شاملو روایتی از ۱۲۵ رباعی خیام در کتابی به نام ترانهها روایت:احمد شاملو ارائه داده است.
[ویرایش] مضمون اشعار و مشرب فلسفی خیام
صادق هدایت در ترانههای خیام دستهبندی کلیای از مضامین رباعیات خیام ارائه میدهد و ذیل هر یک از عناوین رباعیهای مرتبط با موضوع را میآورد:
- راز آفرینش[۳۲]
- درد زندگی[۳۳]
- از ازل نوشته[۳۴]
- گردش دوران[۳۵]
- ذرات گردنده[۳۶]
- در کل اشاره به این مضمون است که چون بمیریم ذرات تن ما پراکنده شده و از گِلِ خاک ما کوزه خواهند ساخت. این درواقع به یک معنا هم از ایراداتیاست که به معاد جسمانی وارد ساختهاند. چرا که وقتی ذرات تن اشخاص با گذشت زمان در تن دیگران رود رستاخیز جسمانی هر دوی آنان چگونه ممکن است.
- هر چه باداباد[۳۷]
- هیچ است[۳۸]
- دم را دریابیم[۳۹]
[ویرایش] خیام و ریاضیات
پیش از کشف رساله خیام در جبر، شهرت او در مشرقزمین به واسطه اصلاحات سال و ماه ایرانی و در غرب به واسطه ترجمه رباعیاتش بوده است و تقریباً تا حدود قرن ۱۹ میلادی از تحقیقات جبری او اطلاعی در دست نبود. [۴۰] به همین دلیل کوششها و تحقیقات خیام در علم جبر تأثیر چندانی در بسط این علم نداشته است و در آن زمان اروپائیان در جبر به مرحلهای رسیده بودند که آشنایی با رسالههای خیام تنها از جنبه تاریخی برای آنها با اهمیت بوده است. [۴۱] قدیمیترین کتابی که از خیام اسمی به میان آورده و نویسندهٔ آن هم عصر خیام بوده، نظامی عروضی مؤلف «چهار مقاله» است. ولی او خیام را در ردیف منجمین ذکر میکند و اسمی از رباعیات او نمیآورد.[۴۲] با این وجود جورج سارتن با نام بردن از خیام به عنوان یکی از بزرگترین ریاضیدانان قرون وسطی چنین مینویسد:
|
|
خیام اول کسی است که به تحقیق منظم علمی در معادلات درجات اول و دوم و سوم پرداخته، و طبقهبندی تحسینآوری از این معادلات آورده است، و در حل تمام صور معادلات درجه سوم منظماً تحقیق کرده، و به حل (در اغلب موارد ناقص) هندسی آنها توفیق یافته، و رساله وی در علم جبر، که مشتمل بر این تحقیقات است، معرف یک فکر منظم علمی است؛ و این رساله یکی از برجستهترین آثار قرون وسطائی و احتمالاً برجستهترین آنها در این علم است. |
|
خیام در مقام ریاضیدان و ستارهشناس تحقیقات و تالیفات مهمی دارد. از جمله آنها رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله است که در آن از جبر عمدتاً هندسی خود برای حل معادلات درجه سوم استفاده میکند. او معادلات درجه دوم را از روشهای هندسی اصول اقلیدس حل میکند و سپس نشان میدهد که معادلات درجه سوم با قطع دادن مخروطها با هم قابل حل هستند. [۴۳] برگن معتقد است که «هر کس که ترجمهٔ انگلیسی [جبر خیام] به توسط کثیر [۴۴]* را بخواند استدلالات خیام را بس روشن خواهد یافت و، نیز، از نکات متعدد جالب توجهی در تاریخ انواع مختلف معادلات مطلع خواهد شد.»[۴۵] مسلم است که خیام در رسالههایش از وجود جوابهای منفی و موهومی در معادلات آگاهی نداشته است و جواب صفر را نیز در نظر نمیگرفته است[۴۶].
یکی دیگر از آثار ریاضی خیام رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس است. او در این کتاب اصل موضوعهٔ پنجم اقلیدس را دربارهٔ قضیهٔ خطوط متوازی که شالودهٔ هندسهٔ اقلیدسی است، مورد مطالعه قرار داد و اصل پنجم را اثبات کرد.[۴۷] به نظر میرسد که تنها نسخه کامل باقیمانده از این کتاب در کتابخانه لیدن در هلند قرار دارد. [۴۸]
درکتاب دیگری از خیام که اهمیت ویژهای در تاریخ ریاضیات دارد رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) هرچند این رساله هرگز پیدا نشد اما خیام خود به این کتاب اشاره کرده است و ادعا میکند قواعدی برای بسط دوجملهای (a + b)n کشف کرده و اثبات ادعایش به روش جبری در این کتاب است.
، به هر حال قواعد این بسط تا n = 12 توسط طوسی (که بیشترین تاثیر را از خیام گرفته) در کتاب «جوامع الحساب» آورده شده است.[۴۹] روش خیام در به دست آوردن ضرایب منجر به نام گذاری مثلث حسابی این ضرایب به نام مثلث خیام شد، انگلیسی زبانها آن را به نام مثلث پاسکال میشناسند که البته خدشهای بر پیشگامی خیام در کشف روشی جبری برای این ضرایب نیست.[۵۰]
خیام به تحلیل ریاضی موسیقی نیز پرداخته است و در القول علی اجناس التی بالاربعاء مسالهٔ تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایههای بینیمپرده، با نیمپردهٔ بالارونده، و یک چهارم پرده را شرح میدهد.[۵۱]
[ویرایش] مهمترین دستآوردها
- ابداع نظریهای دربارهٔ نسبتها همارز با نظریهٔ اقلیدس.
- «در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریهٔ هندسی معادلات درجهٔ سوم موفقترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام داده است.»[۵۲]
- او نخستین کسی بود که نشان داد معادلهٔ درجهٔ سوم ممکن است دارای بیش از یک جواب باشد و یا این که اصلا جوابی نداشته باشند.«آنچه که در هر حالت مفروض اتفاق میافتد بستگی به این دارد که مقاطع مخروطیای که وی از آنها استفاده میکند در هیچ نقطه یکدیگر را قطع نکنند، یا در یک یا دو نقطه یکدیگر را قطع کنند.»[۵۳]
- «نخستین کسی بود که گفت معادلهٔ درجهٔ سوم را نمیتوان عموما با تبدیل به معادلههای درجهٔ دوم حل کرد، اما میتوان با بکار بردن مقاطع مخروطی به حل آن دست یافت.»[۵۴]
- «در نیمهٔ اول سدهٔ هیجدهم، ساکری اساس نظریهٔ خود را دربارهٔ خطوط موازی بر مطالعهٔ همان چهارضلعی دوقائمهٔ متساویالساقین که خیام فرض کرده بود قرار میدهد و کوشش میکند که فرضهای حاده و منفرجهبودن دو زاویهٔ دیگر را رد کند.»[۵۵]
[ویرایش] پیروان خیام
صادق هدایت بر این باور است که حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کردهاست، تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام به شمار میآید. هر چند که به نظر او افکار حافظ به فلسفهٔ خیام نمیرسد، اما بنا به نظر صادق هدایت حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کردهاست و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن میشود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.[۵۶] برای نمونه حافظ دربارهٔ بهشت با ترس سخن میگوید:
| باغ فـردوس لطیـف است و لیکن زیـنهار |
|
تو غنیمت شمر این سایهٔ بید و لب کشت |
اما خیام بدون پردهپوشی میگوید:
| گویند بهشت و حور عین خواهد بود |
|
آنجا میناب و انگبین خواهد بود |
| گر ما میومعشوقه گزیدیم چه باک؟ |
|
چون عاقبت کار چنین خواهد بود |
[ویرایش] چهره جهانی خیام
در جهان خیام به عنوان یک شاعر، ریاضیدان و اخترشناس شناخته شدهاست. هرچند که اوج شناخت جهان از خیام را میتوان پس از ترجمه شعرهای وی به وسیله فیتز جرالد دانست. این در حالی است که بسیاری از پژوهشگران شماری از شعرهای ترجمهشده به وسیله فیتز جرالد را سروده خیام نمیدانند و این خود سبب تفاوتهایی در شناخت خیام در نگاه ایرانیها و غربیها شدهاست. تاثیرات خیام بر ادبیات غرب از مارک تواین تا تی.اس الیوت او را به نماد فلسفه شرق و شاعر محبوب روشنفکران جهان تبدیل کرده است.[۵۷]
[ویرایش] خیام در افسانه
افسانههایی چند پیرامون خیام وجود دارد. یکی از این افسانهها از این قرار است که خیام میخواست باده بنوشد ولی بادی وزید و کوزه میش را شکست. پس خیام چنین سرود:
| ابریق می مرا شکستی،ربی |
|
بر من در عیش را بستی،ربی |
| من می خورم و تو میکنی بدمستی |
|
خاکم به دهن مگر که مستی،ربی |
پس چون این شعر کفرآمیز را گفت خدا روی وی را سیاه کرد. پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود:
| ناکرده گنه در این جهان کیست بگو |
|
آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو |
| من بد کنم و تو بد مکافات دهی |
|
پس فرق میان من و تو چیست بگو |
و چون اینگونه از خداوند پوزش خواست رویش دوباره سفید شد. البته جدا از افسانهها در اینکه این دو رباعی بالا از خیام باشند جای شک است.[۵۸]
[ویرایش] سه یار دبستانی
مقاله اصلی: سه یار دبستانی
به روایتی خیام، حسن صباح و خواجه نظام الملک به سه یار دبستانی معروف بودهاند که در بزرگی هر یک به راهی رفتند. حسن رهبری فرقهٔ اسماعیلیه را به عهده گرفت، خواجه نظام الملک سیاست مداری عظیم الشان شد و خیام شاعر و متفکری گوشه گیر گشت که در آثارش اندیشههای بدیع و دلهره و اظطرابی از فلسفه هستی و جهان وجود دارد.[۵۹]
برپایه داستان سه یار دبستانی این سه در زمان کودکی با هم قرار گذاشتند که هر کدام به جایگاهی رسید آن دو دیگر را یاری رساند. هنگامی که نظامالملک به وزیری سلجوقیان رسید به خیام فرمانروایی بر نیشابور و گرداگرد آن سامان را پیشنهاد کرد،ولی خیام گفت که سودای ولایتداری ندارد. پس نظامالملک دههزاردینار مقرری برای او تعیین کرد تا در نیشابور به او پرداختکنند.[۶۰]
چنان که فروغی در مقدمهٔ تصحیحش از خیام اشاره کردهاست این داستان سند معتبری ندارد و تازه اگر راست باشد حسن صباح و خیام هر دو باید بیش از ۱۲۰ سال عمر کرده باشند که خیلی بعید است. به علاوه هیچ یک از معاصران خیام هم به این داستان اشاره نکردهاست. [۶۱]
خیام آثار علمی و ادبی بسیار تالیف کرد.
او میزان الحکمت را درباره فیزیک و لوازم الامکنت را در دانش هواشناسی نوشت. نوروزنامه دیگر اثر ادبی اوست، در پدیداری نوروز و آیین پادشاهان ایرانی و اسب و زر و قلم و شرا که در حدود ۴۹۵ هجری قمری نگاشته شدهاست. کتاب جبر و مقابله خیام با تلاش دانش پژوهان اروپایی در سال ۱۷۴۲ در یکی از کتابخانههای لیدن یافته شد. این کتاب در ۱۸۱۵ توسط تنی چند از دانشمندان فرانسوی ترجمه و منشر شد .[۶۲]
- رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله به زبان عربی، در بارهٔ معادلات درجهٔ سوم.
- رسالة فی شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقلیدس در مورد خطوط موازی و نظریهٔ نسبتها.
- رساله میزانالحکمه.«راهحل جبری مسالهٔ تعیین مقادیر طلا و نقره را در آمیزه(آلیاژ) معینی به وسیلهٔ وزنهای مخصوص بدست میدهد.»[۶۳]
- قسطاس المستقیم
- رسالهٔ مسائل الحساب، این اثر باقی نماندهاست.
- القول علی اجناس التی بالاربعاء، اثری دربارهٔ موسیقی.
- رساله کون و تکلیف به عربی درباره حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ نوشتهاست و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعه جامع البدایع باهتمام سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شدهاست.
- رساله روضةالقلوب در کلیات وجود
- رساله ضیاء العلی
- رسالهای در صورت و تضاد
- ترجمه خطبه ابن سینا
- رسالهای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب
- رساله مشکلات ایجاب
- رسالهای در طبیعیات
- رسالهای در بیان زیگ ملکشاهی
- رساله نظام الملک در بیان حکومت
- رساله لوازمالاکمنه
- اشعار عربی خیام که در حدود ۱۹ رباعی آن بدست آمدهاست.
- نوروزنامه، از این کتاب دو نسخه خطی باقی ماندهاست. یکی نسخهٔ لندن و دیگری نسخه برلن.[۶۴]
- رباعیات خیام به زبان فارسی که در حدود ۲۰۰ چارینه (رباعی) یا بیشتر از حکیم عمر خیام است و زائد بر آن مربوط به خیام نبوده بلکه به خیام نسبت داده شده.
- عیون الحکمه
- رساله معراجیه
- رساله در علم کلیات
- رساله در تحقیق معنی وجود
[ویرایش] دیگران دربارهٔ خیام
«در تاریخ ریاضی سدههای ۱۱ و ۱۲ و شاید هم بتوان گفت در تمام سدههای میانه حکیم عمر خیام متولد نیشابور خراسان نقش عمدهای داشته است.»[۶۵]
- در تونس هتلی به نام خیام ساخته شدهاست.[۶۶]
- در فرانسه و مصر شرابهایی به نام خیام تولید میشود.[۶۷][۶۸][۶۹]
- گفته میشود که خیام هنگامی که سلطان سنجر در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درماننمودهاست.[۷۰]
- یکی از حفرههای ماه به افتخار خیام «عمر خیام» نامیده شدهاست. [۷۱]
- «انجمن عمر خیامی: در سنه ۱۸۹۲ م. در لندن انجمنی تاسیس شد بنام «عمرخیام کلوب» یعنی انجمن عمر خیام و موسسان آن از فضلاء و ادباء و بعضی ارباب جراید بودند در سنه ۱۸۹۳ م . انجمن مذکور بار سوم در تشریفات شایان اهمیت دو عدد بوته گل سرخ بر سر قبرفیتز جرالد مترجم رباعیات عمرخیامی نشانیده و سرلوحهای که حاوی کتیبه ذیل بود در آنجا نصب کردند: این بوته گل سرخ که در باغ کیو پرورده شده و تخم آنرا سیمپسن از سر مقبره عمرخیامی در نیشابور آورده است و بدست چندین تن از هواخواهان ادوارد فیتزجرالد ازجانب انجمن عمرخیام غرس شد. در هفتم اکتبر ۱۸۹۳ م . اشعار بسیار که اعضاء انجمن مذکور بمناسبت مقام انشاء نموده بودند درین موقع خوانده شد و همچنین ترجمه بسیاری از رباعیات خیامی بزبان انگلیسی قرائت گردید.»[۷۲]
- شهرک صنعتی خیام در نزدیکی نیشابور به نام خیام نامگذاری شدهاست. [۷۳]
- نام یکی از ایستگاههای قطار که فاجعه قطار نیشابور در آنجا رخ داد نامش خیام بود.[۷۴]
- وی یکی از موضوعات بحث میان دو تن از شخصیتهای رمان گرگ دریایی نوشته ژاک لندن است.
- در یکی از رمانهای ایرانی به نام خیام و آن دروغ دلاویز(نوشته هوشنگ معینزاده)، روح خیام نقشی محوری دارد.[نیاز به ذکر منبع]
- وی شخصیت اصلی رمان سمرقند نوشته امین معلوف است. [نیاز به ذکر منبع]
- سیارکی در سال ۱۹۸۰ به نام وی نامگذاری شد.(۳۰۹۵ Omarkhayyam)
- مارتین لوتر کینگ در سخنرانی خود از خیام گفتهای را میآورد.[۷۵]
- ↑ ابولاقاسم قربانی، ۳۲۵ و ۳۲۶
- ↑ دهخدا ۹۷۸، ۹۸۰
- ↑ دنیای نویسندگان و شعرا،خیام،حکیم عمر،صفحه ۴۱
- ↑ Edward Fitzgerald
- ↑ روزنفلد و یوشکویچ ۱۴۶
- ↑ رباعیات خیام،شرحی درباره حکیم عمر خیام نیشابوری،صاحبعلی ملکی،صفحه ۱۰
- ↑ دنیای نویسندگان و شعرا،خیام،حکیم عمر،صفحه ۴۱
- ↑ حسن صباح،محمد احمد پناهی،صفحه ۹۰
- ↑ رباعیات خیام،شرح حال فیتزجرالد،صفحه ۱۷۴
- ↑ این رساله توسط دکتر غلامحسین مصاحب در کتابی به نام حکیم عمر خیام به عنوان عالم جبر ترجمه و منتشر شده است.
- ↑ خلاصهٔ زندگینامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۶
- ↑ این رساله با نام رسالهای در شرح مشکلات کتاب مصادرات اقلیدس در سال ۱۳۱۴ به اهتمام دکتر تقی ارانی به چاپ رسید.
- ↑ اکنون ماری، در جمهوری ترکمنستان
- ↑ خلاصهٔ زندگینامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۷
- ↑ مقدمهٔ غلامحسین مراقبی
- ↑ رباعیات حکیم عمر خیام،به کوشش نساء حمزه زاده،مقدمه :دکتر محمدحسن سیدان،چاپ: شرکت چاپ ابریشم رشت
- ↑ هدایت ۱۱
- ↑ هدایت، ترانههای خیام ۱۲
- ↑ فروغی ۲۴
- ↑ هدایت، ترانههای خیام، ۱۲ –۱۳
- ↑ بر اساس فهرستی که فروغی در تصحیحاتش استفاده کردهاست. نک. مقدمهٔ فروغی ۳۴–۵۲
- ↑ از آنجا که ذکری از حافظ یا معاصران وی نرفتهاست کهنگی اثر معلوم میشود
- ↑ فروغی ۵۲
- ↑ هدایت، ترانههای خیام ۵۴–۵۵
- ↑ فروغی ۱۴–۱۵
- ↑ هدایت، ترانههای خیام ۱۱
- ↑ هدایت ترانههای خیام ۹
- ↑ هدایت، ترانههای خیام، ۲۲
- ↑ هدایت ترانههای خیام ۲۲
- ↑ هدایت ترانههای خیام ۲۳
- ↑ برای نمونه نگاه کنید به فروغی ۲۶ و هدایت ترانههای خیام ۲۱
- ↑ نمونه: «از آمدنم نبود گردون را سود/وز رفتن من جاه و جلالش نفزود/وز هیچکسی نیز دو گوشم نشنود/کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود»
- ↑ نمونه: «گر آمدنم بمن بدی، نامدمی/ور نیز شدن بمن بدی، کی شدمی؟/به زان نبدی کاندرین دیر خراب/نه آمدمی، نه شدمی، نه بدمی.» نسخهٔ فروغی کمی تفاوت دارد و با «گر آمدنم به خود بدی نامدمی» آغاز میشود.
- ↑ نمونه: «بر لوح نشان بودنیها بودهاست/پیوسته قلم ز نیک و بد فرسودهاست/در روز ازل هر آنچه بایست بداد/غم خوردن و کوشیدن ما بیهودهاست»
- ↑ نمونه: «یکچند به کودکی به استاد شدیم/یکچند ز استادی خود شاد شدیم/پایان سخن شنو که ما را چه رسید/از آب بر آمدیم و چون باد شدیم.» در نسخهٔ فروغی «از خاک برآمدیم و بر باد شدیم»
- ↑ نمونه: «این کوزه چو من عاشق زاری بودهاست/در بند سر زلف نگاری بودهاست/این دسته که بر گردن او میبینی/دستیاست که بر گردن یاری بودهاست
- ↑ نمونه: «چون نیست مقام ما درین دهر مقیم/پس بی می و معشوق خطاییاست عظیم/تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم/ چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم»
- ↑ نمونه: «بنگر ز جهان چه رخت بربستم هیچ/وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ/شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ/من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ»
- ↑ نمونه: «این قافلهٔ عمر عجب میگذرد/دریاب دمی که با طرب میگذرد/ساقی غم فردای حریفان چه خوری/پیش آر پیاله را که شب میگذرد»
- ↑ غلامحسین مصاحب، ۱۳۱
- ↑ غلامحسین مصاحب، ۱۳۳
- ↑ صادق هدایت، چاپ دوم ۱۰
- ↑ وان در واردن، ۳۲
- ↑ (به انگلیسی: D.S. Kasir)
- ↑ جی. ال. برگرن ۱۳۷
- ↑ غلامحسین مصاحب، ۱۳۷
- ↑ احمد آرام، ۹۳
- ↑ غلامحسین مصاحب، ۱۳۲
- ↑ قضیه دو جملهای: مفهومی گسترده در ریاضیات دوران اسلامی (pdf) نشریه فرهنگ و اندیشه ریاضی،سال ۲۰، شماره پیاپی ۲۶ متعلق به انجمن ریاضی ایران.
- ↑ به مقالهٔ مثلث خیام رجوع کنید.
- ↑ خلاصهٔ زندگینامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۷
- ↑ خلاصهٔ زندگینامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۷
- ↑ جی. ال. برگرن ۱۴۰
- ↑ خلاصهٔ زندگینامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۷
- ↑ روزنفلد و یوشکویچ ۱۴۸
- ↑ هدایت، ترانههای خیام ۵۶-۵۷
- ↑ تأثیر خیام بر مارک تواین و تی اس الیوت روزنامه همبستگی ۳ اسفند ۱۳۸۴
- ↑ رباعیات خیام،شرحی درباره حکیم عمر خیام نیشابوری،صاحبعلی ملکی،صفحه ۱۱
- ↑ جوادزاده ۱۴۰
- ↑ محمداحمد پناهی سمنانی،حسن صباح چهره شگفتانگیز تاریخ،نشر کتاب نمونه،چاپ چهارم،۱۳۷۰،صفحه۸۹-۹۱
- ↑ فروغی ۸
- ↑ مقدمهٔ غلامحسین مراقبی
- ↑ خلاصهٔ زندگینامهٔ علمی دانشمندان ۴۰۷
- ↑ نوروز نامه، پیشگفتار علی حصوری ۱۲
- ↑ کانسوا، س. ا. و دیگران ۱۳۴
- ↑ وبگاه آن هتل
- ↑ برچسب شرابهای کشورهای دیگر (انگلیسی).
- ↑ تصویری از برچسب یک شراب با نام عمر خیام.
- ↑ فهرستی از نام شرابها (آلمانی).
- ↑ بهنام ظریفیان صنعتکار،دنیای نویسندگان و شعرا،صفحه ۴۱،پاراگراف دوم
- ↑ Moon Nomenclature - Craters (۸ مه ۲۰۰۷)
- ↑ دهخدا ۹۸۰
- ↑ [ وبگاه شهرکهای صنعتی استان خراسان رضویhttp://www.khorasaniec.ir/shahrak.php]
- ↑ گزارشی از روزنامهنگاران درگذشته در اثر حوادث از انجمن روزنامهنگاران بیمرز(به فرانسوی: Fédération Internationale des Journalistes)(فرانسوی)
- ↑ گفته مارتین لوتر : (به انگلیسی: It is time for all people of conscience to call upon America to come back home. Come home America. Omar Khayyám is right 'The moving finger writes and having writ, moves on.)
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10 1:24 بعد از ظهر توسط هیراد
|
حافظ
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
تصویری از تذهیبی از نسخهٔ خطی دیوان حافظ که در موزهٔ لندن نگهداری میشود
خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷-۷۹۲ هجری قمری)، شاعر و غزلسرای بزرگ قرن هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است.
بسیاری حافظ شیرازی را بزرگترین شاعر ایرانی تمام دوران ها میدانند. بیشتر اشعار حافظ غزل میباشد و بنمایه غالب غزلیات او عشق است.
حافظ به همراه سعدی، فردوسی و مولانا چهار رکن اصلی شعر و ادبیات فارسی را شکل دادهاند.
[ویرایش] دیوان حافظ
نوشتار اصلی را بخوانید: دیوان حافظ
دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه، و تعدادی رباعیست، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوههای گوناگون، به زبان اصلی فارسی و دیگر زبانهای جهان بهچاپ رسیده است. شاید تعداد نسخههای خطّی ساده یا تذهیب گردیدهٔ آن در کتابخانههای ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه، و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد. (ص ص ۲۶۵ - ۲۶۷، ذهن و زبان حافظ)
حافظ به زبان عربی یعنی نگه دارنده و به کسی گفته میشود که بتواند قرآن را از حفظ بخواند.
[ویرایش] زندگی حافظ
نوشتار اصلی را بخوانید: زندگی حافظ
در خصوص سال دقیق ولادت او بین مورخین و حافظ شناسان اختلاف نظر است. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ (تاریخ ادبیات ایران) و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ (تاریخ عصر حافظ) میدانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه ای از حافظ ولادت او را قبل از این سالها و حدود ۷۱۰ هجری قمری تخمین میزند(لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ). آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری قمری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ روی دادهاست.
سال وفات او به نظر اغلب مورخین و ادیبان ۷۹۲ هجری قمری میباشد. (از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی(متولد ۷۷۷ ه.ق.) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تالیف جامی(متولد ۸۱۷ ه.ق.) صراحتاً این تاریخ به عنوان سال وفات خواجه قید شدهاست). مولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز وفات یافته است.
نزدیک به یک قرن پیش از تولّد او (یعنی در سال ۶۳۸ هق - ۱۲۴۰ م) محیالدّین عربی دیده از جهان فروپوشیده بود، و ۵۰ سال قبل ازآن (یعنی در سال ۶۷۲ هق - ۱۲۷۳ م) مولانا جلالالدّین محمد بلخی (رومی) درگذشته بود.
درباره زندگی حافظ اطلاعات دقیقی در دست نیست. گفته میشود که پدر وی بهاءالدّین نام داشته و تاجر بودهاست. حافظ کودکی بیش نبود که پدرش را از دست میدهد.
[ویرایش] زبان و هنر شعری
همچون همهٔ هنرهای راستین و صادق، شعر حافظ پرعمق، چندوجه، تعبیریاب، و تبیینجوی است. او هیچگاه ادعای کشف و غیبگویی نکرده، ولی ازآنجا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته است، کار بزرگ هنری او آینهدار طلعت[۱] و طینت فارسیزبانان گردیده است.
| مرا تا عشق تعلیم سخن کرد |
|
حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود |
| مگو دیگر که حافظ نکتهدانست |
|
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود |
(صفحهٔ ۳۶ حافظنامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل.)
حافظ را چیرهدستترین غزل سرای زبان فارسی دانستهاند (صفحهٔ ۲۲۴ Arthur Arberry) موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازلهاست و غزلسرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه پردازیست.
با آنکه حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زدهاست، نوآوری اصلی بهسبب تک بیتهای درخشان، مستقل، وخوشمضمون فراوانی ست که ایجاد کردهاست. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سورههای قرآن تأثیر گرفتهاست، که آن را انقلابی در آفرینش اینگونه شعر دانستهاند (صفحهٔ ۳۴ حافظنامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل.)
| ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ |
|
به قرآنی که اندر سینه داری |
- نمونهای از اشعار
| پیش ازاینت بیش ازاین اندیشهی عشّاق بود |
|
مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود |
| یاد باد آن صحبت شبها که با نوشینلبان |
|
بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود |
| پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند |
|
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود |
| سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد |
|
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود |
| حسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین |
|
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود |
| شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد |
|
دفتر نسرین و گل رازینت اوراق بود |
[ویرایش] واژههای کلیدی حافظ
در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت میشود که هر یک نقش اساسی و عمدهای را در بیان و انتقال پیامها و اندیشههای عمیق بر عهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکارایی و درک این مفاهیم باید با سیر ورود تدریجی آنها در ادبیات عرفانی آغاز گردیده از قرن ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آشنایی طلبید. از جملهٔ مهمترین آن ها میتوان به رند و صوفی و می اشاره داشت:
شاید کلمهای دشواریاب تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتب لغت آنرا به عنوان زیرک، بیباک، لاابالی، و منکر شرح میدهند، ولی حافظ از همین کلمه بدمعنی، واژه پربار و شگرفی آفریده است که شاید در دیگر فرهنگها و در زبانهای کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.
| اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست |
|
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی |
| آدمی در عالم خاکی نمیآید بهدست |
|
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی |
|
|
{{{2}}} |
حافظ همواره صوفی را به بدی یاد کرده، و این به سبب ظاهرسازی و ریاکاری صوفیان زمان او بوده است. آنان به جای آن که به راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب خرقهداران و پشمینهپوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند[۲] و پای از سرای طبیعت بیرون نمینهادند.[۳]
| درین صوفیوشان دَردی ندیدم |
|
که صافی باد عیش دُردنوشان |
| نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد |
|
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد |
در برابر صوفی، حافظ از درویش با نیکویی و احترام یادکرده، و عارف را اغلب همان صوفی راستین با کردار و سیمایی رندانه دانسته است.
| در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک |
|
جهدی کن و سرحلقۀ رندان جهان باش[۴] |
[ویرایش] حافظ و پیشینیان
یکی از بابهای عمده در حافظشناسی مطالعهٔ کمی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و همعصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کردهاند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بی نظیری، و منحصربهفرد بودن حافظ و اینکه در چه مواردی او اینگونه است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندیهای آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد.
از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالبهای شعری استادان پیش از خودش و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی، و سلمان ساوجی را پیش چشم داشته، زبان شعری، سبک و شیوهٔ هنری، و نیز اوج و والایی پیامها و اندیشههای بیان گردیده با آنها چنان بالا و ارفع است که او را نمیتوان پیرو هیچکس به حساب آورد (صفحهٔ ز، پشگفتار در دیوان حافظ با ترجمه و شرح اردو توسط عبادالله اختر).
| کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب |
|
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند |
از منظر تأثیر آثار دیگران بر حافظ و اشعارش، پیشزمینهٔ (background) بسیاری از افکار، مضامین، صنایع و نازکخیالیهای هنری و شعری حافظ در آثار پیشینیان او هم وجود دارد[۵]
[ویرایش] تأثیر حافظ بر شعر دورههای بعد
تبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکیب اسلوب و شیوه شعرای پیشین خود سبکی را بنیان نهاده که اگر چه پیرو سبک عراقی است اما با تمایز ویژه به نام خود او شهرت دارد. برخی از حافظ پژوهان شعر او را پایه گذار سبک هندی میدانند که ویژگی اصلی آن استقلال نسبی ابیات یک غزل است (حافظ نامه، خرمشاهی).
بنا به ماهیّت و طبیعتش، شعر حافظ شرحطلب است. این امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه، در چندپهلویی، پرمعنایی، و فرهنگمندی شعر حافظ نشاندارد (صفحهٔ یک، شرح عرفانی غزلهای حافظ.)
| مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد |
|
زیر هر نغمه که زد، راه به جایی دارد) |
همین ویژگی کمهمانند، و نیز عالَمگیری و رواج بیمانند شعر اوست، که از دیرباز شرحنویسان زیادی را برآن داشتهاست که بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراطوری عثمانی، به صورت زیر برخاستهاند. از جملهٔ مشهورترین آنها عبارتند از:
[ویرایش] شارحان ترک
- سودی بسنوی (وفات: ۱۰۰۰ ه.ق.)، نویسندهٔ شرح چهار جلدی بر دیوان حافظ
- سروری (وفات: ۹۶۹ ه.ق.)
- شمعی (وفات: ۱۰۰۰ ه.ق.)
- سید محمد قونیوی متخلص به وهبی (وفات: ۱۲۴۴ ه.ق.)[۶]
[ویرایش] حافظ پژوهان شبه قاره
این گروه بیشتر از دستهٔ پیشین به شعر حافظ و شرحنگاری برآن رویآوردهاند. تنها از ربع نخست سدهٔ یازدهم هجری تا ربع اوّل سدهٔ دوازدهم (حدود ۱۰۰ سال) ۹ شرح کوچک و بزرگ در منطقهٔ پنجاب نوشتهشدهاست. بهعنوان نمونه میتوان این دو را ذکرکرد:
- مرجالبحرین توسّط ختمی لاهوری در سال ۱۰۲۶ ه.ق.
- مولانا عبدالله خویشگی قصوری که ۴ شرح بر دیوان خواجه نوشت (۱۱۰۶ ه.ق.)
[ویرایش] حافظ در جهان
نوشتار اصلی را بخوانید: حافظ در جهان
| بگذر ز کبر و ناز که دیدست روزگار |
|
چین قبای قیصر و طرف کلاه کی |
| حافظ حدیث سحرفریب خوشت رسید |
|
تا حدّ مصر و چین و به اطراف روم و ری |
تا کنون، شعر حافظ به دهها زبان در تمامی دنیا ترجمه شدهاست. از جمله قدیمیترین این ترجمهها میتوان موارد زیر را برشمرد (Wilberforce Clarke, The Divan-I- Hafiz صفحه xviii):
- تاریخ: ۱۶۸۰ م، نویسنده: F. Meninski، نام و نوع اثر: Linguarum Orientalium اوّلین غزلدیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی ... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: وین
- تاریخ: ۱۷۶۷ م، نویسنده: T. Hyde، نام و نوع اثر: Syntagma dissertationum اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی ... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: آکسفورد
- تاریخ: ۱۷۷۱ م، نویسنده: de Reviski، نام و نوع اثر: Specimen poeseos Persicae شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: ذکر نشده
- تاریخ: ۱۷۷۴ م، نویسنده: J. Richardson، نام و نوع اثر: Specimen, Persian Poetry شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به انگلیسی ترجمه شد، محل انتشار: لندن
[ویرایش] آرامگاه حافظ
آرامگاه حافظ در منطقهٔ حافظیّه و در فضایی آکنده از عطر و زیبایی جانپرور گلهای شیراز درهمآمیخته با شور اشعار خواجه واقع شدهاست. این مکان یکی از جاذبههای مهمّ توریستی هم بهشمار میرود، و در زبان عامیانهٔ خود اهالی شیراز، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیدهاست. اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدّسی نظیر کعبه و بارگاه حسینبن علی، امام سوّم شیعیان بهکار میرود، بهخوبی نشانگر آنست که حافظ چه چهرهٔ مقدّسی نزد ایرانیان دارد. معتقدان به حافظ رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسومی آیینی همراه میکنند، از جمله با وضو به آنجا میروند، و در کنار آرامگاه حافظ کفش خود را از پای بیرون میآورند که در فرهنگ مذهبی ایران نشانهٔ احترام و قدسی بودن مکان است. آرامگاه حافظ همچنین مکانی فرهنگیست. بهعنوان مثال، برنامههای مختلف شعرخوانی شاعران مشهور یا کنسرت خوانندگان بخصوص سبک موسیقی ایرانی و عرفانی در کنار آن برگزار میشود. حافظ شیرازی در شعری پیشبینی کرده است که مرقدش پس از او زیارتگاه خواهد شد:
| بر سر تربت ما چون گذری، همّّّت خواه |
|
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود |
| دیشب بهسیل اشک ره خواب میزدم |
|
نقشی بهیاد خطّ تو بر آب میزدم |
| چشمم بهروی ساقی و گوشم بهقول چنگ |
|
فالی به چشم و گوش درین باب میزدم |
| ساقی به صوت این غزلم کاسه میگرفت |
|
میگفتم این سرود و می ناب میزدم |
| خوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کام |
|
بر نام عمر و دولتِ احباب میزدم |
دو دختر در حال خواندن اشعار حافظ در کنار مزار او
مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت میشود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال میگیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال میگیرد ابتدا نیت میکند، یعنی در دل آرزویی میکند. سپس به طور تصادفی صفحهای را از کتاب حافظ میگشاید و با صدای بلند شروع به خواندن میکند. سپس میکوشد بنا به آرزوی خود بیتی را در شعر بیابد که مناسب باشد. اصطلاح خوب فال گرفتن در حالتی گفته میشود که شخصی چندین بار برای افراد مختلف فال بگیرد و هر بار برای نیتها و آرزوهای متفاوت پاسخی داشته باشد. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحه ای میخوانند و سپس کتاب حافظ را میبوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را میگشایند و فال خود را میخوانند.
رباعیات چندی به حافظ نسبت داده شده است هر چند این رباعیات از ارزش ادبی والایی همسنگ عزلهای حافظ برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آنها تردید زیادی وجود ندارد. دکتر پرویز ناتل خانلری در تصحیحی که از دیوان حافظ ارائه داده است. تعدادی از این رباعیات را آورده است که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه خانلری بودهاند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت شدهاند. خانلری در باره رباعیات حافظ مینویسد:«هیچ یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمیافزاید.»[۷]
| امشب ز غمت میان خون خواهم خفت |
|
و ز بستر عافیت برون خواهم خفت |
| باور نکنی خیال خود را بفرست |
|
تا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت[۸] |
| هر دوست که دم زد از وفا دشمن شد |
|
هر پاک روی که بود تردامن شد |
| گویند شب آبستن غیب است عجب |
|
چون مرد ندید از که آبستن شد[۹] |
متن پررنگفال حافظ:
برخي حافظ را لسان غيب مي گويند يعني كسي كه از غيب سخن مي گويد و بر اساس بيتي از شعر حافظ او معتقد است كه كسي زبان غيب نيست:
زسرغیب کس آگاه نیست قصه مخوان
کدام محرم دل ره دراین حرم دارد
یکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت می شود. ایهام در اشعار حافظ بصورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنین از مهمترين خصوصيات شعر حافظ اين است كه غزليات او گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل می باشد بگونه ای که در يك غزل از موضوعهای فراوانی حرف می زند. هر بیت شعر حافظ نیز بطور مستقل قابل تفسیر است. اين خصوصيات شعر حافظ باعث شده كه هر كس با هر نيتي ديوان حافظ را بگشايد و غزلي از آن بخواند در مورد نيت خود كلمه يا جمله اي در آن غزل می یابد و فرد فكر مي كند كه حافظ نيت او را خوانده و به وي جواب داده است. غافل از اينكه اين خاصيت شعر حافظ است و در بقيه غزليات او نيز كلمات يا جملاتي همخوان با نيت صاحب فال وجود دارد.
حافظ زمانی که درمانده می شود به فال روی می آورد:
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و فریاد رسی می آید
مبارزه حافظ:
روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی است و حافظ سرسخت و بی باک به مبارزه با این مرض پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام که کتاب اصلی آن (قرآن) به زبان عربی است افزود و او را تبدیل به یک رند آزاد اندیش کرد به گونه ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با رياكاران اختصاص دادهشده است:
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزارجامه تقواوخرقه پرهیز
به کوی می فروشانش ز جامی بر نمی گیرند
زهی سجاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد
او تعصبات را کنار کذاشته و فارغ ازهرقید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خودرا به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حقوق دیگران مورد استفاده قرار می دادند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمی کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه ازکنایات واشعار اوآسیب می بینند.
مي خور كه شيخ و حافظ و مفتي و محتسب
چون نيك بنگري همه تزوير مي كنند
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
او باده نوشی را برتر از زهدفروشی رياکاران می داند:
باده نوشی که دراوروی و ریایی نبود
بهتراز زهد فروشی که در او روی و ریاست
می خورکه صد گناه زاغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند
برخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان می دانند که آزاداندیش است و دروغ ستیز و خرافات ستیز.
- ↑ اشاره است به بیت زیر:
| دل سراپردهٔ محبّت اوست |
|
دیده آئینهدار طلعت اوست |
- ↑ اشاره است به بیت زیر:
| پشمینهپوش تندخو، کز عشق نشنیدست بو |
|
از مستیَش رمزی بگو، تا ترک هشیاری کند |
- ↑ اشاره است به بیت زیر:
| تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون |
|
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد؟ |
- ↑ خرمشاهی، حافظنامه...، بخش اول صفحهٔ ۱۳۸
- ↑ خرمشاهی، حافظنامه...، بخش اول صفحهٔ ۴۰
- ↑ لاهوری ۲
- ↑ خانلری ۱۰۹۴
- ↑ خانلری ۱۰۹۷، در ۵ نسخه مورد برسی خانلری و به گزارش خانلری در دیوان کمال اسماعیل چاپ بحرالعلومی، صفحه ۸۲۷ آمده است.
- ↑ خانلری ۱۰۹۹، در ۲ نسخه مورد برسی خانلری.
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10 1:22 بعد از ظهر توسط هیراد
|
ابن سینا
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
(تغییر مسیر از
ابو علي سينا)
ابن سینا (شیخ الرئیس ابو علی سینا) یا پور سینا (۹۸۰ - ۱۰۳۷) دانشمند, فیلسوف و پزشک ایرانی بود. وی ۴۵۰ کتاب در زمینههای گوناگون نوشتهاست که تعداد زیادی از آنها در مورد پزشکی و فلسفهاست. جرج سارتون او را مشهورترین دانشمند سرزمینهای اسلامی میداند که یکی از معروفترینها در همهٔ زمانها و مکانها و نژادها است. کتاب معروف او کتاب قانون است.
ابن سینا بلخی یا پورسینا حسین پسر عبدالله زاده در سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را به تفاریق ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفتهاند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجةالحق شرفالملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهمترین کتابهای او عبارتاند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکی.
«بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچیک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامهای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(اموزش و دانش در ایران، ص۱۲۵)
«وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۴۹۳)
بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:
پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم .نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان میبردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنانکه آموزگارانم از دانستههای من شگفتی مینمودند.
در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانشهای روزگار خود چیزهایی میدانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه میآموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.
ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی میگفت میگماشتم و در ذهنم به بررسی آن میپرداختم و آن را روشنتر و بهتر از آنچه استادم بود فرامیگرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.
چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمیرفت در کوتاهترین زمان در این رشته موفقیتهای بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان میکردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.
بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمیفهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمییافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنانکه مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبردهبودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید میشدم و میگفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان میگذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار میگشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بیدرنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواریهای آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم.
وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود میشدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمیدانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.
آرامگاه بوعلی سینا در
همدان
چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتابهایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آوارهای در شهرها میگشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.
آرامگاه بوعلی سینا از نمای زیرین
ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمسالدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان میرفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد. ر.ک.زندگینامه ابن سینا
[ویرایش] آثار ابن سینا
به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار میزیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.
- شفا
- نجات
- الاشارات والتنبیهات
- زاویه
- اقلیدس
- الارتماطیقی
- علم هیئت
- المجسطی
- جامع البدایع
- ابطال احکام النجوم
- الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد
- فضا
- النبات والحیوان
- قانون
- الادویة القلبیه
- دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه
- قولنج
- سیاسة البدن وفضائل الشراب
- تشریح الاعضا
- الفصد
- الاغذیه والادویه
- جوامع علم الموسیقی
- موسیقی
الشفاء یا به پارسی شفا: این کتاب مهمترین و جامعترین اثر مولف در فلسفه مشاء و مبین آرای شخصی اوست. کتاب دانشنامه گونهای است در زمینه منطق،ریاضیات، طبیعیات و الهیات که در سال ۴۱۰ قمری نوشته شدهاست. درابتدای کتاب، سخن ابو عبید عبد الرحمن محمد جوزجانی که بیانگر هدف و میزان تبعیت مولف از آرای ارسطوست،ذکر شدهاست. بخش منطق در نه فن و هر فن شامل چند مقالهاست. عناوین آن عبارتاند از مدخل،مقولات،باری آرمنیاس،قیاس،برهان،مغالطه و شعر است.این بخش ۴ جلد از مجموعه را تشکیل میدهد.
تمبری که بر روی آن تصویری از ابن سینا قرار دارد
[ویرایش] اشعار ابن سینا
-
-
برای این بخش از این مقاله منابع لازم نیامدهاست. لازم است بر طبق شیوهنامهٔ ارجاع به منابع منبعی برای آن ذکر شود.
مطالب بی منبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد.
ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سرودهاست و حتی منظومههایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساختهاست. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کردهاند که برخی از آنها به نام دیگران نیز آمدهاست و با توجه به اسلوب و معانی آنها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت. ما در اینجا، برای آشنایی مختصر با اشعار ابن سینا، گزیدهای از مستندترین آنها را میآوریم:
| غذای روح بود باده رحیق الحق |
|
که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق |
| به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین |
|
همای گردد اگر جرعهای بنوشد بق |
| به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید |
|
به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق |
| میاز جهالت جهال شد به شرع حرام |
|
چو مه که از سبب منکران دین شد شق |
| حلال گشته به فتوای عقل بر دانا |
|
حرام گشته به احکام شرع بر احمق |
| شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد |
|
زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق |
| حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال |
|
که میمحک بود وخیرو شر از او مشتق |
| غلام آن میصافم کزو رخ خوبان |
|
به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق |
| چو بوعلی میناب ار خوری حکیمانه |
|
به حق حق که وجودت شود به حق ملحق |
□
| روزکی چـــــند در جهان بودم |
|
بر سر خـــــاک باد پیمودم |
| ساعتی لطف و لحظهای در قهر |
|
جان پاکــــیزه را بــــیالودم |
| با خرد را به طبع کردم هجو |
|
بی خرد را به طمع بـــستودم |
| آتـشی بر فروخــــــتم از دل |
|
وآب دیده ازو بــــــــپالودم |
| با هواهای حرص و شــیطانی |
|
ساعــــتی شادمـــان نیاسودم |
| آخر الامر چون بر آمد کار |
|
رفتـــم و تخم کشته بدرودم |
| کـس نداند که مــن کـــجا رفتم |
|
خود ندانم که من کجا بودم |
□
| میحاصل عمر جاودانی است بده |
|
سرمایهٔ لذت جوانی است، بده |
| سوزنده چو آتش است لیکن غم را |
|
سازنده چو آب زندگانی است، بده |
□
| دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت |
|
یک موی ندانست ولی موی شکافت |
| اندر دل من هزارخورشید بتافت |
|
آخربه کمال ذرهای راه نیافت |
□
| مایـــیم به عفو تـو تــولاکرده |
|
وز طاعت معصیت تبرا کرده |
| آنجا که عنایت تو باشد، باشد |
|
ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده |
□
| هر هیأت و هر نقش که شد محو کنون |
|
در مخزن روزگار گردد محزون |
| چون باز همین وضع شود وضع فلک |
|
از پرده غیبش آورد حق بیرون |
□
| در پرده سنحق نیست که معلوم نشد |
|
کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد |
| در معرفتت چو نیک فکری کردم |
|
معلومم شد که هیچ معلوم نشد |
[ویرایش] نظر برخی از بزرگان درباره ابن سینا
آیت الله خمینی در شرح حدیثی از امام محمد باقر، از ابوعلی سینا به عنوان رئیس فلاسفة اسلام یاد میکنند. و نیز در کتاب «چهل حدیث» خود در شرح حدیثی ار امام جعفر صادق که ایشان هم از امیر مومنان علی (ع) نقل کردهاند، از ابوعلی سینا به عنوان امام فن و فیلسوف بزرگ اسلام نام بردهاند. نظر آیت الله شهید مرتضی مطهری دریاره ابن سینا: استاد مطهری در کتاب «ولادها و ولایتها» از شیخ الرئیس ابو علی سینا به عنوان اعجوبه دهر نام میبرد. و در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» مینویسد: «ابو علی حسین ابن عبدالله ابن سینا، اعجوبه دهر و نادره روزگار، شناختنش یک عمر و شناساندنش کتابی بسیار قطور میخواهد.» از عمر خیام نیشابوری پرسیدند: «درباره اعتراض ابوالبرکات به سخنان شیخ بوعلی چه می گویی؟» گفت: «ابوالبرکات قدرت فهم سخنان شیخ را ندارد. پس چه اعتراضی میتواند به شیخ بکند و به نتایج افکار او چه ایرادی میتوند بگیرد.» پس از قرن پنجم هر کس میخواست فلسفه بخواند، مجبور بود کتابهای فارابی و ابن رشد و مخصوصا بوعلی سینا را
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10 1:21 بعد از ظهر توسط هیراد
|
پروین اعتصامی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
رخشندهٔ اعتصامی مشهور به پروین اِعتِصامی (۱۲۸۵ تا ۱۳۲۰) از بانوان شاعر ایرانی است.
اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصام الملک از سکنه تبریز و اصالتاً آشتیانی بود و مادرش اختر فتوحی ( متوفی ۱۳۵۲) از اهالی آذربایجان بود. [۱] پروین تنها دختر خانواده بود و چهار برادر داشت.
اعتصام الملک پدر پروین از نویسندگان و مبارزان دوران مشروطه بود. [نیاز به ذکر منبع] او در سال ۱۲۹۱ به همراه خانواده اش از تبریز به تهران مهاجرت کرد؛ به همین خاطر پروین از کودکی با مشروطهخواهان و چهرههای فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت. در دوران کودکی، زبانهای فارسی و عربی را زیر نظر معلمان خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه امریکاییها فراگرفت.
پروین در سن ۲۸ سالگی در تیر ماه ۱۳۱۳ با پسرعموی پدرش فضل الله اعتصامی (رئیس شهربانی وقت کرمانشاه) ازدواج کرد ولی این ازدواج به دلیل عدم تناسب فرهنگی بین زوجین[نیاز به ذکر منبع]، در مرداد ۱۳۱۴ به جدایی انجامید. در همین سالها بود که پروین در کتابخانهٔ دانشسرای عالی به عنوان کتابدار به کار مشغول شد. [۲]
پروین به تشویق ملکالشعرای بهار در سال ۱۳۱۵ دیوان خود را منتشر کرد [۳]، ولی مرگ پدرش در دی ماه ۱۳۱۶ در سن ۶۳ سالگی، ضربه هولناک دیگری به روح حساس او وارد کرد که عمق آن را در مرثیه ای که در سوگ پدر سروده است، به خوبی می توان احساس کرد:
| پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل |
|
تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من |
پروین اعتصامی عاقبت در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ در سن ۳۵ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه در تهران درگذشت و در حرم حضرت معصومه در قم در مقبرهٔ خانوادگی به خاک سپرده شد.
دیوان پروین، شامل ۲۴۸ قطعه شعر می باشد، که از آن میان ۶۵ قطعه به صورت مناظره است. اشعار پروین اعتصامی بیشتر در قالب قطعات ادبی است که مضامین اجتماعی را با دیدهٔ انتقادی به تصویر کشیده است.
اشعار او را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول که به سبک خراسانی گفته شده و شامل اندرز و نصیحت است و بیشتر به اشعار ناصرخسرو شبیه است. دسته دوم اشعاری که به سبک عراقی گفته شده و بیشتر جنبه داستانی به ویژه از نوع مناظره دارد و به سبک شعر سعدی نزدیک است. این دسته از اشعار پروین شهرت بیشتری دارند.[نیاز به ذکر منبع]
[ویرایش] نمونهٔ اشعار
بخشی اندک از آنچه که پروین در سوگ پدرش سروده است:
| پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل |
|
تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من |
| عضو جمعیّت حق گشتی و دیگر نـخوری |
|
غـم تـنهایی و مـهجوری و حـیرانی من |
| من کـه قـدر گـهر پاک تـو مـیدانستم |
|
ز چـه مـفقود شـدی ای گهر کـانی من |
| من که آب تو ز سرچشمه دل مـیدادم |
|
آب و رنگت چه شد ای لاله نعمانی من |
| من یکی مرغ غزلخوان تو بـودم چه فتاد |
|
که دگر گـوش نـداری به نواخوانی من |
| گنج خود خوانـدیم و رفتی و بگـذاشتیَم |
|
ای عجب بعد تو با کیست نگهبانی من |
دو بیت اول یکی از اشعار پروین:
| ای گل تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟ |
|
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟ |
| رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت |
|
غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟ |
بیتی از سعدی که پروین در شعر فوق به آن با آرایهٔ تضمین اشاره میکند:
| مرغان قفس را المی باشد و شوقی |
|
کان مرغ نداند که گرفتار نباشد |
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10 1:20 بعد از ظهر توسط هیراد
|
لاکپشت
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
لاکپشت
دورهٔ سنگوارهای: تریاسیک - دوران کنونی |

"سنگپشتها، از کتاب اشکال هنری طبیعت، نگاشتهٔ ارنست هاکل، ۱۹۰۴. |
| طبقهبندی علمی |
|
|
| Diversity |
| حدود ۳۰۰ گونه در ۱۴ خانوادهٔ موجود. |

آبی: لاکپشتهای دریایی، سیاه: لاکپشتهای زمینی |
|
زیرراستهها |
|
نهانگردن (Cryptodira) کنارگردن (Pleurodira) برای خانوادهها متن را ببینید. |
لاکپشتها خزندگانی هستند از راستهٔ سنگپشتان (Testudines).
بیشتر بدن لاکپشتها بهوسیله یک استخوان یا صدف غضروفی حفاظت شدهاست. این استخوان یا صدف از دندههای آنها مشتق شده.
از ۳۰۰ گونهٔ موجود برخی از آنها شدیداً در معرض انقراض قرار دارند.
لاکپشتها جزو جانوران خونسرد هستند.
از گونههای معروف آن میشود به لاکپشت زینی، لاکپشت چرمی و لاکپشتهای سهچنگالی اشاره کرد.[1]
ویکیپدیای انگلیسی، نسخهٔ ۱۵ اوت ۲۰۰۷.
+
نوشته شده در جمعه 1386/08/04 10:2 قبل از ظهر توسط هیراد
|
قاجار
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
قاجار نام دودمانی است که از ۱۷۹۴ تا ۱۹۲۵ بر ایران فرمان راند.
قاجارها قبیلهای از ترکمانهای منطقه استرآباد (گرگان) بودند. قدرت یافتن قاجارها به عهد صفوی و شاه عباس کبیر برمیگردد؛ ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمکهای بزرگی که به دربار صفوی مینمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس دستهای از آنان در غرب استرآباد و در دشت گرگان سکنی گزیدند.
ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان میرساندند که از سرداران چنگیز بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل[نیاز به ذکر منبع] دارد. پس از حمله مغول به ایران و میانرودان، قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام کوچیدند. هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و سرانجام آنها را به خانقاه صفوی در آذرآبادگان بخشید. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.
بنا بر بعضی منابع تاریخی[نیاز به ذکر منبع] مادربزرگ آقا محمد خان بیوه شاه سلطان حسین صفوی بود که در هنگام حمله محمود افغان به اصفهان از شاه سلطان حسین باردار بود و بدلیل علاقه زیاد شاه به وی، برای جلوگیری از اسارت او بدست افغانها، توسط سران قزلباش فراری داده شد و بعد از قتل شاه سلطان حسین به زوجیت پدر بزرگ آقا محمد خان درآمد. بنا به این روایت پدر آقا محمد خان، محمد حسن خان قاجار، در اصل فرزند شاه سلطان حسین صفوی بودهاست و به همین دلیل ارتباط نزدیک و پایداری بین بازماندگان دودمان صفوی و شاهان دوره قاجاری وجود داشتهاست.
نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاریباشها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منسوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامیهای داخلی نگردد و اشاقهباشها زیر نظر حکومت ایشان گردند. در زمان آقا محمد خان قاجار این طایفه به دو قبیله اشاقهباش و یوخاریباش (به معنای ساکن ناحیه بالا - رودخانه- و ساکن ناحیه پایین - رودخانه) تقسیم شده بود و آقا محمد خان موفق گردید این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد.
در زمان این دودمان حکومتهای معتدد استانی بر مناطق مختلف سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سامانهای فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران از زمان این سلسله بیادگار ماندهاست.
جنگهای ایران و روس در زمان فتحعلی شاه قاجار به جدا شدن بخشهایی از قفقاز ار ایران شد.
ایران در زمان این دودمان با دنیای غرب آَشنا گردید. اولین کارخانههای تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعداً به سالن تعذیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن (از جمله دارلفنون که به همت امیر کبیر بنیاد گردید)، و اعزام اولین گروهها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخههای طب و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.
بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به جنگافزار نوین اروپایی نیز از زمان فتحعلیشاه قاجار - در قرارداد نظامی اش با ناپلیون امپراتور فرانسه - آغاز شد.
در زمان این سلسه و بعد از کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، جنبش مشروطه در ایران برپا شد و سرانجام ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.
سلسه قاجار با کودتای ۱۲۹۹ رضاخان قدرت را از دست داد. با انحلال سلسه قاجار رضا شاه به سلطنت رسید. رضا شاه پس از به سلطنت رسیدن بسیاری از وزرا و سفرای دولت قاجاریه را که غالبا از وابستگان خاندان قاجار بودند به استخدام درآورد که این ارتباط حرفهای تا پایان سلطنت محمد رضا شاه نیز ادامه یافت.
[ویرایش] شاهان قاجار
[ویرایش] شاهزادگان قاجار
- تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسكی - م. آ. داندامایو، مترجم، كیخسرو كشاورزی، ناشر: مرواريد 1385
- ایران در جنگ جهانی اول، میروشنكف، ترجمه دخانیاتی، تهران 1344.
[ویرایش] جستارهای وابسته
+
نوشته شده در جمعه 1386/08/04 9:55 قبل از ظهر توسط هیراد
|
صفویان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
مرزهای امپراتوری صفوی در سال
1512 میلادی
صَفَویان از دودمانهای ایرانی بودند که بین سالهای ۸۸۰ تا ۱۱۱۱ خورشیدی، بر ایران و بخشی از سرزمینهای مجاور آن فرمانروایی کردند.
ایران روزگار صفویان در بازههای زمانی گوناگون.
[ویرایش] زمینه و آغاز دوره صفویه
نمودار زمانی - تواریخ بر حسب هجری قمری و میلادی است
شیخ صفیالدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرینکلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در منطقه مغان نشیمن گرفته بود. زبان مادری شیخ صفیالدین تاتی بود و اشعار تاتی او امروزه در دست است. تاتی یکی از زبانهای ایرانی و زبان بومی آذربایجان بودهاست.
دودمان پادشاهی صفویه به وسیله شاه اسماعیل اول با اتکا بر پیروان طریقت تصوف علوی تأسیس شد. این پیروان که عمدتاً از ایلهای ترک آناتولی بودند ,و بعداً به قزلباشها ملقب شدند بر سر اعتقادات خود سالها به طرفداری از آققویونلوها و قراقویونلوها درگیر جنگهای پیاپی با دولت عثمانی بودند. اسماعیل جوان نوه شیخ جنید، پسر شیخ صفی الدین و نوه اوزونحسن آق قویونلو تحت آموزش بزرگان قزلباش (موسوم به اهل اختصاص) پرورش یافت و رهبر دینی آنان بشمار میآمد.
ایجاد و قدرت گرفتن سلسله صفوی نتیجه حدود ۲۰۰ سال تبلیغات فرهنگی صوفیان صفوی بود. اگر به این نکته دقت کنیم که شاه اسماعیل در زمان تاجگذاری ذر تبریز تنها ۱۴ سال داشت ارزش این سابقه فرهنگی بیشتر مشخص می گردد.پس از فرو پاشی خلافت عباسی در بغداد محور اصلی ارایه یک مذهب و گرایش رسمی از اسلام از میان رفت.به این ترتیب از بین رفتن دستگاه خلافت رسمی درکنار عواملی چون نابسامانی ناشی از حمله مغولان و میل به درونگرایی مردم و تساهل مذهبی مغولان موجب رونق فراوان فرقه های مختلف از جمله شاخه های مختلف تصوف شد. پیروان شیخ صفی الدین نیز در واقع مبلغ فرقه خاصی از تصوف مبتنی بر مذهب شیعه دوازده امامی بودند(هر چند در مورد اینکه شخص شیخ صفی الدین شیعه بوده است تردیدهایی وجود دارد).اعتقاد قزلباشان به این فرقه از تصوف تا پیش از سلطنت شاه عباس اول مهمترین عامل قدرت صفویه بود.قزلباشان تا پیش از جنگ چالدران در واقع نوعی الوهیت برای شاه اسماعیل قایل بودند که با شکست در جنگ این اعتقاد آنها رو به سستی نهاد.
[ویرایش] ارزش تاریخی دوره صفوی
رسیدن ایرانیان به مرزهای طبیعی خود، و در بعضی مواقع به ویژه در عهد پادشاهی شاه عباس بزرگ و ناد به مرز دوران ساسانیان به ایران شکوه و جلال پیشین را باز داد. برای اروپا که جداً در معرض خطر دولت عثمانی بود، بسیار گرانبها و ارزشمند محسوب میشد، به نحوی که مآل اندیشان قوم در آن دیار، دولت صفوی را مایه نجات خویش و نعمتی برای خود میپنداشتند و به همین سبب با پیامهای دلگرم کننده خود، پادشاهان ایران را به ادامه نبرد و ستیز با عثمانی تحریض میکردند. بعد از عقب نشینی سلطان سلیمان قانونی از آذربایجان و تحمل تلفات سنگین سپاه عثمانی از سرما و برف و فقدان آذوقه، فرستاده ونیز در دربار عثمانی به پادشاه خود نوشت: «تا آنجا که عقل سلیم گواهی میدهد این امر جز مشیت باری تعالی چیز دیگری نیست زیرا میخواهد که جهان مسیحیت را از ورطه اضمحلال نهایی رهایی بخشد .... / نقل قول از ترویزیانو سفیر دولت ونیزیا در دربار سلطان عثمانی؛ بنگرید به تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران .... طاهری، ص ۱۹۳» و سفیر دیگری از دولتهای فرنگ که در استانبول به سر میبرد، همین معنی را بدین عبارت بیان کرد که: «میان ما و ورطه هلاک فقط ایران فاصلهاست، اگر ایران مانع نبود عثمانیان به سهولت بر ما دست مییافتند .... / نقل قول از بوسبک سفیر فردیناند در دربار عثمانی؛ بنگرید به تاریخ ادبیات، بروان، ج ۴، ص ۸».
برخی میپندارند تشکیل دولت صفوی زیانی بزرگ برای جهان اسلام بود، بدین معنی که با رسمی کردن تشیع، و ضعیف ساختن تسنن، یکپارچگی مذهبی سرزمینهای اسلامی را که تا آن دوران باقی مانده بود، از میان برد و آن محیط پهناور و یگانه جغرافیایی را از میان قطع کرد و به خطر انداخت. لازم به ذکر است، پیش از این در قرنهای چهارم تا ششم هجری دولت اسماعیلی فاطمیان در مصر خلافتی در مقابل خلافت عباسی تأسیس کرده بود و تا زمانی که هر دو دولت قدرتمند بودند، هیچ مشکلی در مقابله با صلیبیان نداشتند. بنا بر این قطعا این نخستین بار نبود، که یک حکومت رسمی شیعی تأسیس میشد. ثانیاً قدرت دولت عثمانی و توسعه پیاپی آن بدون پشتوانه فرهنگی و اجتماعی لازم صورت میگرفت. به طوری که علی رغم چند قرن سلطه بر یونان، بالکان و چند کشور دیگر اروپایی تنها عده کمی از مردم آن نواحی مسلمان شدند و هر چند این مطلب درست است که عثمانی بر اثر مناقشههای ممتد با صفویان همواره از مرزهای شرقی خود بیمناک بود و ناگزیر بخشی بزرگ از نیروی نظامی خویش را در آن جانب صرف میکرد و از پیشرفت و تمرکز نیرو در جبهههای اروپا باز میماند، اما شکستهای بزرگ عثمانی در اروپا بعد از محاصره وین در سال ۱۶۸۳ میلادی و همزمان با افول و اضمحلال دولت صفوی رخ میدهد. در واقع عامل اصلی شکست عثمانیان نه پیدایش دو حکومت شیعه و سنی، بلکه برتری ادوات نظامی اروپاییان در قرن هجدهم و ضعف ساختارها و بنیههای اقتصادی و اجتماعی عثمانی نسبت به جوامع اروپاست. ر.ک. برخورد فرهنگها، برنارد لوئیس
[ویرایش] دولت صفوی بنیادگذار دولتی واحد با مذهبی واحد
از نظر تاریخ ایران معاصر، دولت صفوی دارای دو ارزش اساسی و حیاتی است: نخست ایجاد ملتی واحد با مسئولیتی واحد در برابر مهاجمان و دشمنان، و نیز در مقابل گردنکشان و عاصیان بر حکومت مرکزی؛ دوم ایجاد ملتی دارای مذهبی خاص که بدان شناخته شده و به خاطر دفاع از همان مذهب، دشواریهای بزرگ را در برابر هجومهای دو دولت نیرومند شرقی و غربی تحمل نمودهاست. در این مورد، مذهب رسمی شیعه دوازده امامی، همان کاری را انجام داد که اکنون ایدئولوژیهای سیاسی در تشکیل حکومتها میکنند.
به هر حال با تشکیل دولت صفوی، گذشته دیربازی از گسیختگی پیوندهای ملی ایرانیان به دست فراموشی سپرده شد و بار دیگر به قول براون، از ملت ایران «ملتی قائم بالذات، متحد، توانا و واجب الاحترام ساخت و ثغور آن را در ایام سلطنت شاه عباس اول به حدود امپراتوری ساسانیان رسانید. / تاریخ ادبیات ایران، ج ۴، ص ۱».
رشته اصلی و اساسی این پیوند ملی، مذهب تشیع بود، و گرنه با وضعی که در آن ایام پیش آمده بود، هیچ عامل دیگری نمیتوانست چنین تأثیری در بازگرداندن آن پیوند و همبستگی داشته باشد، چنانکه اهل سنت ایران که در عهد شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب زیر فشارهای سختی بودند، بقای دولت عثمانی و ضمیمه شدن ایران را به خاک آن دولت آرزو میکردند. دستههایی از کردان سنی مذهب که تمایلی به اطاعت از یک پادشاه شیعی مذهب نداشتند، بی هیچ گونه مقاومتی و مخالفتی در قلمرو عثمانی باقی ماندند؛ و دست به دست گشتن برخی از نواحی کرد نشین میان دو دولت عثمانی و صفوی تأثیری در مذهب آنها نداشت.
باید دانست که چنین اندیشهای اصلاً در دوران اسلامی امری تازه و بدیع نبود، چه پس از استقرار قطعی فرهنگ اسلامی در میان ایرانیان و سستی پذیرفتن سیاست ملی و نژادی که در سدههای سوم و چهارم و نیمی از سده پنجم هجری صورت گرفت، سلطنت هر مسلمان اهل سنت از هر نژاد خواه ایرانی یا اَنیرانی، بی هیچ گونه مخالفت بنیادی پذیرفته میشد، مگر از جانب قدرت جویان رقیب، و سرّ موفقیت غلامان و قبایل گوناگون تُرک نژاد در حکومت چند صد ساله بر ایران نیز همین بود.
[ویرایش] ساختار حکومتی دولت صفوی
سیستم حکومتی صفویان در ابتدا ترکیبی از ساختار سلسله مراتبی صوفیان و ساختار سنتی حکومت در ایران بود. به این صورت که در بالای هرم قدرت شاه قرار داشت که هم شخص اول حکومت و هم مرشد کامل بود و پس از او وکیل یا وکیل نفس نفیس همایون بود. وکیل هم به عنوان دارای نقش وزیر اعظم (رییس دیوانسالاری) بود و هم واسط بین مرشد کامل و صوفیان.در ساختار نظامی قبایل قزلباش نیز سلسله مراتب قبیلگی صوفیانه وجود داشت.اما دیوانسالاری حکومت بر اساس ساختارا های کهن ایرانی عمل می کرد چراکه قزلباشان از ابتدا در امور دیوانی نقش چندانی نداشتند.پس از تضعیف نقش شاه به عنوان مرشد که پس از جنگ چالدران آغاز شد و در زمان شاه طهماسب و سلطان محمد خدابنده و شاه عباس ادامه یافت به تدریج نقش اعتقادات صوفیان در ساختار حکومتی کاهش یافت به طوریکه منسب وکالت به کلی از میان رفت و بسیاری از اختیارات مقامات صوفی به مقامات دیوانی تفویض شد.اقدامات عامدانه و هوشمندانه شاه طهماسب و شاه عباس در کاهش اعتقادات صوفیانه، برای کنترل کردن خودسری های سران قزلباش در این روند نقش بسیاری داشت.در زمان شاه عباس شاهد ایجاد سازمان حکومتی جدیدی هستیم که بر اساس الگوی دیوانسالاری کهن ایرانی بنا شد و تا پایان حکومت قاجارها تقریبا پایدار ماند. در این ساختار حکومتی شاه در راس هرم قدرت قرار دارد.فرمانهای او قانون محسوب می شود و کسی حق مخالفت با او را ندارد.وزیر اعظم بالاترین مقام اجرایی پس از شاه است و ریاست نظام دیوانی را بر عهده دارد.وی واسطه میان دولتیان و شاه است.گزارشاتی که از ادارات وسازمانهای برای شاه فرستاده می شوند ابتدا توسط وی خوانده می شوند و در صورت صلاحدید وی به اطلاع شاه می رسند.در مورد شاهان صفوی پس از شاه عباس باید یاد آور شد که از وظایف مهم وزیر اعظم جلوگیری از رسیدن اخبار و گزارشات ناراحت کننده به شاه بود! منزل وزیر اعظم معمولا نزدیک کاخ شاه بود تا در صورت نیاز به کسب نظر شاه در تصمیم گیری به سرعت بتواند به شاه مراجعه نماید.
[ویرایش] ساختار قضایی
نظام قضایی به دو بخش عرفی و شرعی تقسیم می شد. بخش عرفی شامل رسیدگی به اموری مانند قتل و ضرب و جرح و تجاوز (اموری که مربوط به حفظ نظم و امنیت و نظام سیاسی بود) می شد و بخش شرعی شامل رسیدگی به دعاوی حقوقی و شرعی بود. ریاست بخش رسیدگی به دعاوی عرفی با مقام دیوان بیگی است و مسوولین رسیدگی به این دعاوی در شهر ها نیز داروغه ها هستند.ریاست نظام قضایی شرعی نیز بر عهده صدر است.صدر بالاترین مقام مذهبی در دولت را داراست و خود از میان علمای صاحب نام شیعه انتخاب می شود.قضات شرع از میان علمای شیعه (ملاها) انتخاب شده و توسط صدر منصوب می شوند.از وظایف دیگر صدر عزل نصب شیخ الاسلام ها در شهرها و رسیدگی به امور موقوفات در کل کشور است. قضات منسوب از طرف صدر یا قضات شرع متصدیان ثبت رسمی اسناد هم محسوب می شوند و اسناد معاملات و نقل و انتقالات و مالکیت مردم تنها با ممهور شدن به مهر آنها رسمیت می یابند. ابهام موجود میان امور شرعی و عرفی از گاهی موجب اختلالاتی در سیستم قضایی می شد و این مشکل تا زمان به قدرت رسیدن رضاخان همواهر در ایران وجود داشت.از مشکلات دیگر این سیستم قضایی این بود که هر شخصی می توانست در صورت نیاز به هر کدام از قضات (گاه بیش از یک قاضی) که دلخواه او بود مراجعه نماید.
[ویرایش] ساختار اجرایی
کشور ایران از زمان شاه عباس یه پنج ناحیه تقسیم شده بود و هر کدام از آن نواحی را نیز به نواحی کوچکتر (تا ۲۵ ناحیه تقسیم کرده بودند).خان بالاترین مقامی بود که از طرف شاه برای اداره یک ناحیه مشخص می شد و تنها زیر نظر شاه انجام وظیفه کرده و فقط به او پاسخگو بود.ناحیه تحت حکومت یک خان خود به چند ناحیه تقسیم می شد که اداره آنها را افرادی که دارای سمت سلطان بودند به عهده داشتند. سلطانها در واقع والیان درجه دوم بودند.مقام بعدی در میان والیان پس از سلطان بیگلربیگی نام داشت.خانها و سلطانها در ناحیه تحت حکومت خود مانند یک شاه کوچک حکومت می کردند.خانها بخش اصلی در آمد ناحیه خود را برای امور داخلی اداری و شخصی خود و نیز تعهد پرداخت مواجب سربازانی که از مرکز به آنها محول شده بود مصرف می کردند و مقدار نسبتا کمی را برای دربار می فرستادند. آنها در مقابل در مقابل تهدیدات خارجی متعهد به حفظ ناحیه تحت حکومت خود بودند.اکثریت قریب به اتفاق خانها و سلطانها را امرای قزلباش تشکیل می دادند و با قبیله خود در ناحیه تحت حکومت زندگی می کردند.
در این میان برخی از نواحی کشور بودند که حاکم آنها از خود مختاری خان یا سلطان برخوردار نبود و در واقع وکیل یا نماینده ای از طرف شاه آنها را اداره می کرد که آنها را وزیر می نامیدند.تمام در آمد این نواحی برای دربار فرستاده می شد و بودجه مصرفی این نواحی را دربار تعیین و تامین میکرد.این نواحی را خاصه می نامیدند.در ابتدای سلطنت صفویان نواحی خاصه محدود به ایالات نزدیک به تختگاه بودند اما از زمان شاه عباس به این نواحی افزوده شد.زیرا از یک طرف درآمد مستقل شاه را افزایش می داد و از طرف دیگر از افزایش قدرت امرای قزلباش در مقابل شاه جلوگیری می شد.اما در مقابل حاکمان نواحی خاصه از قابلیت نظامی و مدیریتی و انگیزه بسیار کمتری نسبت به خانها و سلطانها برای اداره برخوردار بودند و در مقابل تهدیدات خارجی بسیار سستی می کردند.
از زمان شاه صفی به بعد نواحی خاصه به سرعت گسترش یافتند و یکی از دلایل ضعف قدرت نظامی صفویان را همین امر می دانند.در مقابل گاهی یک ناحیه دچار تهدید خارجی می شد و شاه برای افزایش توان مقابله یک خان قزلباش را برآن ناحیه می گمارد.تا انتهای سلطنت شاه عباس اول هیچکدام از ایالات مرزی به صورت خاصه اداره نمی شد.در زمان شاه صفی ایلات فارس به صورت خاصه در آمد زیرا تهدیدی نظامی برای آنجا تصور نمی شد.
بالاترین مقام اجرایی در شهر خان یاسلطان یا وزیر آن ناحیه محسوب می شد (چه در آن شهر مقیم باشد چه نباشد).پس از خان یا سلطان یا وزیر، داروغه شهر قرار داشت.اداره کننده اصلی شهر در واقع داروغه بود.داروغه وظیفه حفظ امنیت و نظم شهر و همچنین وظیفه رسیدگی به دعاوی مربوط به ضرب و جرح وقتل را به عهده داشت.عسس ، کوتوال ، کلانتر و محتسب همه تحت تحت نظر داروغه کار می کردند.عسس فرماندهی نگهبانان شب را به عهده داشت.کوتوال مسوول خفظ و نگهداری از استحکامات بود و در شهرهایی که داروغه نداشت عسس وظیفه داروغه را نیز دارا بود.
کلانتر رابط بین داروغه و مقامات بالاتر و مردم عادی بود.در شهرهای بزرگ هر محله برای خود دارای کلانتر بود.کلانتر وظیفه دفاع از حقوق مردم در مقابل دولتیان و تقسیم کارهای مشکل (تکلیف شده از طرف مقامات) به صورت عادلانه بین مردم ا و وصول مالیاتها از مردم را بر عهده داشت.در دهات کدخدا ها وظایف کلانتر ها را عهده دار بودند. محتسب بر درستی مقیاسها و اوزان در شهر نظارت می کرد نرخ کالاهای اساسی را نیز در شهر تعیین و اعلام می کرد.
[ویرایش] ساختار نظامی و لشکری
قوای سپاه ایران در ابتدای به قدرت رسیدن شاه اسماعیل تا زمان سلطنت شاه عباس متشکل از قبایل قزلباش بود.قزلباشان به صورت سواره می جنگیدند و سواران آنها را قورچی می نامیدند.قورچی ها مسلح به شمشیر های هلالی شکل (مناسب برای نبرد سواره) ، کمان و تفنگ بودند.از زمان شاه عباس به بعد نیروهای پیاده مسلح به تفنگ از مردم تاجیک (غیر قزلباش) و نیز سپاه غلامان خاصه (متشکل از گرجی ها ، چرکس ها و ارمنی ها) تشکیل شد.توپخانه نیز معمولا در محاصره شهر ها از زمان شاه طهماسب به کار گرفته می شد اما به دلیل نوع تاکتیکهای جنگی ایرانیان که مبتنی بر تحرک زیاد در میدان جنگ بود در جنگهای مستقیم نقش زیادی نداشت.بالاترین مقام نظامی از زمان شاه عباس به بعد سپهسالار ایران بود.این سمت در ابتدا دایمی بود ولی از زمان شاهان بعد از شاه عباس در زمان جنگ تعیین می شد.مقامات اصلی سپاه ایران در زمان شاه سلمیان به شرح زیرند(منقول از سفرنامه کمپفر).
- قورچی باشی : فرمانده قورچیان (سواران قزلباش) و بالاترین مقام پس از سپهسالار.قورچی ها در زمان شاه سلیمان حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار نفر تخمین زده می شوند و سالانه ۱۰ تا ۱۲ تومان مزد می گرفتند.
- قوللر آقاسی : فرمانده سپاه غلامان .سپاه غلامان از از گرجیان ، چرکس ها ، ارمنیان و دیگر غیر ایرانیان تشکیل می شد که به صورت سواره می جنگیدند.تعدادآانها حدود ۱۵ تا ۱۸ هزار نفر تخمین زده می شد و سالانه کمی کمتر از ۱۰ تومان مزد می گرفتند.
- تفنگچی لر آقاسی : فرمانده سپاه تفنگچیان پیاده بود.این تفنگچیان تاجیک بودند و پیاده می جنگیدند. به این صورت از اسب فقط برای نقل انتقال پیش از درگیری استفاده می کردند اما در هنگام جنگ و در نزدیکی دشمن از اسب پیاده شده و می جنگیدند.سلاح آنها نیز تفنگ ، شمشیر بوده.تعداد آنها نزدیک به ۵۰ هزار تخمین زده می شود.مزد سالانه تفنگ چی ها کمی کمتر از غلامان بود.
- توپچی باشی : فرمانده توپخانه ایران که در میان مقامات ذکر شده پایین ترین اهمیت را داشت.
به جز قوای نظامی ذکر شده گروهی متشکل از ۲۰۰۰ سرباز مجهز پیاده موسوم به جزایری وجود داشتند که مواجب آنها را شاه پرداخت می کرد و وظیفه حفاظت از دربار را به عهده داشتند.آنها تحت فرماندهی ایشیک آقاسی بودند. واحدهای داخلی در سپاه را افسرانی دارای عنوانهای زیر اداره می نمودند. این عنوانها همگی از اصطلاخات ترکی تشکیل شده اند:
- مین باشی (فرمانده ۱۰۰۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۷۰ تومان
- یوزباشی (فرمانده ۱۰۰ سرباز )دارای مزد سالانه ۳۰ تومان
- اونباشی (فرمانده ۱۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۱۵ تومان
(البته همانطور که امروزه نیز رایج است گاه تعداد سربازان تحت فرماندهی این صاحب منصبان کمتر یا بیشتر از میزان اسمی آن بود) مزد سربازان به صورت حواله پرداخت می شد.این حواله ها برای والیان نواحی مختلف کشور صادر می شد و سربازان معمولا به دلیل عدم امکان سفر به آن نواحی آنها به دلالان می فروختند.تامین آذوقه در هنگام جنگها به عهده خود سربازان بود به همین دلیل در هنگام جنگها پیشه وران در پی سپاه روان می شدند و اجناس مورد نیاز را به آنها می فروختند.
[ویرایش] پادشاهان صفوی
[ویرایش] دانشوران روزگار صفوی
[ویرایش] جستارهای وابسته
+
نوشته شده در جمعه 1386/08/04 9:50 قبل از ظهر توسط هیراد
|
ساسانیان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند.
ساسانیان قلمرو فرمانروایی خود را ایرانشهر (به پهلوی کتیبهای
) میخواندند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود. در آن زمان بغداد نام منطقهٔ کوچکی در نزدیکی تیسفون بود. خود نام «بغداد» یک نام ایرانی است که در زمان ساسانیان به آن منطقه نهاده شد.
تیسفون در سال ۶۵۱ به دست عربها تسخیر شد و به تاراج رفت. نام عربی تیسفون «مدائن» است. نام تیسفون به سریانی «ماحوزه» بود.
نام «ساسانیان» از «ساسان» میآید که آن هم نام پدربزرگ اردشیر پاپکان (پاپک = بابک = نام پدر اردشیر) پایهگذار خاندان ساسانیان است. ساسان متولی معبد آناهیتا در استخر فارس بود.
ساسانیان رفتهرفته ناتوان شدند و دستگاه مذهبی زرتشتی در کار پادشاهی و کشورداری نفوذ بسیاری نمود تا جایی که در سده پنجم میلادی دیگر کنترل کشور و دربار بیشتر با موبدان بود تا شاهان. شاهنشاهی ساسانیان با تاختن عرب ها و ورود اسلام به ایران نابود شد، اگر چه فرزندان و خویشان ساسانیان سال ها از مازندران تا فرارود به نبرد در برابر عرب های مسلمان پرداختند تا بلکه پادشاهی از دست رفته خود را باز یابند. بازمانده خاندان ساسانی نیز به کشور چین پناه بردند.
[ویرایش] ساسانیان و رقیبانشان
دولت بیزانس که در بخش خاوریِ تصرفهای خود، با دولتی توانمند مانند ساسانیان سروکار داشت و آن را نیرومندترین دشمن خود میدانست، گرفتاریهای زیادی هم در باختر و هم در شمال تصرفهایِ خود، به خصوص در اروپا داشت. این گرفتاریها، مانع از آن میشد که بیزانس همه نگاهِ خود را صرف مرزهای خاوریِ خود کند و به همین سبب، دستگاه ساسانی، مانند دستگاه اشکانی، توانسته بود پایتختِ خود (تیسفون) را، در کنار رودِ دجله قرار دهد و از نزدیک بودنِ پایتختاش به مرزهای دشمن، بیمی نداشته باشد. دولت ساسانی هم در خاور، و هم در شمالِ مرزهای خود، گرفتاریهای زیاد داشت که گاهی به میزان خطرناک و تهدید کنندهای میرسید. بدین گونه سیاست خارجیِ دستگاه ساسانی، یکسره در رابطه با خاور و باختر خلاصه میشد. اما دستگاه ساسانی در این زمان، خود را به اندازه کافی نیرومند نشان داد و توانست ایرانشهر را از آسیبهای ویرانگر و خطرآفرین دور نگه دارد و در داخل کشور، برای مردم ایران، زندگی مرفه همراه با امنیت تامین کند.
این دستگاه، فرهنگی پربار در زمینه سیاست و کشورداری، اخلاق، رابطههای سالم اجتماعی و هنر به وجود آورد، که پس از نابودی و ویرانیِ سیاسیاش، اثرهای خود را در نسلهای پسین و فرهنگ دیگر همسایگان، به روشنی نشان داد. با اینکه دشمنان شناخته شده دستگاه ساسانی، دولت پیشرفته بیزانس و دولتهای نیمه پیشرفته شمال و خاورِ کشور بودند، شکست این دستگاه، نه از سوی این دشمنان، بلکه از دو سوی پیشبینی نشده بود. نخست، فروپاشی از درون، و پس از آن، از دولتی بود که با آنکه همه توانِِ جنگیاش قومهای بیابان گرد بودند، ولی بنیه سیاسی و اجتماعیاش برپایه بینش دینی-فکریِ نیرومندی بود که دولتها و دشمنان دیگر ساسانی، ازش بیبهره بودند. دستگاه اسلامی که در آغاز سده هفتم میلادی در شهر مدینه برپا شده بود، از جهت روحی و معنوی چنان نیرومند شده بود که تاثیر فرهنگیاش بر کشورهای همسایه، همانند چیرگیِ دیگر قومهای بادیه نشین و صحرانورد، گذرا نبود. این تاثیر فرهنگی چنان عمیق بود که با همه گسستگی و سستیِ سیاسی و جنگیِ اعراب، پس از دو قرن چیرگی، اثرهایش هنوز ماندگار است.
[ویرایش] گاهشمار شاهنشاهان ساسانی
(تاریخ بر پایه سالنمای میلادی)
تازش و پیروزی تازیان (۶۵۱)
[ویرایش] ساسانیان در تاریخ کلاسیک ایران و منابع بومی
[ویرایش] ساسانیان در شاهنامه
پادشاهان ساسانی در شاهنامه از قرار زیرند:
۱.اردشیر بابکان،۲.شاپور پسر اردشیر،۳.اورمزدِ شاپور ۴.بهرامِ اورمزد، ۵.بهرامِ بهرام، ۶.بهرام بهرامیان، ۷.نرسیِ بهرام،۸.اورمزدِ نرسی، ۹.شاپورِ ذوالاکتاف، ۱۰.اردشیرِ نکوکار، ۱۱.شاپور پسر شاپور، ۱۲.بهرامِ شاپور، ۱۳.یزدگردِ شاپور، ۱۴.بهرامِ گور، ۱۵.یزدگرد پسر بهرام گور، ۱۶.هرمز، ۱۷.پیروزِ یزدگرد، ۱۸.بلاشِ پیروز، ۱۹.قباد، ۲۰.نوشینروان، ۲۱.هرمزد، ۲۲.خسرو پرویز، ۲۳.شیرویه، ۲۴.اردشیرِ شیروی، ۲۵.فرآیین(گراز)، ۲۶.پوراندخت، ۲۷.آزرمدخت، ۲۸.فرخزاد، ۲۹.یزدگرد
[ویرایش] پادشاهان ساسانی
اردشیربابکان«اردشیر اوّل»{ ۲۲۶ تا ۲۴۰ میلادی} در زمان پادشاهی اردوان پنجم، اردشـیر به پادشاهی گوچیهر رسید . او مایل بود شاه کلّ ایران باشد بنابراین شورش کرد و اردوان را به سختی شکست داد و اشک بیست و نهم در صحنه نبرد کشته شد «۲۲۴ میلادی». بدین ترتیب سلطنت ایران در کف اردشـیر بابکان قرار گرفت . ۲- جنگ اردشـیر با دولت روم اردشیر بابکان به تلافی شکست هایی که اشکانیان در اواخر حکومتشان از رومیان میخوردند به روم لشکر کشید {در این زمان تراژان امپراطور روم بود} او رومیان را شکست داد و نصیبین، حران و ارمنستان را تصرف کرد. به طور کلّی کارهای ارد شیر در جدول زیر خلاصه میشود...
۱- تقسیم مردم به طبقات مختلف و تایین حداقل معیشت و امکانات
۲- احیای سپاه جاویدان مانند هخامنشیان
۳-توجّه ویژه به امنیت عمومی توسّط مامورانی که از مرکز به نقاط مختلف فرستاده میشدند
۴-تصرف هند تا پنجاب
شاپور اوّل {۲۴۰ تا ۲۷۲ میلادی}
شاپور اوّل پسر اردشیر بابکان در آغاز سلطنت با طغیان حران و ارمنستان مواجه شد او به راحتی شورش ارمنستان را خواباند امّا مردم حران چنان مقاومتی از خود نشان دادند که سرکوب آن غیر ممکن مینمود. سر انجام باخیانت شاهزادهٔ حران دروازه باز و شاپور همه را از جمله شاهزاده را میکشد. او پس از فتح حران شهرهای کرمان، خوزستان، عمان، مکران، باختر، خراسان و توران را فتح کند. نخستین جنگ شـاپـور با رومـیـان {از ۲۴۱ تا ۲۴۴ میلادی} شاپور پس از فتوحات خود متوجّه روم شد و نبردی با آن دولت کرد در نبرد اوّل پس از تصرّف انطاکیه و نصیبین از گردین شکست خورد و نصیبین از دست او رفت. گردین توسّط سردارانش کشته شد و پس از او فیلیپ عرب به پادشاهی رسید. او مصالحهای با ایران امضا کرد که در آن بین النهرین و ارمنستان به ایران بازگردانده شود. دوّمین جنگ شـاپـور با رومـیـان {از ۲۴۴ تا ۲۷۲ میلادی} شاپور مانند جنگ اوّل خود از فرات گذشت و نواحی اطراف آن را تصرّف کرد و وقتی نیروهای رومی به نزدیکی اردوهای ساسانی رسیدند آنان را در چنان تنگنایی قرار داد که «والرین» امپراطور روم و بسیاری از سپاهیانش اسیر شدند او از اسیران جنگی برای ساختن پل شوش استفاده کرد. او پس از شکست رومیان شهرهای آسیای صغیر، کاپادوکیه را کاملاٌ فتح و از پلمیر شکست خورد. وی به سال ۲۷۲ میلادی درگذشت. شـاپور دوّم {از ۳۱۱ تا ۳۷۹ میلادی} شاپور چشم به جهان نگشوده پادشاه بود و چون ۱۶ ساله شد زمام کشور را به دست گرفت. برخی از مورّخان به او لقب کبیر را دادهاند. اگر انوشیروان در این سلسله نبود مسلّماٌ او نقطهٔ اوج قدرت ساسانیان بود. شاپور در ابتدا از قدرت درباریان کاست {که از زمان کودکی او اختیارات بسیاری داشتند} و از مرزهای عرب نشین دفاع کرد. تصرّف بحرین، در زمان او اتّفاق افتاد. ظاهراً شاپور در طی جنگ با اعراب کتف هایشان را سوراخ میکرد از این رو او را «ذوالاکتاف» می خواندند. با مرگ قسطنطین و تیرداد امپراطوران روم و ارمنستان در سال های ۳۳۷ و ۳۱۴ میلادی شاپور بر سر ارمنستان با روم جنگید. بدین ترتیب ارمنستان دوباره دست ایران افتاد. پس از این کار او اعراب و بت پرستان «آنها از کشور ارمنستان بودند» را تحریک به حمله به روم کرد، آنها موقّتاً شکست خوردند. شاپور به روم حمله و نصیبین را محاصره کرد ولی از عهده شان بر نیامد با این حال سپاه روم را در دشت شکست داده بود و در این زمان با ارمنستان پیمان دوستی بست {۳۴۱میلادی}. شاپور در سال ۳۴۲ میلادی بر بین النهرین حمله برد و در سنجار کنونی با سپاه کنستانتینوس رو در رو شد. رومیان در این نبرد شکستی فاحش یافته و قتل عام شدند. به او در زمانی که پیروزی بر نصیبین را نزدیک میدید خبر رسید که کوشانیان کوچک و هیاطله خیون ها بر مرزهای شرقی حمله بردند او مدّت ۷ سال با آنان جنگید تا توانست بر آنان پیروز شود {۳۵۰-۳۵۷}
[ویرایش] شرح صلحنامهٔ ایران و روم {۳۵۶ میلادی}
موسونیانوس سردار رومی در خوست صلح کرد. شاپور اوّل برای او چنین نوشت: "شـاپور، شاه شاهان، برادر مهر و ماه و همتای ستارگان به برادر خود کنستانتیوس سلام میرساند و خوش وقت است از این که امپراطور در اثر کسب تجربه به راه راست باز گشتهاست. نیاکان من قلمرو خود را تا رود استریمونو حدود مقدونیه گسترش داده بودند. من در جلال و عظمت و فضیلت بر همهٔ نیاکانم برتری داشتم و وظیفهٔ خود میدانم که ارمنستان و بین النهرین را که به حیله و تزویر از نیاکانم به در کردند، باز ستانم. این سرزمینهای کوچک را که تنها موجب نفاق و خونریزی است، به من باز پس دهید؛ و به شما میگویم که اگر سفیر من بدون پاسخ مثبت باز گردد، پس از انقضای زمستان با تمام نیروی خویش به جنگ شما خواهم آمد." امپراطور روم «کنستانتیوس گشایندهٔ دریاها و خشکیها و خداوند فر و شکوه جاودانی» در پاسخ به «برادرش شاپور» مینویسد: «اگر رومیان گاهی دفاع را بر حمله رجحان مینهند از بیم و ترس نیست، بلکه از راه مداراست. گر چه رومیان گاهی پیروز نشدهاند، ولی هرگز نتیجهٔ قطعی جنگ به زیان آنان نبودهاست.» امپراطور روم با این پاسخ سبکسرانه نتوانست از وقوع جنگ جلوگیری کند و شاپور دوّم تمام سرزمین های ذکر شده در نامه را تسخیر کرد و روم را به سختی شکست داد و پادشاه روم سزای پاسخ بیخردانهٔ خود را یافت. ادامهٔ شاپور دوّم شاپور بر ارمنستان تاخت و سرزمینهای بسیاری تصرّف کرد. امّا سرانجام شکست خورد. او قانونی وضع کرد که دیگر مسیحیت در ایران ممنوع باشد. اگر بعضی خشمهایش را نادیده بگیریم او پادشاهی قدرتمند و با اراده بودهاست. وی در سال ۳۷۹ میلادی در گذشت. اردشیر دوّم {۳۷۹ تا ۳۸۲ میلادی} پس از در گذشت شاپور اوّل برادر زن او به پادشاهی رسید. وی فردی ضعیف النفس، بی اراده و در عین حال بسیار رعیّت پرور، خوش دل، و پاک نیّت بود. بر روی سکّههای به جا مانده از او کلمهٔ نیکوکار (گرب کرتار) مشاهده میشود. او در دوران حکومت خود مسیحیان سرزمینی که قبلاً بر آن حکومت میکرد {آدیابن} را آزار بسیار می داد. به نوشتهٔ برخی مورّخان وی برادر بزرگ شاپور کبیر بودهاست. اردشیر دوّم پس از ۴ سال سلطنت بی فایده به وسیلهٔ بزرگان کشور از مقام خویش خلع گردید.
مانی «پیامبر» {۲۱۵ تا ۲۷۶ میلادی}
در دوران سلطنت شاپور مانی ادّعای پیامبری و مذهبی تازه آورد که از اختلاط سایر ادیان و مذاهب فراهم ساخته شده و در شرق و غرب دنیای آنروز گسترش یافت. مانی بزرگ زادهای از اشکانیان بود پدرش فاتک از مردم همدان بود. وی در سال ۲۱۵ در یکی از روستاهای نزدیک بابِل به دنیا آمد. وی در کودکی به کسب دانش و فلسفه پرداخت و سپس ادیان زرتشتی، عیسوی، بودایی و یونانی را مورد مطالعه قرار داد و در بیسـت و چـهار سالگی ادّعای پیامبری کرد و سپس به وسیلهٔ «پیروز» برادر شاپور یکم که دین او را پذیرفته بود به دربار راه یافت و کتاب خود «شاپورگان» را به شاپور تقدیم داشت. شاپور دین مانی را پذیرفت و مانی را در ترویج آن دین آزاد گذاشت، مانی به هندوستان و چین سفر و دوباره به ایران بازگشت، در دوران پادشاهی بهرام اوّل مؤبدان زرتشتی از پیشرفت دین مانی بیمناک شده شاه را بر آن داشتند که بین آن ها و مانی مناظرهای ترتیب دهند، مانی در این مذاکره شکست خورده به دستور بهرام به زندان افکنده میشود و زیر شکنجه جان میدهد و یا به روایتی دیگر زنده زنده پوست کنده و پوستش را از کاه انباشته و بالای دروازهٔ گندیشاپور آویزان میشود و از آن هنگام آن دروازه باب مانی خوانده میشود. {۲۷۶ میلادی}
شاهنامه فردوسی ج۳ و ج۴ تصحیح جیحونی، مصطفی نشر شاهنامه پژوهی
زریاب ، عباس. «تاریخ ساسانیان». تهران:دانشگاه آزاد ایران
[ویرایش] جستارهای وابسته
+
نوشته شده در جمعه 1386/08/04 9:45 قبل از ظهر توسط هیراد
|
هخامنشیان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود
هخامنشیان نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» میرساندند که سرکردهٔ طایفه پاسارگاد از طایفههای پارسیان بودهاست.هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی میدانند.
به قدرت رسیدن پارسیها و سلسله هخامنشی (۳۳۰-۵۵۰ قبل از میلاد) یکی از وقایع مهم تاریخ قدیم است. اینان دولتی تأسیس کردند که دنیای قدیم را به استثنای دو سوم یونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان میدانند.
[ویرایش] کشور و سرزمین
پارسیها مردمانی آریایی نژاد بودند که مشخص نیست از چه زمانی به فلات ایران آمده بودند. آنان از قوم آریایی پارس یا پارسواش بودند که درکتیبههای آشوری از سده نهم پیش از میلاد مسیح نام آنان آمدهاست. پارسها همزمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. با ضعف دولت ایلام، نفوذ قوم پارس به خوزستان و نواحی مرکزی فلات ایران گسترش یافت.
برای نخستین بار درسالنامههای آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور «پارسوآ» در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شدهاست. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسواش همان پارسیها بودهاند. تصور میشود اقوام پارسی پیش از این که از میان دورههای جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در این ناحیه توقف کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنههای کوههای بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیهای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. از کتیبههای آشوری چنین استنباط میشود که در زمان شلم نصر (۷۱۳-۷۲۱ ق. م) تا زمان سلطنت آسارهادون (۶۶۳ ق. م)، پادشاهان یا امراء پارسوا، تابع آشور بودهاند. پس از آن درزمان فرورتیش (۶۳۲-۶۵۵ ق. م) پادشاه ماد به پارس استیلا یافت و این دولت را تابع دولت ماد نمود.
[ویرایش] مردم و طوایف
هرودوت میگوید: پارسیها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شدهاند. شش طایفه اول عبارتند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان و گرمانیان. چهار طایفه دومی عبارتند از: داییها، مردها، دروپیکها و ساگارتی ها. از طوایف مذکور سه طایفه اول بر طوایف دیگر، برتری داشتهاند و دیگران تابع آنها بودهاند.
پارسها همزمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. برای نخستین بار درسالنامههای آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور (پارسوآ) در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شدهاست. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسوا همان پارسیها بودهاند.
طوایف پارسی پیش از این که از میان دورههای جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در ناحیه پارسوآ توقف نمودند و در حدود سال ۷۰۰ پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنههای کوههای بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیهای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان و نواحی مرکزی فلات ایران گسترش یافت و رو به جنوب رفتهاند.
مطابق منابع یونانی، در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان کنونی) مادیهای ساگارتی می زیستهاند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران دادهاند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس از منشا همین طایفه ساگارتیها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد می زیستند و بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان و نواحی مرکزی فلات ایران گسترش یافت و رو به جنوب رفتهاند.
طبق نوشتههای هرودوت، هخامنشیان از طایفه پاسارگادیان بودهاند که در پارس اقامت داشتهاند و سر سلسله آنها هخامنش بودهاست. پس از انقراض دولت ایلامیان به دست آشور بنی پال، چون مملکت ایلام ناتوان شده بود پارسیها از اختلافات آشوریها و مادیها استفاده کرده و انزان یا انشان را تصرف کردند.
این واقعه تاریخی در زمان چیش پش دوم روی دادهاست. با توجه به بیانیههای کوروش بزرگ در بابل، میبینیم او نسب خود را به چیش پش دوم، میرساند و او را شاه انزان میخواند.
پس از مرگ چیش پش، کشورش میان دو پسرش «آریارومنه» پادشاه کشور پارس و کوروش که بعداً عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، تقسیم گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقی بود و هووخشتره در آن حکومت میکرد، دو کشور کوچک جدید، ناچار زیر اطاعت فاتح نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش اول، دو کشور نامبرده را تحت حکومت واحدی در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد.
[ویرایش] شاهنشاهان هخامنشی
مهمترین سنگنوشته هخامنشی از نظر تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگنبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگنوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش اول را در نخستین سالهای حکمرانی اش که مشکلترین سالها حکومت وی نیز بود،به طور دقیق روایت میکند. این سنگنوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.
به واقع با وجود فراوانی منابع میانرودانی، مصری، یونانی و لاتین نمیتوان با تکیه بر آنها نسبشناسی کاملی از خاندان هخامنشی از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای این منظور متن سنگنوشته بیستون فرصت مناسبی را در اختیار مورخ قرار میدهد که در آن شاه شاهان نوشته بلند خود را با تایید مجدد رابطه اش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز میکند و به تدریج اخلاف خود را نام میبرد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش پش و هخامنش. این تبارشناسی به دلایل مختلف مدتهای طولانی مورد ایراد قرار گرفته بود. زیرا در این فهرست نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش حکومت میکردند یعنی کوروش کبیر و کمبوجیه اول به چشم نمیخورد.
همین مسأله موجب شدهاست که مفسران سنگنوشته نسبت به محتوای سنگنوشته داریوش با شک و تردید نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگنوشته سعی داشتهاست برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود از نگاه آیندگان، شجرنامه خود را دست کاری کند.
موافق نوشتههای هرودوت، لوحه نبونید پادشاه بابل، بیانیه کوروش بزرگ (استوانه کوروش)، کتیبه بیستون داریوش اول، و کتیبههای اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این سلسله تا داریوش اول چنین بودهاست: (لازم به ذکر است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ مورد تردید است).
- هخامنش
- ۱ چیش پش اول
- ۲ کمبوجیه اول
- ۳ کوروش اول
- ۴ چیش پش دوم
- ۵کوروش بزرگ(دوم)
- ۶ کمبوجیه دوم (فاتح مصر)
- ۷ کوروش سوم
- ۸ کمبوجیه سوم
- شاخه فرعی
- آریا رومنه
- ارشام
- ویشتاسب
با تحلیل کلی تمامی منابع میتوان به این شکل نتیجه گرفت. در ربع نخست سده ششم ق.م چیش پش پسر هخامنش حکمرانی پارس را به پسر بزرگترش آریارامنه اعطا کرد، در حالی که پسر کوچکترش، کوروش اول به حکمرانی انشان منصوب شد. پس از مرگ آریارامنه، پسر وی آرشام جایگزین وی شد ولی پس از کوروش اول پسرش کمبوجیه اول و پس از او نیز پسر وی کوروش دوم جانشین او شد. این رویدادها در اواسط سده ششم پیش از میلاد به وقوع پیوست.
در این دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به تبیعت خود در آورد و به افتخار و ثروت دست یابد. مدتی بعد کوروش بزرگ بخشهای بزرگی از مناطق خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. بعد از او نیز کمبوجیه راه فتوحات پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهی هخامنشی افزود.
کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان میدانند. اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مردهاست، ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی ماندهاست.
پس از مرگ کمبوجیه تاج سلطنتی به داریوش از شاخه فرعی هخامنشی میرسد. آنچه به نظر واقعی میرسد، این است که داریوش در زمان حیات پدر و پدر بزرگش (آرشام پدر بزرگش یا پسرش ویشتاسب پدر داریوش)، و با موافقت آنها، حکومت را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در اوایل حکمرانی وی، بر اساس اطلاعات الواح مکشوفه از پی بناها، این دو زنده بودند.
هرودوت و کتزیاس، افسانههای عجیبی درباره تولد و تربیت کوروش بزرگ (۵۳۹-۵۹۹ ق. م) روایت کردهاند. اما آنچه از لحاظ تاریخی قابل قبول است این است که کوروش پسر حکمران انشان، کمبوجیه دوم و مادر او ماندانا دختر ایشتوویگو پادشاه ماد میباشد.
در سال ۵۵۳ ق.م. کوروش بزرگ، همه پارسها را بر علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، عدهای از سپاهیان ماد به کوروش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خورد. پس از شکست مادها، کوروش در پاسارگاد شاهنشاهی پارس را پایه گذاری کرد، سلطنت او از ۵۳۹-۵۵۹ ق.م. است.
کوروش بزرگ که سلطنت ماد را به دست آورد و بعضی از ایالات را به وسیله نیروی نظامی مطیع خود ساخت، همان سیاست کشورگشایی را که هووخشتره آغاز نموده بود ادامه داد.
کوروش بزرگ دارای دو هدف مهم بود: در غرب تصرف آسیای صغیر و ساحل بحر الروم که همهٔ جادههای بزرگی که از ایران میگذشت به بنادر آن منتهی میشد و از سوی شرق، تأمین امنیت.
در سال ۵۳۸ پ.م. کوروش بزرگ پادشاه ایران، بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هرکس در باورهای دینی خود و اجرای مراسم مذهبی خویش آزاد است، و بدین سان کورش بزرگ اصل سازگاری بین ادیان و باورها را پایه گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد. کورش به یهودیان اسیر در بابل، امکان داد به سرزمین یهودیه باز گردند که شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند.
[ویرایش] گسترش کشور و سرزمین
در جنگی که بین کوروش کبیر و کرزوس پادشاه لیدیه درگرفت، کوروش در «کاپادوکیه» به کرزوس پیشنهاد کرد که مطیع پارس شود، کرزوس این پیشنهاد را قبول نکرد و جنگ بین طرفین آغاز گردید. در اولین برخورد، فتح با کرزوس بود، بالاخره در جنگ شدیدی که در محل «پتریوم» پایتخت هیتها اتفاق افتاد، کرزوس به سمت سارد فرار کرد و در آنجا متحصن شد، کوروش شهر را محاصره کرد و کرزوس را دستگیر کرد، لیدیه تسخیر شد و به عنوان یکی از ایالات ایران به شمار آمد، پس از تسخیر لیدی کوروش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، تسلیم به قید و شرط خواست که یونیان رد کردند.در نتیجه شهرهای یونانی یکی پس از دیگری تسخیر شدند. کوروش فتح آسیای صغیر را به پایان رساند و سپس متوجه سرحدات شرقی شد، زرنگ و رخج مرو و بلخ یکی پس از دیگری در زمره ایالات جدید درآمدند. کوروش از جیحون عبور کرد و به سیحون که سرحد شمال شرقی کشور تشکیل میداد، رسید و در آنجا شهرهایی مستحکم، به منظور دفاع از حملات قبایل آسیای مرکزی بنا کرد. کوروش در بازگشت از سرحدات شرقی، عملیاتی در طول سرحدهای غربی انجام داد. ضعف بابل، به واسطه بی کفایتی نبونید، سلطان بابل و فشارهای مالیاتی، کوروش را متوجه بابل کرد، بابل بدون دفاع سقوط کرد و پادشاه آن دستگیر شد. کوروش در همان نخستین سال سلطنت خود در بابل، فرمانی مبنی بر آزادی یهودیان از اسارت و بازگشت به وطن و تجدید بنای معبد خود در بیت المقدس انتشار داد.
نام سرزمینهای تابع ، در کتیبه أی متعلق به مقبره داریوش که در نقش رستم میباشد ، به تفصیل این گونه آمدهاست : ماد ، خووج (خوزستان) ، پرثوه (پارت) ، هریوا (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، آراخوزیا (رخج ، افغانستان جنوبی تا قندهار) ، ثتهگوش (پنجاب) ، گنداره (گندهارا) (کابل ، پیشاور) ، هندوش (سند) ، سکاهوم ورکه (سکاهای ماورای جیحون) ، سگاتیگره خود (سکاهای تیز خود ، ماورای سیحون) ، بابل، آشور ، عربستان ، مودرایه (مصر) ، ارمینه (ارمن) ، کتهپهتوک (کاپادوکیه ، بخش شرقی آسیای صغیر) ، سپرد (سارد ، لیدیه در مغرب آسیای صغیر) ، یئونه (ایونیا ، یونانیان آسیای صغیر)، سکایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا : کریمه ، دانوب) ، سکودر (مقدونیه) ، یئونهتکبرا (یونانیان سپردار: تراکیه ، تراس) ، پوتیه (سومالی) ، کوشیا (کوش ، حبشه) ، مکیه (طرابلس غرب ، برقه) ، کرخا (کارتاژ ، قرطاجنه یا کاریه در آسیای صغیر).
[ویرایش] مرگ کوروش بزرگ
در اثر شورش ماساژتهای نیمه صحرا گرد، که یک تیره سکاها در آن طرف رودخانه آراکس بودند، مرزهای شمال شرقی مورد تهدید قرار گرفت. کوروش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل انتخاب کرد و به جنگ رفت. در ابتدا موفقیتهایی بدست آورد اما ملکه تومیریی او را به داخل سرزمین خود کشاند و کوروش درنبرد سختی، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت. جسد وی را به پاسارگاد آوردند و درمقبرهای دفن کردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید.
[ویرایش] پادشاهی کمبوجیه
کمبوجیه، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهت به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند.
کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت (۵۲۱ پ. م.). کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. ولی برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان میدانند اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مردهاست ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی ماندهاست. پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود.
کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استانهای خاوری شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش میترسید دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. شخصی به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا نامید و اعلام شاه بودن کرد. چون مردم بردیا دوست داشتند و به سلطنت او راضی بودند و از طرفی هیچ کس از راز قتل بردیا مطلع نبود، دل از سلطنت کمبوجیه برداشتند و سلطنت بردیا(گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان اخباری بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خود کشی او شد.
در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شدهاست. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه گوماته مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شدهاست . داریوش شاه که از سوی کوروش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود پس از دریافتن ماجرا به ایران میآید و بردیای دروغین را از پای درآورده به تخت مینشیند.
کارهای گوماته مغ سبب سوء ظن درباریان هخامنشی شد که در رأس آنان داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود توسط یکی از زنان حرمسرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران بود و موفق به دیدن گوشهای بریده او شده بود پرده از کارش برکشیدند و روزی به قصر شاهی رفتند و نقاب از چهره اش برگرفتند و با این خیانت بزرگ او و برادرش و محارم او که به دربار راه یافته بودند نابود کردند و هم در آنروز عده زیادی از مغان را به قتل رساندند وبه سلطنت هفت ماهه او خاتمه بخشید.
داریوش کبیر (داریوش اول، داریوش بزرگ) (۵۴۹-۴۸۶ ق. م.) سومین پادشاه هخامنشی (سلطنت از ۵۲۱ تا ۴۸۶ ق. م.). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ)بود. ویشتاسپ فرزند ارشام و ارشام پسر آریارمنا بود.
ویشتاسپ پدر او در زمان کورش ساتراپ (والی) پارس بود. داریوش در آغاز پادشاهی با مشکلات بسیاری روبرو شد. غیبت کمبوجیه از ایران چهار سال طول کشیده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا برادر کمبوجیه بر تخت مستقر ساخته و بینظمی و هرج و مرج را در کشور توسعه داده بود. در نقاط دیگر کشور هم کسان دیگر بدعوی اینکه از دودمان شاهان پیشین هستند لوای استقلال برافراشته بودند. شرحی که از زبان داریوش در کتیبه بیستون از این وقایع آمده جالب است و سرانجام همه بکام او پایان یافت. داریوش این پیروزیها را در همه جا نتیجهٔ لطف اهورامزدا میداند، میگوید:
«هرچه کردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانیکه شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به اراده اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالکی که شوریدند دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را بدست من داد و با آنها چنانکه میخواستم رفتار کردم. ای آنکه پس از این شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهیز. اگر فکر کنی: چه کنم تا مملکت من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».
طبیبی بنام دموک دس که در دستگاه اریتس بود و به اسارت بزندان داریوش افتاده بود، هنگامی که زخم پستان آتوسا دختر کورش و زن داریوش را درمان میکرد او را واداشت که داریوش را به لشکرکشی بسرزمین یونان ترغیب کند. باید خاطرنشان ساخت که این پزشک، یونانی بود و داریوش او را از بازگشت بوطن محروم کرده بود. دموک دس بملکه گفته بود که خود او را بهعنوان راهنمای فتح یونان به داریوش معرفی کند و بگوید که شاه با داشتن چنین راهنمایی بخوبی میتواند بر یونان چیره شود. این طبیب یونانی خود را بهمراه هیأتی از پارسیان به روم و یونان رساند و در آنجا بخلاف میل داریوش، در شهر کرتن که میهن اصلی او بود ماند و دیگر به ایران نیامد و هیأت پارسی که برای آشنا شدن بوضع یونان و فراهم کردن زمینهٔ تسخیر آن دیار رفته بود بینتیجه بمیهن بازگشت.
داریوش پس از فرونشاندن شورشهای داخلی و سرکوبی یاغیان، تشکیلات کشوری و اداری منظمی بوجود آورد که براساس آن تمام کشورها و ایالات تابع شاهنشاهی او بتوانند با یکدیگر و با مرکز شاهنشاهی مربوط و از نظر سازمان اداری هماهنگ باشند.
لشکرکشی داریوش به اروپا: در ازمنهٔ مختلف تاریخی قبایل آریایی سکاها در نقاط مختلف سرزمین وسیعی که از ترکستان روس تا کنارهٔ دانوب، در مرکز اروپا امتداد داشت مسکن داشتند. بطور کلی از نظر تمدن در مرحلهٔ پاینی بودهاند.
هرودت در شرح حمله داریوش به سکائیه نوشتهاست که سکاها از جنگ با او احتراز کردند و بداخل سرزمین خود عقب نشستند و چون بیابان وسیع در پیش پای آنها بود، آنقدر داریوش را بدنبال خود کشیدند که او از ترس قحطی آذوقه تصمیم گرفت به ایران برگردد. اما با اینکه در این حمله پیروزی شاهانهای بدست نیاورد سکاها را برای همیشه از حمله به ایران و ایجاد زحمت برای مردم شمال این آب و خاک منصرف ساخت.
تسخیر هند: داریوش متوجه پنجاب و سند شد. در سال ۵۱۲ ق. م. ایرانیان از رود سند گذشتند و قسمتی از سرزمین هند را گرفتند داریوش فرمان داد تا کشتیهایی بسازند و از طریق دریای عمان به پنجاب و سند بروند. این دو نقطهٔ زرخیز و پرثروت برای ایران آنروز بسیار مهم بود. این چیرگی پارسیان در تاریخ هند مبدأ دوران تازهای گردید و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.
داریوش ولیعهد خود را برگزید و هنگامی که آخرین تدارکات خود را برای جنگ مصر و یونان میدید پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. این واقعه در سال ۴۸۶ ق. م. بودهاست. آرامگاه داریوش اول در فاصله چهارهزار و پانصد متری تخت جمشید، در نقش رستم است.
در زمان او حدود متصرفات شاهنشاهی ایران از یک سو به چین و از سوی دیگر به قلب اروپا و افریقا میرسید.
[ویرایش] وضع اجتماعی و اقتصادی در دوره هخامنشی
کورش در دوران زمامداری خود،از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانهای که کمابیش مبتنی برمصالح ملل تابعه بود، پیروی میکرد. از این جملة او که میگوید: «رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمیتواند از گله اش بیش از آنچه به آنها خدمت میکند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همانقدر میتواند استفاده کند که آنها را خوشبخت میدارد.» و نیز از رفتار و سیاست عمومی او، بخوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت قدرت خود را در تأمین سعادت مردم میدانست و کمتر در مقام زراندوزی و تحمیل مالیات برملل تابع خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از قتل و کشتارهای فجیع خودداری کرد بلکه به معتقدات مردم احترام گذاشت و آنچه را که از ملل مغلوب ربوده بودند، پس داد «موافق تورات، پنجهزار و چهار صد ظرف طلا و نقره را به بنی اسرائیل رد میکند، معابد ملل مغلوبه را میسازد و میآراید.» و به قول گزنفون، رفتار او طوری بوده که «همه میخواستند جز ارادة او چیزی بر آنها حکومت نکند.» کمبوجیه با آنکه از کیاست کورش نصیبی نداشت و از سیاست آزاده نشانة وی پیروی نمیکرد، در دوران قدرت خود به اخذ مالیات از ملل مغلوب مبادرت نکرد بلکه مانند کورش کبیر به اخذ هدایایی چند قانع بود، ولی این سیاست از آغاز حکومت داریوش تغییر کلی یافت و پس از سپری شدن دوران حیات داریوش، روزبروز، بر سنگینی مالیات افزوده شد و این روش دور از حزم و خرد تا پایان حکومت هخامنشی ادامه یافت.
ریچارد ن. فرای ضمن بحث در پیرامون اوضاع اقتصادی دوران هخامنشی مینویسد: «باجها و مالیاتهای حکومت هخامنشی بسیار فراوان بود. چنین مینماید که حقوق بندر و باج بازار و عوارض دروازه و راه و مرز به گونههای متعدد، و باج چهارپایان و جانوران خانگی که گویا ده درصد بود، و همچنین باجهای دیگری، برقرار بود. شاه در نوروز، پیشکش میگرفت و هرگاه سفری میکرد رنجی بیشتر بر مردم محل تحمیل میشد. بیشتر این پیشکشها و باجهای گوناگون به صورت پول و یا جنس پرداخته میشد. بیگاری برای ساختن و ترمیم راهها و ساختمانهای مورد استفاده عموم مردم، و مانند آنها به دست شهربانان و شاه بر مردم بفراوانی تحمیل میشد. پس چنین مینماید که زندگی برای مردم عادی بسیار دشوار بود. هزینههای عمومی محلی را، با باجهای مخصوص آن محل انجام میدادند، زر و سیم چون سیلی گران به صندوقهای شاه میریخت. هنوز سخنی از املاک و معدنها و تأسیسات آبیاری شاه نگفتهایم که درآمدهای کلان داشت. بیشتر طلاهای گرد آمده به هنگام جنگ و یا همچون پیشکشی به مصرف میرسند.»
[ویرایش] برافتادن شاهنشاهی هخامنشی
شناخت تمدن ایران دوران هخامنشیان که تاًثیری بنیادین بر دورانهای بعد گذاردهاست، برای شناخت جامع فرهنگ ایران گریزناپذیر میباشد. از نظر نام و عنوان، این درست است که شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی طولانی پایید و سپس جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرده، ولی نکته بسیار مهم آنکه شاهنشاهی هخامنشی چیزی جزه تداوم دولت و تمدن ماد نبود. همان اقوام و همان مردم، روندی راکه برگزیده بودند با پویایی و رشد بیشتر تداوم بخشیدند و در پهنه أی بسیار وسیع، آن را تا پایه بزرگترین شاهنشاهی شناخته شده جهان، اعتبار بخشیدند.
مدت دوام شاهنشاهی هخامنشی ، ۲۲۰ سال بود. فرمانروایی آنان در قلمرو شاهنشاهی – به خصوص در اوایل عهد – موجب توسعه فلاحت ، تامین تجارت و حتی تشویق تحقیقات علمی و جغرافیایی نیز بودهاست . مبانی اخلاقی این شاهنشاهی نیز به خصوص در عهد کسانی مانند کوروش و داریوش بزرگ متضمن احترام به عقاید اقوام تابع و حمایت از ضعفا در مقابل اقویا بودهاست ، از لحاظ تاریخی جالب توجهاست . بیانیه معروف کوروش در هنگام فتح بابل را ، محققان یک نمونه ازمبانی حقوق بشر در عهد باستان تلقی کردهاند.
هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی افریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد.''''
[ویرایش] جستارهای وابسته
+
نوشته شده در جمعه 1386/08/04 9:40 قبل از ظهر توسط هیراد
|
منابع و صنایع دریایی نفش و تاثیر مهمی در زندگی انسانها دارند. به همین دلیل مطالعه و بررسی بسیاری از مسائل مهندسی، زیستشناسی، تجاری و نظامی مرتبط با دریا، همواره مورد توجه محققان بودهاست. با توسعه و گسترش صنایع دریایی و علوم مرتبط با دریا، امروزه برای انجام بسیاری از کاربردهای کشف و استخراج منابع زیرآبی، بازرسی و جمعآوری اطلاعات زیست محیطی و تحقیقاتی و نیز نصب، تعمیر و نگهداری سازههای ساحلی و دریایی، بهکارگیری تکنولوژیِ خاص و جدیدی برای پاسخگویی به نیازهای روزافزون پیش آمده، ضروری مینماید. استفاده از وسائل و ابزارآلات مهندسی که قابلیت به کارگیری در اعماق آب را دارند و کاربریهای متنوع در فضا و بستر دریا را ممکن میسازند، چنان در سالهای اخیر توسعه و گسترش یافته که توانایی بشر را در بررسی، تحقیق و کار در اعماق دریا، به شدت متحول نمودهاست. در بسیاری از صنایع مختلف و گوناگون، استفاده از تجهیزاتی که بتوان آنها را بدون حضور مستقیم نیروی انسانی و از راه دور هدایت و کنترل نمود، کاربردهایی فراوانی یافتهاند و در بسیاری از موارد به جزء جدانشدنیِ کاربردهای تجاری و صنعتی بدل گشتهاند، به گونهای که انجام بسیاری از پروژههای مهندسی و تحقیقاتی بدون آنها امکانپذیر نیست. این تجهیزات شامل رباتها و بازوهای مکانیکی هستند که قابلیت انجام عملیات از پیش برنامهریزی شده و نیز اجرای فرامین لحظهای کاربر را به نحوی مناسب و دقیق، دارند. در صنایع زیردریایی بنا به دلایلی که گفته شد، استفاده از تکنولوژی رباتیک در سالهای اخیر توسعه و گسترش فراوانی یافته و در بسیاری از شاخههای علوم و مهندسیِ دریا نقش مهم و اساسی پیدا نمودهاند. بهبود و افزایش کارایی این تکنولوژی نیازمند افزایش مطالعات مهندسی بر روی تمامی انواع و اجزای سیستمها و رباتهای زیرآبی، جهت انجام عملیات پیچیدهتر و فرامین متنوعتر است. به این منظور حجم عظیمی از مطالعات و تحقیقات مهندسی در سراسر جهان و در رشتهها و تخصصهای متفاوت بر این موضوع متمرکز شدهاند.
تعریف ربات زیرآبی(ROV)
یک وسیلهٔ نقلیهٔ پویشگرِ قابل کنترل از راه دور (ROV) زیردریایی، «ربات زیرآبی است که به اپراتور این امکان را میدهد که این وسیله را در اعماق آب کنترل و هدایت کند و از طریق اعمال فرامین عملیات مورد نظر را از طریق تجهیزاتِ ربات، انجام دهد»، که اختصارا «ربات زیرآبی» خوانده خواهد شد. رباتهای زیرآبی در اندازهها و ابعاد متفاوت و با گسترهٔ متنوعی از تکنولوژیها و امکانات در سالهای اخیر طراحی، ساخت، آزمایش و بهکارگیری شده و حتی در برخی موارد به تولید صنعتی رسیدهاند. انواع این رباتها از نمونههای کوچک و سادهای که صرفا مجهز به دروبین فیلم برداری کوچکی هستند تا گونههای پیشرفته و بسیار پیچیدهای که در اعماق بیش از شش هزار متری دریا امکان انجام عملکردهای متنوع و متعددی را دارند، شامل میشوند. اجزای ربات زیرآبی که توسط کابل ارتباطی به اپراتور واقع در سطح دریا متصل است، عبارتاند از سیستم هدایتی جهت کنترل ربات، سیستم رانش، سیستم به آبانداختن ، منابع تامین قدرت و کابل ارتباطی که توان لازم جهت عملکرد پروانهها و نیز دستورات و سیگنالهای کنترلی را به ربات و دادههای تولید شده توسط حسگرها را به اپراتور در سطح دریا منتقل میکنند. در اغلب موارد این کابل شامل غلاف مقاومی است که آن را در برابر بارهای وارده و نیز برخوردهای احتمالی با اجسام واقع در زیر آب و پارگی و خرابی ناشی از آن، محافظت میکند. رباتهای زیرآبی، میتوانند دارای تجهیزات متفاوتی باشند که از دوربین تلویزیونی کوچک، که جهت مشاهدات ساده به کار میروند تا مجموعههای پیچیدهای از ابزارآلات مانند بازوهای مکانیکی ماهر متنوع و قدرتمند، دوربینهای تلویزیونی و ویدئویی و دیگر ابزار و وسایل پیشرفته را در بر میگیرد.
امروزه رباتهای زیرآبی پیشرفتهای ساخته شدهاند که بدون استفاده از کابل، امکان هدایتشان در اعماق دریا وجود دارد.این گونه از رباتهای زیرآبی را «ربات خودکار زیرآبی(AUV)» مینامند که جهت جستجو در اعماق اقیانوس و انجام مطالعات اقیانوسشناسی و نیز مصارف نظامی، کاربردهای فراوانی دارند. در عین حال که اغلب تکنولوژی طراحی و ساخت رباتهای زیرآبی با قابلیتها و تواناییهای متنوع، بسیار گران قیمت و پرهزینهاست اما در سالهای اخیر تلاشهایی نیز برای ساخت رباتهای زیرآبی با صرف هزینهٔ پایین صورت پذیرفتهاست.
کاربردهای رباتهای زیرآبی
امروزه رباتهای زیرآبی بخش جداناشدنی صنایع و علوم دریایی هستند. در حال حاضر این رباتها بخش بسیار مهم و قابل اعتمادی از صنایع ساحلی و فراساحلی میباشند که توسط نهادهای تجاری، دولتی، نظامی و دانشگاهی مورد استفاده قرار میگیرند.رباتهای زیرآبی مدرن، امروزه طیف متنوعی از وظایف محوله را، از بازرسیِ محیطهای خطرناک درون راکتور هستهای گرفته تا تعمیر تاسیسات *پیچیدهٔ زیردریاییِ صنایع نفت و گاز، به انجام میرسانند. عموما رباتهای زیرآبی جهت انجام ماموریتهای زیر به کار میروند: مشاهدات زیردریایی: جهت کمک و حصول اطمینان از ایمنی و سلامت غواص، مطالعات متنوع و جمعآوری اطلاعات مربوط به محیط زیست و شیلات، دریاشناسی و اقیانوسشناسی،
-
-
بازرسی از خطوط لوله: دنبالکردن خطوط لولهٔ زیردریایی جهت کنترل و بازبینی خطوط از نظر عدم وجود هرگونه نشتی و دیگر عیوب خطوط لوله و اطمینان از نصب صحیح آنها،
-
نقشهبرداری: انجام نقشهبرداریهای عینی و
آکوستیک، که قبل از نصب سازههای ساحلی، سکوهای فراساحلی، خطوط لوله٬ کابلها و هر گونه عملیات نصب سازههای دریایی، باید انجام گردند،
-
کمک در انجام
عملیات حفاری: انجام بازرسیهای عینی، بازبینی همزمان عملیات نصب٬ بهکارگیری و تعمیر و نگهداری صنایع حفاری و استخراج در بستر دریا،
-
کمک به انجام عملیات ساخت: کمک به هدایت و کنترل
بازوهای مکانیکی و دیگر ابزارهای
برشکاری، انتقال قدرت و نصب و ساخت در بستر دریا حین عملیات حفاری، ساخت و برپاکردن سازههای دریایی، نصب انواع وسائل و ابزارآلات اندازهگیری و نمونهبرداری.
-
پاکسازی قطعات مخروبه: کمک به انجام ماموریتهای ایمنسازی و پاکسازی فضا و بستر دریا در پیرامون
اسکلهها، سکوها و تاسیسات ساحلی و فراساحلی که میتوانند بستر دریا را به انبار بزرگی از مواد و مصالح مخروبه و مستعمل تبدیل کنند و ایمنی محیط کار و سلامت محیط زیست را به خطر بیاندازند،
-
تجهیزات زیردریایی: مشارکت در روند ساخت، کارکرد، بازرسی و تعمیر تجهیزات زیردریایی به خصوص در اعماق زیاد، نگهداری از سکوهای بارگذاری شده، برجهای روشنایی و
لنگرها،
-
کشف و نجات اجساد و اجسام زیر دریا: جستجو، شناسایی و انجام عملیاتی نظیر نجات اضطراری وسائل زیرآبی غرق شده ، بالاآوردن تجهیزات گم شده در بستر دریا و نیز کشف اجساد و اجسام به جای مانده از سوانح هوایی یا دریایی،
-
جایگزینی غواصان: مشارکت در بسیاری از ماموریتهایی که انجام آن به سبب وجود خطر بسیاز زیاد و یا حجم و گسترهٔ وسیع، برای غواصان مشکل یا غیرممکن باشد.
موارد بالا فقط کاربردهای دریایی رایج را شامل میگردند در حالی که عملکرد این رباتها به موارد بالا محدود نبوده و کاربردهای فراوان و متنوع دیگری را نیز شامل میگردند که در ادامه مورد بحث قرار خواهند گرفت.
کاربردهای تجاری و فراساحلی
از آنجا که درصد بالایی از منابع نفت و گاز جهان در دریاواقع هستند، استفاده از رباتهای زیرآبی در این زمینه کاربردهای فراوانی دارند، چنان که میتوان گفت مهمترین و وسیعترین کاربرد رباتهای زیرآبی در سراسر جهان، در صنایع نفت و گاز جهت انجام عملیات اکتشاف و استخراج نفت و گاز است. از اواسط دهه هفتاد تکنولوژی رباتهای زیرآبی کمکهای وسیعی به عملیات جستجوی منابع انرژی زیرزمینی در دریا نمودهاند. در حال حاضر چنین ماموریتهایی توسط رباتهای زیرآبی با قدرت و اطمینانپذیری بالا در اعماق بیش از ۲۵۰۰ متری انجام میشوند. امروزه عملیات حفاری جهت استخراج نفت و گاز در آبهای کمعمق گرفته تا اعماق بسیار زیاد دریا - ۱۵۰۰ متری - صورت میپذیرند که رباتهای زیرآبی امکان پشتیبانی از کلیهٔ اجزای حفاری را داشته و در تمامی مراحل نصب و ساخت، بازرسی و نگهداری و نیز تعمیر و دیگر فعالیتهای مربوطه به کار میروند. بیش از شصت درصد رباتهای زیرآبی جهان در صنعت نفت و گاز فعالیت میکنند و اغلب در عملیات حفاری مشارکت میکنند. سیستمهای به کار گرفته شده در این پروژهها قابلیت کار در عمق ۳۰ متری تا ۳۰۰۰ متری را دارند. لذا امکان استفاده از تمامی انواع رباتهای زیرآبی موجود، در این صنعت وجود دارد. علاوه بر صنایع نفت و گاز، رباتهای زیرآبی در نصب و نگهداری سکوها، سیستمهای زیردریایی، نصب، حمل و نگهداری و به کاربری خطوط جریانی، سیمها و کابلهایهای خطوط مخابراتی نیز نقش مهمی دارند. رباتهای مشاهدهگر نوعا در آبهای کم عمق یا بسترهای پوشیده از درخت و گیاه کاربرد دارند. رباتهای سنگین و قدرتمند اغلب در آبهای عمیقتر، مناطقی با جریانهای زیرآبی قوی و زیاد به خصوص هنگامیکه استفاده از تکنولوژی و ابزارهای نوین و پیشرفته، بازوهای مکانیکی ماهر و انتقال سیال یا حمل و نگهداری بار مد نظر باشد، بهکار میروند. مشارکت در عملیات حفاری، نصب و ساخت تجهیزات صنعتی در اعماق دریا نیاز به اپراتور ماهر و دانش مهندسی پیشرفته در طراحی و ساخت ربات و نیز هدایت و ناوبریِ ربات دارد.
کاربردهای نظامی
کاربرد نظامی رباتهای زیرآبی در آغاز به انجام عملیات جستجو و بازیابی وسایل و تسلیحات غرق شده، محدود میگشت. به مرور با افزایش سرمایهگذاری بر روی این تکنولوژی در صنعت نظامی، قابلیتهای رباتهای زیرآبی در این زمینه نیز افزایش جالب توجهی یافت. یکی از مهمترین موارد کاربرد رباتهای زیرآبی استفاده از آنها در چیدمان و نیز خنثیسازی مینهای جنگی است، که اغلب انجام آن با استفاده از شناورهای سطحی و یا غواصان سخت، مشکل و خطرناک است. استفاده از رباتهای زیرآبی میتواند نقش مهمی در طراحی استراتژیهای جنگی و تدافعی و تامین امنیت مرزهای ساحلی در زمان صلح و نیز کشف و خنثیسازی محدودهٔ آبهای سرزمینی، از مینها و همچنین تسلیحات و ادوات مستعمل به جای مانده از دوران جنگ، داشته باشد. با توجه به گسترش رباتهای زیرآبیِ خودکار، به نظر میرسد استفاده از این تکنولوژی در صنایع نظامی بسیار وسیع و مطلوب باشد. چرا که در کاربردهای نظامی اغلب مطلوب است ربات در گسترهٔ وسیع حرکت کند و از موانع متعدد گذر کند و لذا مطلوب است که ربات بدون کابل بوده و مجهز به تکنولوژیهای پیشرفتهٔ کنترل و هدایت از راه دور باشند و ضمنا بتوانند به صورت خودکار مسیر مطلوب را یافته و نیازی به منبع انرژی خارج از ربات نباشد.
کاربردهای علمی و تحقیقاتی
ضعف تکنولوژی، محققان و دانشمندان را از تحقیق در اعماق دریاها و اقیانوسها برای سالها و تا اوایل سال ۱۸۷۰ محروم نگاه داشته بود. امروزه روشهای متعددی برای تحقیق در زیر و بستر دریا فراهم آمدهاست که از سبدهای قابل یدککشی توسط کشتی تا زیردریاییهای نفربر، از آن جملهاند. اما ورود تکنولوژی ساخت و تولید رباتهای زیرآبی مجهز به دوربینها و بازوهای مکانیکی ماهر و قدرتمند به این عرصه، امکانات قابل توجهی در اختیار محققان در زمینههای زیستشناسی و اقیانوسشناسی قرار داد. توانایی چنین رباتهایی در تهیه فیلم و عکسهای با کیفیت بسیار بالا از مکانها و محلهایی در اعماق دریا که پیش از این دست یافتن به آن غیر ممکن بودهاست، کمک منحصر به فردی به محققان این عرصه نمودهاست. نمونههای فراوانی از این گونه رباتهای زیرآبی جهت انجام امور پژوهشی و تحقیقاتی در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی و پژوهشی دنیا طراحی و ساخته شدهاند که در فعالیتهایی نظیر :
مشارکت میکنند.
موارد دیگری از کاربردهای رباتهای زیرآبی
کاربردهای فراوان دیگری نیز برای رباتهای زیرآبی در غیر از محیط دریا و اقیانوس وجود دارد که در این بخش به برخی از رایجترین آنها اشاره خواهد شد. چنانکه گفته شد در بسیاری موارد رباتهای زیرآبی برای دستیابی به اعماقی که ورود به آن توسط غواص خطرناک و در برخی موارد غیرممکن است، استفاده میشوند. این رباتها در محلهایی مورد استفاده قرار میگیرند که باید به صورت مرتب مورد بازدید قرار گیرند و این امر برای غواصان سخت٬ خستهکننده و خطرناک است. مناطقی که در معرض تابش اشعههای رادیواکتیو قرار دارند یا اماکنی که امکان دید در آنها به طور کلی برای غواص وجود ندارد٬ تونلهای خطرناک و طولانیِ آبی در اطراف سدهای برزگ و عظیم٬ قرارگرفتن در جریان رودخانههای متلاطم و خروشان از جمله کاربردهای رباتهای زیرآبی در خشکی است. از دیگر موارد کاربری رباتهای زیرآبی در خشکی عبارتاند از:
-
بازرسی از پایههای پلها،
-
بازدید از بدنه و دریچههای
سدها،
-
بازدید از مخازن ذخیرهٔ آب و دیگر مواد صنعتی جهت بازرسی٬ نمونه برداری و پاکسازی،
-
تهیه فیلم و عکس و نیز نمونهبردای و انتقال اشیاء و اجسام قدیمی غرق شده،
-
بازدید و بررسی بستر رودخانهها،
-
تهیه فیلم و اسناد ویدئویی،
-
بازرسی از درون خطوط لولههای با قطر زیاد،
-
باید به این نکته نیز توجه داشت که در بسیار موارد رباتهای زیرآبی به طور کامل جانشین غواص نمیشوند بلکه به عنوان نیروی پشتیبان و جهت تسهیل انجام عملیاتها و یا جهت تهیهٔ فیلم و عکس٬ استفاده از بازوهای مکانیکی٬ تامین نور و روشنایی محل و نیز اطمینان از ایمنی و سلامت محیط کاری غواص، به کار میروند.
دسته بندی انواع رباتهای زیرآبی
«رباتهای زیرآبی» توسط مشخصههایی نظیر اندازه، عمق قابل دستیابی، توان مصرفی و دیگر مشخصات الکتریکی و یا الکتروهیدرولیکی٬ شناسایی و دستهبندی میگردند. در ادامه به ویژگیهای برخی از این گونهها اشاره میگردد:
رباتهای زیرآبی کوچک
این گروه شامل رباتهای زیرآبی با هزینهٔ پایین و اغلب تماما الکتریکی است که در اعماق حدود ۳۰۰ متری میتوانند فعالیت کنند. این رباتها جهت اعمالی مانند بازرسی و مشاهدات زیرآبی به کار میروند. در ضمن با تلاشهای جدید در توسعه و پیشرفت رباتهای کوچک بهبودهای قابل ملاحظهای در طراحی سیستمهای الکتریکی و تولید و انتقال قدرت آنها صورت پذیرفتهاست که باعث شده از لحاظ عملکرد، قابلیتهای کاربردی و دستیابی به اعماق بیشتر در سطح مطلوبتری نسبت به نمونههای پیشین باشند. هزینهٔ تمام شدهی این رباتها در حدود ۱۰ هزار تا ۱۰۰ هزار دلار است. امروزه رباتهای کم هزینه به شکل وسیعی در کاربردهای علمی و پژوهشی٬ بازسازی صنایع آبی، جستجو و امداد و نجات، بازرسی از سدها، آبراهها، بنادر و کشتیها، بازرسی از راکتور هستهای و مشاهده و بازرسی از سازههای ساحلی به کار میروند. تا سال ۲۰۰۰، ۳۵ گونهٔ مختلف از این گونه رباتهای زیرآبی طراحی و ساخته شدهاند. در حال حاضر ۲۷ تولید کننده مختلف ۵۰۰ گونهٔ متفاوت از این نوع رباتها را تولید میکنند. امروزه حدود ۲۲ درصد رباتهای موجود را این دسته تشکیل میدهد.
رباتهای زیرآبی الکتریکی با قابلیت بالا
این گروه جدید از رباتهای زیرآبی کوچک و الکتریکی که در کمتر از ۵ سال پیش متولد شدهاند، دارای هزینهٔ به نسبت بالایی – نزدیک ۵۰۰۰۰ دلار- میباشند. این رباتها از تکنولوژی جدید موتورهای الکتریکی٬ سیستم کنترلیِ قابل کاربری و هدایت توسط کاربر و سیستم انتقال دادههای مجهز به فیبر نوری استفاده میکنند. رباتهای زیرآبی الکتریکی میتوانند درعمق ۲۰۰۰ متری دریا کار کنند. توانایی انجام کارهای سنگین هنوز برای رباتهای الکتریکی ممکن نیست چرا که چین امری نیازمند سیستم راهبری و بازوهای مکانیکی و الکتروهیدرولیکی پیشرفتهاست. اما با این حال این گروه از رباتهای زیرآبی بسیاری از فعالیتهای دریایی و زیرآبی را با هزینهای پایین انجام میدهند. از این دسته رباتهای زیرآبیها به دلیل عملکرد مطلوبشان، به شکل وسیعی در حوزههای نظامی و دانشگاهی استفاده میگردند. این رباتها در مقایسه با انواعی که در صنعت نفت و گاز مورد استفاده قرار میگیرند از چندان پیچیدگی قابل ملاحظهای برخوردار نیستند. در ادامه به نمونههایی از رباتهای زیرآبی با قابلیتها و تواناییهای بسیار بالاتر و پیچیدهتر اشاره خواهد شد.
رباتهای ژرفپیما با قابلیت دستیابی به اعماق فوق العاده زیاد
این دسته از رباتها امکان رسیدن به اعماق فراتر از ۴۰۰۰ متر را دارند. این رباتها جهت کوچک نگاه داشتن ابعاد (قطر) کابل ارتباطی اغلب از انرژی کمتری استفاده میکنند و بیشتر در عملیات امداد و نجات و نیز تحقیق و جستجو در اعماق اقیانوسها به کار میروند. در اینگونه ماموریتها، ربات به توان زیادی جهت مشاهده و بازرسی و حرکت در امتداد مسیر معینی نیاز ندارد. به کمک اینگونه رباتهای زیرآبی محققان این امکان را یافتهاند تا برای مدت زیاد و دفعات مکرر امکان مشاهدهٔ اعماق و بستر اقیانوسها را داشته باشند. در کاربردهای نظامی هم این رباتها جهت بازدید از بستر دریا و نیز کشف و نجات اجسام و اجساد مغروق در بستر اقیانوسها به کار میروند.
رباتهای زیر آبی با ابعاد بزرگ و با قابلیت انجام کارهای سنگین
این دسته از رباتهای زیرآبی شامل رباتهایی با ویژگیهای منحصر به فردی نظیر قابلیت انجام کارهای سنگین در اعماق حدود ۲۵۰۰ متری و با توانی بالا - بین ۱۵۰ تا ۳۰۰ اسب بخار- و قابلیت حمل ۵۰۰۰ کیلوگرم بار هستند که آنها را از دیگرِ گونههای رباتهای زیرآبی متمایز میکند. با توجه به نیاز روز افزون صنایع ساحلی و فراساحلی به نصب وسایل و تجهیزاتی با وزن و ابعاد بالا در اعماق دریا این گونه از رباتهای زیرآبی بزرگ قدرتمند و با قابلیت حمل و انتقال بارهای سنگین به وفور در این صنایع به کار میروند. نسل جدیدی از این گروه رباتهای زیرآبی برای استفاده در صنایع نفت و گاز که قابلیت کار در اعماقِ حدود ۳۰۰۰ متری را دارند، ساخته شدهاند که در عین دارا بودن ابعاد به نسبت کوچک به تکنولوژیهای بسیار پیشرفتهای مجهزند. جهت بالا بردن امکان کنترلپذیری و کاهش اثرات اغتشاش کابل، دارای کابلهای ارتباطی با ابعادی حداقل میباشند. آنچه این دسته از رباتهای زیرآبی را با انواع ژرفپیما متمایز میکند این است که در نوع ژرفپیما، ربات جهت کاهش ابعاد کابل وکاهش مصرف انرژی فقط امکان استفاده از توان کمی را دارد اما گونههای جدید رباتهای زیرآبی از توان بالاتری جهت انجام کارهای سنگین در اعماق بسیار زیاد استفاده میکنند. انجام عملیات جستجو و ردیابی در اعماق بیش از ۱۲۰۰۰ متر و انجام عملیات حمل و نصب قطعات در عمق ۶۰۰۰ متر طبیعتا به تکنولوژی نوین و پیشرفتهای نیاز دارد که هم چنان مد نظر طراحان و مهندسان تکنولوژی دریایی است و برخی توفیقها در آن اخیرا به دست آمدهاست و تا کنون فقط نمونههای انگشت شماری از این گونه رباتها در دنیا ساخته شدهاند.
رباتهای زیر آبی خودکار و بدون نیاز به کابل
در اغلب رباتهای زیرآبی از کابل برای انتقال توان به راهاندازها و نیز انتقال فرامین استفاده میشود و نیز دادههای حسگرها و دوربینها نیز از طریق کابل به کاربر انتقال داده میشوند. اما کابل از طرفی باعث افت انرژی شده و برای عمقهای زیاد و محدودههای عملکرد وسیع، میزان توان مصرفی را افزایش میدهد. از سوی دیگر برای انتقال توان بالا، افزایش قطر کابل سبب افزایش نیروهای هیدرودینامیکی وارده و افزایش اغتشاش وارده به سیستم میشود. لذا در بسیاری از کاربردها استفاده از رباتهای زیرآبی دارای کابل، مشکلات و محدودیتهای فراوانی دارد. تکنولوژی ساخت اینگونه از رباتهای زیرآبی که کار برروی آنها از اوایل دهه هشتاد آغاز شدهاست٬ هنوز دوران آغازین خود را میگذراند. این رباتها مجهز به سیستم کنترل و هدایت مرکزی، سیستم ارتباطی پیشرفته و سیستم تولید توان هیدرولیکی به منظور تولید انرژی لازم جهت پروانهها و دیگر ابزارها و بازوهای مکانیکی است. تاکنون در مجموع بیش از هفتاد گونهٔ مختلف از رباتهای خودکار توسط دوازده کشور ساخته شدهاست. علاوه بر انواع ذکر شده برخی دیگر از رباتهای زیرآبی متناسب با نوع کاربری طراحی و ساخته شدهاند که به عنوان مثال میتوان رباتهایی که توسط کشتی یا قایق پشتیبان به صورت یدککش بهکار میروند را نام برد که در بازرسی از خطوط لوله٬ نقشهبرداری و مشاهدات علمیکاربردهای وسیعی دارند.
مبانی طراحی رباتهای زیرآبی
امروزه به کمک روشهای پیشرفته طراحی کامپیوتر٬ طراحی رباتهای زیرآبی نیز پیشرفتهتر و دقیقتر شدهاست. بدیهی است اکنون که طراحی و ساخت رباتهای پیچیده و چند منظوره و دارای توان دستیابی به اعماق بسیار زیاد دریا و اقیانوس مورد نظر است، دستیابی به سطوح بالایی از دانش طراحی نیز لازم و ضروری خواهد بود. این رباتها باید داری انعطافپذیری مطلوبی باشند، چنان که قابلیت انجام فعالیتها و ماموریتهای متنوعی برای آنها مهیا باشد. به منظور تامین اهداف مطلوب در طراحی رباتهای زیرآبی باید دو نکته را مد نظر داشت: نوع عملکرد مورد نظر و مقدار عمقی که ربات در آن باید به کار بپردازد. علی رغم موارد بالا طراحی ربات زیرآبی باید به صورت مجموعهای واحد و با در نظر گرفتن تمامی ملاحظات طراحی لازم و مرتبط صورت پذیرد که برخی از آنها عبارتاند از:
-
هزینهی تمام شده
-
اندازه و ابعاد مطلوب با توجه به نیازمندیها و قابلیتهای مورد نظر
-
تکنولوژی موجود و در دسترس
-
توان و قدرت مورد نیاز
-
ابعاد
-
وزن
-
فضای مورد نیاز در عرشه کشتی
-
حداکثر عمق
-
نوع شرایط دریایی که ربات در آن امکان کار دارد
-
حداکثر بار مفید قابل حمل
-
کاربرد
-
چندمنظوره بودن
-
ایمنی
-
اطمینانپذیری
-
ثبت مسیر حرکت (در صورت لزوم)
-
قابلیت تعمیر و نگهداری
-
اجزا و سیستمهای واسط جهت هدایت و راهبری و قابلیتهای دردسترس این سیستم
چنان که ذکر شد رباتهای زیر آبی اجزا مختلف و متعددی دارند که عموما شامل موارد کلی و اساسی زیر است:
در نهایت طراح با در نظرگرفتن عوامل موثر در طراحی باید مدل بهینهای برای طراحی ربات پیشنهاد کند. رباتهایی زیرآبی در نهایت به واسطهایی متصل هستند که منظور و هدف کاربر را محقق میسارند. بازوهای مکانیکی ماهر که قادر به انجام کار فیزیکی هستند٬ دوربینهای تلویزیونی، نورافکنها و دیگر لوازم رهگیری که امکان کارکرد، هدایت، مسیریابی، کنترل و ناوبری ربات را فراهم میسارند، از این جملهاند
+
نوشته شده در جمعه 1386/08/04 9:34 قبل از ظهر توسط هیراد
|
امروز قصد دارم ۵ فصل جدید از کتاب اراگون (الدست) روبزارم که امیدوارم خوشتون بیاد
فصل 6 و 7 و 8 فصل 9 و 10
بقیشم اگه به دستمون رسید واستون میزاریم

خوبین ها
+
نوشته شده در جمعه 1386/08/04 9:26 قبل از ظهر توسط هیراد
|
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 10:36 قبل از ظهر توسط هیراد
|
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 10:21 قبل از ظهر توسط هیراد
|
آيا مي توانيد نقاط سياه را بشماريد؟

آيا خطوط افقي موازيند يا نه؟

اين فيل چند تا پا داره؟

چند چهره در اين تصوير مي بينيد؟

منبع:وبلاگ پنج دختر سمپادی
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 10:17 قبل از ظهر توسط هیراد
|
استفاده از روبات هوشمند مجهز به سیستم های شنیداری و بینایی امکان معالجه و درمان بیماران از سوی پزشکان را به صورت کنترل از راه دور ممکن کرده است.
این بار ایوارمندز از متخصصان علوم روباتیک در مرکز علوم سلامتی الیزابت دوم که ابداع کننده این سیستم رباتیک جدید است گفت: همواره نیاز است تا پزشکان و جراحان در کنار بیماران حضور یافته تا به بررسی شرایط فیزیکی آنها بپردازند.
اما اکنون این سیستم رباتیک که در بیمارستان هالی فاکس مورد آزمایش قرار گرفته است به پزشکان و جراحان این امکان را می دهد تا از هر گوشه ای از جهان به بررسی دقیق وضعیت بیماران خود بپردازند.
بر اساس گزارش روزنامه گوپ اندمیل، این سیستم روباتیک می تواند مرزها را شکسته و خود را به مکان های مختلف در سراسر جهان از جمله اتاق های عمل و مراکز بهداشتی در نقاط خطرناک و غیر قابل دسترس جهان رسانده و با استفاده از دوربین و سیستم شنوایی نصب شده بر روی آن آخرین وضعیت بیماران را در اختیار پزشکان در گوشه دیگری از جهان قرار دهد.
صورت و صدای پزشکان و جراحان با استفاده از نمایشگر نصب شده بر روی این روبات در معرض دید بیمار قرار گرفته و از این طریق پس از بررسی های پزشکی ، بهترین شیوه های درمانی ارائه می شود.
ایوارمندزدر این خصوص گفت: این ربات هوشمند با هدف حرکت در هر گونه محیطی در سراسر جهان طراحی شده است. این ربات در حقیقت بیماران را به پزشکان متصل می کند.
وی در ادامه گفت : فرمان ها و پاسخ ها در لحظه رد و بدل می شود و مهم نیست که پزشک و بیمار چه فاصله ای با هم دارند. از نکات قابل توجه این سیستم رباتیک امکان استفاده از آن از طریق اتصال به اینترنت است.
کارشناسان هزینه ساخت چنین رباتی را 200 هزار دلار برآورد کردند و به گفته آنها گرچه هزینه ای بالایی است اما می توان از آن در کشورهایی نظیر افغانستان که امکان ارائه خدمات پزشکی محدود است استفاده بهینه کرد.
منبع: سلامت نیوز
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 10:14 قبل از ظهر توسط هیراد
|
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 10:13 قبل از ظهر توسط هیراد
|
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 10:5 قبل از ظهر توسط هیراد
|
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 10:4 قبل از ظهر توسط هیراد
|
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 9:57 قبل از ظهر توسط هیراد
|
( 1 )
2 3 4 5 6 7
فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد.
یک روز راننده تاکسی ترك به مسافره که شبیه ژاپنی ها بوده میگه آقا ببخشید شما ژاپنی هستید اون میگه نه بار دوم ازش مپرسه شما ژاپنی هستید بازم میگه نه بارسوم بازم میپرسه یاروه از کوره در میره میگه آره راننده تاکسی میگه به قیافت نمیاد.
زندگی مسابقه نیست، زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم لحظه ها جاری است.
يه روز عشق و فضولي و حسادت و ديونگي با هم قايم موشک بازي مي کردن بعد فضولي حسادت رو پيدا مي کنه حسادت از روي حسوديش به ديونگي ميگه عشق پشت گل سرخ قايم شده ديونگي خاري رو بر مي داره و به طرف عشق پرتاب ميکنه و عشق براي هميشه کور ميشه ديونگي قول ميده تا اخر عمرش پيش عشق بمونه و تنهاش نذاره و قول ميده جاي چشم هاي عشق باشه براي همينه هرکي عاشق ميشه ديونست.
چگونه لج شوهرتان را دربیاورید..... 1:با ماشین ریشتراشی اش خیار رنده کنید 2:وقتی روزها خسته می آد خونه تلفن بزندید به شمسی خانوم و تا شب غیبت کنید 3:یه لیست از اسامی مردان تهیه کنید و جلوی هر کدوم یه قرار ملاقات بنویسید و بزنید رو در یخچال. 4:شلوارش رو به همراه مدارک وپاکت سیگارش داخل ماشین لباسشویی بندازین 6:وقتی می خواهید برید خرید مانتو قرمز و روسری زرد گل گلی تون را بپوشید.
ما غرق گناهیم ولی پاک سرشتیم
حسرت زده یک وجب از خاک بهشتیم.
شکرانه زایل شدن حالت اغماء
از خوردن آن میوه ممنوعه گذشتیم.
افسوس که این ماه مبارک به سر آمد
در دفتر اعمال ثوابی ننوشتیم.
عید سعید فطر مبارک
تو را از گُل نه از گِل آفریدند ... زعطریاس وسنبل آفریدند
نمی دانم تو را با این همه حسن ... چرا اینگونه منگل آفریدند؟
خدایا! در این شب عید ما را از شر الیاس، پدرانمان را از شر هستی، و بیمارانمان را از شر دکتر پژوهان در امان بدار! آمین
تا حالا کسی بهت گفته که چقدر ناز و خوشگلی؟
نه؟ من هم نمی گم!
این شاخه های گل مال تو هستند. اگر منو دوست داری گوشی موبایلت رو بذار تو آب که خشک نشن.
وقتي تو رو ديدم کارگردان قلبم گفت: نور....صدا.... حرکت.... و من براي به دست آوردنت چه نقشها که بازي نکردم!
یکی تصادف میکنه و میمیره . یکی پیر میشه میمیره ، یکی بیمار میشه و میمیره . بالاخره هرکسی یه جوری میمیره . ولی من واست همه جوره میمیرم.
زندگي 4 پيچ داره تولد عشق ازدواج و مرگ سر کدوم پيچ منتظرت باشم؟
اگر در زندگي جرأت عاشق شدن را نداري ، لااقل شعور معشوقه بودن را داشته باش !
یارو ميره كارواش بهش ميگن ماشينت كو مي گه راه نزديك بود پياده اومدم!
به يک پاندا ميگن بزرگترين آرزويي که داري چيه ميگه عکس رنگي بگيرم.!!!
از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است.
از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.
از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت…
گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان.
از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است .
از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .
از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد.
از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پایان ندارد
به اصفهانيه ميگن شيرين تر از عسل چي خوردي؟ميگه ترشي مجاني!!!
ترکه زنگ میزنه به ۱۱۰ می گه ببخشید فرمان و دنده و گاز و ترمز و کلاج ماشین منو دزدیدیندپلیس ۱۱۰ به ترکه می گه ببخشید شما ترکین میگه آره .پلیس بهش می گه پس لطف کنید در ماشین رو باز کنید پیاده شین حالا برین جلوی ماشین بشینین!!!!!
یه لره میاد تهران ، میبینه همه آستین کوتاه پوشیدن . میگه : اِ ، پس اینا دماقشونو با چی پاک میکنن!
وقتي اومدم چونان حالتو مي گيرم که نفست بند بياد از ترس پاهات بلرزه همچين آبروت رو مي برم که سرتو بالا نگيري بچه سوسول من قبض موبايلتم.
به يه لره ميگن خسته نباشي ميگه اگه باشم چه غلطی می کنی ؟؟!!!!!
از ترکه میپرسن ساعت چنده بلد نبوده بگه یه کم اینور اونورو نگاه میکنه میگه بدو بدو دیرت شده.
بر سنگ سپيدي نشسته بودم و شوق حضورت را مشتاقانه مي طلبيدم... باد فرارسيدنت را به مشام جان نواخت و من از خود بيخود شدم... دقايقي بعد زانوهايم لرزيد و من سرخ شدم!! زرد شدم و تو آمدي!... من سيفون را کشيدم آب تو را برد.
در اصفهان هيچ کس ساعت ندارد چون همه از ساعت ميدان شهر استفاده مي کنن
اگه اين روزا حس كردي توي قلبت بجاي صداي "تاپ تاپ "صداي اره و تيشه مياد نترس! مريض نشدي "من دارم توي دلت واسه خودم يك كلبه مي سازم"
عشق یعنی زندگی را باختن چند سالی بی دلیل با هر الاغی ساختن.
آباداني ميره استخدام بشه ازش مي پرسن چند سالته.
آباداني ميره استخدام بشه ازش مي پرسن چند سالته.
ميگه كا منو دست كم گرفتي!
تهرانيه واسه ابادانيه لاف ميزد سگهايه ما وقتي از شهر ميان بلند ميشن ايفون ميزنند ابادانيه ميگه ها ولك مگه سگهايه شما كليد ندارن
سه تا موش اباداني كناره هم لاف ميزدن اولي ميكه من با سم موش اشتهامو باز ميكنم دومي ميگه من با تله موش نرمش ميكنم سومي موباليش زنگ ميزنه وقتي قطع ميكنه ميگه بچها بودن يه گربهاي بردن خونه خالي به من هم گفتن برم اونجا
یه رشتیه و آبادانیه رو داشتن اعدام میكردن رشتیه مثل بید میلرزید . آبادانیه با خونسردیه تمام نگاهی کرد به رشتیه و گفت: کا مگه بار اولته!!
قدرت دید خانمها :یه مو رو رویه کت شوهرشون میبینند ولی تیر چراغ برق رو موقع رانندگی نمیبینند!
قاضی به دزده میگه تو این همه دزدی رو تنهایی انجام میدی؟؟
دزده میگه ای بابا مگه تو این زمونه آدم درستکار هم پیدا میشه که به شراکت انتخاب کنم؟؟!!!
غضنفر رو واسه 15 سال ميندازن زندان ميگن ميگن تو اين 15 سال يه چيزي بخواه واست بياريم ميگه سيگار بعد 15 سال در رو وا ميكنن ميبينن غضنفر يه سيگار دستشه ميكه كبريت دارين!
يكروز غضنفر داشت با اتوبوس ميرفت مسافرت شب تو اتوبوس رفت يه چيزي رو گذاشت تو گوش راننده برگشت راننده رنگش پريدبعد از چند لحظه باز هم رفت پيش راننده بعد از چند لحظه راننده با عصبانيت زد بغل همه گفتند چي شده رانده گفت بابا يكسره به من ميگه چپش كن تا بخنديم.
غضنفر ميره ماه عسل برميگرده زنش بهش ميگه چرا منو نبردي ميگه خواب بودي دلم نيومد بيدارت كنم.
روزي بود روزگاري نداشت جنگلي بود كه درخت نداشت در اين جنگل شكارچي بود كه تفنگ نداشت روزي اين شكارچي باتفنگي كه فشنگ نداشت اهويي شكار كرد كه سر نداشت وانرا در كيسه اي انداخت كه ته نداشت اين شعر شاعري داشت كه اسم نداشت درسته سروته نداشت اما ارزش سر كار گذاشتن روداشت.
يه روز غضنفر سوار يه اتوبوس 2 طبقه ميشه ميره داخل اتوبوس طبقه اول جا نيست ميره طبقه بالا و ميشينه اتوبوس ميره و يه هو خودشو پرت ميكنه پايين تو خیابان ازش میپرسند ؟ چرا خودتو پرت كردي ميگه اتوبوس راننده نداشت!
غضنفر از تهران بر ميگرده پيش همشهرياش ميگه: رفته بودم تهران منو خيلي تحويل گرفتند. همه دورم جمع شده بودند و ميخنديدند. تازه اين که چيزي نيست اسم يه گل هم روم گذاشته بودند. همشرياش ميگن چه گلي؟ ميگه اسگل!!!
به غضنفر میگن روزی چند ساعت کار میکنی ؟ میگه 25 ساعت . میگن مگه میشه ؟ میگه صبح ها یک ساعت زودتر بلند می شم.

يه روز يه بچه گوريل به مامانش ميگه: مامانی ما چرا اينقد زشتيم؟؟.... مامانه ميگه ناراحت نباش عزيزم، ما بايد خدا رو شکر کنيم که شبيه اونی که داره آفش رو چک ميکنه نيستيم!

يه روز يه نفرمي خواد دستش رو با مايع ظرفشويي بشوره مي بينه روش نوشته لطفا از دستكش استفاده شود . مي ره دستكش مي پوشه بعد دستش رو مي شوره.

اگه ديدي تو آسمون هيچ ستاره اي نيست ناراحت نشو خودم حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ي دلت
يه روز دل تصميم مي گيره سنگ شه تا ديگه عاشق نشه ميره و سنگ مي شه و ميره قاطي سنگ ها اما اونجاهم عاشق يه سنگي ميشه
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم
اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد.
من این اس ام اس رو نفرستادم ٬ موبایلم خودش فرستاد ٬ مثل اینکه موبایلم خاطر خواه موبایلت شده!
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 9:55 قبل از ظهر توسط هیراد
|
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 9:52 قبل از ظهر توسط هیراد
|
عکس های عاشقانه3
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 9:51 قبل از ظهر توسط هیراد
|
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 9:49 قبل از ظهر توسط هیراد
|
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 9:47 قبل از ظهر توسط هیراد
|
مقدمه
اجداد خزندگان دوزیستان محسوب میشوند. خزندگان اولین جانورانی هستند که توانستهاند از زندگی در خشکی را بطور کامل تحمل نمایند. سطح بدنشان از پوست خشک و شاخی پوشیده شده است. بدن پوشیده از پولک ، اسکیوت و یا قطعات و صفحات استخوانی متنوع است. اسکلت خزندگان کاملا استخوانی است. قلبشان چهار حفرهای است.
دهلیزها کامل و در بطنها دیواره مابین آنها کاملا نیست. جنین از چهار پرده آمنیون ، کوریون ، کیسه زرده و آلانتوئیس پوشیده میشود. مارها ، مارمولکها ، تمساح و آلیگاتور ، لاک پشتها و تمام دایناسورها منقرض شده جزء رده خزندگان است. طبقه بندی خزندگان بر اساس حفره (فرورفتگی) یا سوراخ ناحیه گیجگاهی است شکل و تعداد این حفره apsid نام دارد.
زیر رده Anapsida
در جمجمه سوراخ یا فرورفتگی گیجگاهی وجود ندارد. استخوان مربعی شکل یا کوادرات ثابت و غیر متحرک است. از این رده فقط لاک پشتها باقی ماندهاند. لاک پشتها دارای یک صفحه پشتی به نام کاراپاس و یک صفحه شکمی به نام پلاسترون هستند. صفحات در واقع همان لاک ها هستند. بطور کلی در خزندگان پوست دارای ترتیب زیر است. اپیدرم که شامل دو بخش خارجی که خود شامل 5 لایه است.
بخش درونی اپیدرم که حاوی 4 لایه است و آخرین بخش این لایه زاینده لایه germina trium stratum تشکیل میدهد. و بعد از اپیدرم لایه درم است که بسیار باریک میباشد و فاقد غدد مخاطی است. ولی در خزندگان گوناگون دارای غدد تولید کننده رایحه هستند که در برقراری ارتباط بین افراد بکار میرود. اپیدرم سازنده پولکهای خزندگان است.
لاک پشت زینی
دارای قطعات یا صفحات بزرگی است که نوعی پولک محسوب میشود. این پولکهای پهن و بزرگ در سطح خارجی خود صفحات سخت کراتینی به نام اسکیوت هستند. در پوست اندازی این صفحات سخت نمیریزد و تعویض نمیشود بلکه با ادامه رشد بدن مواد جدید کراتینی به تمام سطح اسکیوت اضافه میشود تاجبران فرسایش آن باشد.
لاک پشت چرمی
بزرگترین لاک پشت جهان از خانواده Dermochelidae لاک پشت چرمی است. حدود 2.5 متر طول لاک آن و حدود 700 کیلوگرم وزن دارد. لاک این لاک پشت از پوست صاف و چرم مانندی پوشیده شده است. فاقد چنگال است دست و پایش پارو مانند است. در اطراف جزیره لارک دیده شده است و بیشتر از دیگر لاک پشتها به مراقبت نیاز دارد زیرا جمعیتش کم شده و در خطر انقراض است.
لاک پشتهای سه چنگالی Trionychidae
از دیگر لاک پشتهای آبزی است که در رودخانهها و آبهای شیرین میکند و به نام لاک پشت فراتی دیده میشود. کاسه پشتی حدود 30 سانتیمتر است و فاقد صفحات سخت است به جای آن دارای پوست چرمی شکل میباشد که روی لاک را میپوشاند. سطح گلو از زواید و چین خوردگیهای رگهای فراوان پوشیده شده است و میتوان گفت که وقتی حلق از آب پر میشود شبیه آبشش عمل میکند در نتیجه جانور میتواند تا چند ساعت زیر آب باقی بماند.
زیررده Parapsida Euryapsida
که خزندگان آبزی منقرض شدهای که یک جفت سوراخ گیجگاهی داشتند مانند ایکتیوسوروس یا خزنده ماهی مانند.
زیر رده Lepidosauria
دو جفت سوراخ گیجگاهی دارند و سه راسته از آنها عبارتند از:
- راسته Eosuchia که منقرض شدهاند.
- راسته Rhynchocephalia که به جز فسیل زنده تواتارا بقیه منقرض شدهاند.
- راسته Squamata اسکواماتا که خود به سع زیر راسته مارمولکها ، مارها و آمفیسبانیا تقسیم میشوند.
تواتارا
تواتارا هنوز بسیاری از خصوصیات خزندگان ابتدایی را از خود نشان میدهد علیرغم اینکه حدود 170 میلیون سال از تکاملشان میگذرد بدن مارمولک مانند دارد. دارای چشم سومی است که در آهیانه قرار میگیرد. این چشم دارای عدسی ، شبکیه و اعصاب است به نظر میرسد که فاقد نقش قابل توجهی در زندگی جانور باشد. شبها فعالیت میکند زندگی نیم آبزی دارد. تخمهایش را درون گودالی میگذارد. انکوباسیون حدود 13 ماه است. این خزنده به نامها تواتارا یا اسفنودون فقط در یک یا دو جزیره نیوزیلند یافت میشود. حداکثر حدود 90 سانتیمتر رشد کرده و تا 28 سال طول عمر آن گزارش شده است.
آمفیسبانیا
شبیه مار و کرم خاکی است. اکثرشان فاقد دست و پا هستند دم آنها بسیار کوتاه است و به همین دلیل میتوانند در دو جهت حرکت کنند. لذا نام آمفیسباتیا که به معنی در دو جهت یا دو راه است به آنها داده شده است.
مارمولکها
زیر راسته مارمولکها تنوع بسیار جالبی دارند. بسیاری از مارمولکها فاقد دست و پا هستند اندام جاکبون که زوج است و در کام دهان قرار میگیرد عضو جالبی است که توسط آن خزندگان در ردیابی طعمه و دریافت جفت از آن استفاده میکنند. این اندام به عصب بویایی مرتبط بوده و دارای بشره حسی است و در ارتباط نزدیک با کانال غده اشکی بوده و احتمالا از ترشحات آن استفاده میبرد. ذرات رایحهدار و معطره یا بوهای بخصوص را شناسایی نموده و بدین وسیله راهنمای جانور در طعمهیابی و جفت در زمان جفتگیری خواهد بود.
مارها
حرکت آرواره مارها بسیار خیره کننده است. استخوان کوادرات آزاد بوده و انعطاف پذیری قابل ملاحظهای را امکانپذیر میسازد. بدین وسیله مارها میتوانند از طعمههای بسیار بزرگتر از قطر بدن دهانشان تغذیه کنند. مارها تعداد زیادی دنده دارند که بالغ بر یک صد عدد است و این دندهها آزاد بوده به جناغ سینه اتصال ندارد در حقیقت مارها فاقد استخوان جناغ سینه هستند. در مارهای بوآ بقایای استخوانهای لگن به شکل زائده ناخن مانند در اسکلت بندی جانور به چشم میخورد.
بسیاری از مارها زندهزا هستند و بسیاری تخم میگذارند. چشم مار و مارمولکها تفاوت فاحش این دو جانور است. وجود لایه عینک مانند در مارهای گوناگون که در زیستگاههای متنوع و متفاوتی زیست میکنند بیانگر این مطلب است که اجدادشان یا زیرزمین زندگی میکردند و یا شبها فعالیت داشتهاند. مارها فاقد پلک هستند اما اکثریت مارمولکها دارای پلک متحرک هستند.
شناسایی مارها سمی از غیر سمی
در شناسایی مارهای سمی از غیر سمی فرم ظاهری ، پولکها و دندانها بهترین راهنما هستند. البته مارهای فراوانی هستند که سمی نیستند ولی این مارها غده تولید کننده سم را دارند که به درون دستگاه گوارش ریخته میشود. آنهایی را که دارای دندان نیش ثابت یا متحرک ، در جلو یا عقب دهان هستند و غده سمی توسط این دندانها سم تزریق میکنند سمی یا نیمه سمی میگوییم.
زیر رده Archosauria
دو جفت سوراخ گیجگاهی داشته و شامل 4 راسته زیر است.
- Thecodontia که منقرض شدهاند آنها را اجداد پرندگان میدانند.
- Pterosauria که منقرض شدهاند دستها به بال خفاش مانندی تبدیل شده بود.
- Saurischia دایناسورها
- Crocodilia مانند کروکودیلها و تمساح
زیر رده Synapsida
خزندگان گوشتخوار منقرض شدهاند. راسته Therapsida دارای دندانهای متنوع همانند پستانداران بودند به همین دلیل آنها را اجداد پستانداران میدانند. سوراخ گیجگاهی یک حفره وسیع و پهن است.
مباحث مرتبط با عنوان
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 9:45 قبل از ظهر توسط هیراد
|
لاکپشت
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
لاکپشت
دورهٔ سنگوارهای: تریاسیک - دوران کنونی |

"سنگپشتها، از کتاب اشکال هنری طبیعت، نگاشتهٔ ارنست هاکل، ۱۹۰۴. |
| طبقهبندی علمی |
|
|
| Diversity |
| حدود ۳۰۰ گونه در ۱۴ خانوادهٔ موجود. |

آبی: لاکپشتهای دریایی، سیاه: لاکپشتهای زمینی |
|
زیرراستهها |
|
نهانگردن (Cryptodira) کنارگردن (Pleurodira) برای خانوادهها متن را ببینید. |
لاکپشتها خزندگانی هستند از راستهٔ سنگپشتان (Testudines).
بیشتر بدن لاکپشتها بهوسیله یک استخوان یا صدف غضروفی حفاظت شدهاست. این استخوان یا صدف از دندههای آنها مشتق شده.
از ۳۰۰ گونهٔ موجود برخی از آنها شدیداً در معرض انقراض قرار دارند.
لاکپشتها جزو جانوران خونسرد هستند.
از گونههای معروف آن میشود به لاکپشت زینی، لاکپشت چرمی و لاکپشتهای سهچنگالی اشاره کرد.[1]
ویکیپدیای انگلیسی، نسخهٔ ۱۵ اوت ۲۰۰۷.
+
نوشته شده در جمعه 1386/07/27 9:43 قبل از ظهر توسط هیراد
|